ابهراستان زنجانایجرودایرانجهانخدابندهخرمدرهزنجانسلطانیهسیاسیصفحه اصلیطارمفرهنگی و اجتماعیگزارشماهنشانویژه

شیخ ابراهیم زنجانی / از عضویت در «فراماسونری» و «وهابیت» تا حکم اعدام «شیخ فضل الله نوری»

شیخ ابراهیم زنجانی، از زمره دانش‌آموختگان حوزه دینی نجف، و واعظان زنجان در عصر قاجار است که در برهه‌‏هایی از تاریخ مشروطیت نیز نقشی بارز ایفا کرده است. انتظاری که طبعاً از چنین کسی (با پیشینه تحصیل در نجف اشرف و پوشیدن لباس روحانیت در سراسر عمر) می‏رود، «همسویی و همدلی پایدار» با عالمان دین در پاسداری از احکام شرع، و «مخالفت» با عناصر دین گریز و بویژه دین ستیز در عرصه سیاست و اجتماع است. مشرق در نظر دارد گزارش ویژه و بدون هیچ غرض ورزی از زندگی این شخصیت را برای نسل جوان منتشر نماید تا خود آنها پیرامون وی قضاوت کنند.

*دوران کودکی و تحصیل

در دهم ذی حجه ۱۲۷۲ ق کودکی در سرخه دیزج از توابع زنجان به دنیا آمد که به دلیل مناسبت این روز (عید قربان) نامش را گذاشتند «ابراهیم».

پدر این کودک «محمدهادی» از خرده مالکان منطقه بود و در روستای خود ریاست و ثروتی داشت که در قحطی ۱۲۸۸ ق مانند بسیاری از مردم ثروت خود را از دست داد و در همین سال بود که از دنیا رفت.

مادر ابراهیم از اعقاب سران طایفه استاجلوی قزلباش بود و به دلیل برتری این نسب، ابراهیم بعدها نام خانوادگی «قزلباش» را انتخاب کرد و شد «ابراهیم سرخه دیزجی قزلباش» مشهور به «شیخ ابراهیم زنجانی».

از عضویت در لژ فراماسونری تا صدور حکم اعدام یک مجتهد

شیخ ابراهیم زنجانی

ابراهیم در ۸ سالگی به مکتب رفت و خواندن و نوشتن را آموخت. اوایل ۱۲۹۲ق نیز به هیدج رفت و در مدرسه آخوند ملاعلی نزد مدرسان فاضلی چون حاج ملاقربانعلی و حاج میرزا ابوالمکارم هیدجی به تحصیل علوم دینی پرداخت.

*گرایش به افراط، یکی از ویژگی های شیخ ابراهیم

در شخصیت ابراهیم شاهد نوعی گرایش به افراط هستیم، زمانی این امر به حدی زیاد شده بود که هنگام تحصیل در نجف تصمیم می‌گیرد همسر خود را طلاق دهد و در گوشه‌ای رهبانیت پیشه کند و بقیه عمر خود را به ریاضت و عبادت بگذراند که با تلاش های دوستان و استادش این اتفاق نیفتاد. هنگامی که ابراهیم در ابتدا وارد مدرسه ملاعلی می‌شود شاهد این افراط هستیم و برای فرار از عشق به ریاضتی سنگین روی می آورد.

*ازدواج اول

ابراهیم در ۱۲۹۶ ق با دختری به نام سکینه ازدواج کرد که همسر اول او محسوب می‌شود. البته پیش از این به بیوه جوانی دل بسته بود و رابطه آنها به کامیابی‌های پنهانی هم کشیده شده بود. ابراهیم از سکینه دارای پنج فرزند شد که دو تای آنها در کودکی درگذشتند و سکینه نیز پس از ۱۸ سال زندگی مشترک از دنیا رفت.

*تفاوت فرزندان شیخ به دلیل تغییر شخصیتی او

شیخ ابراهیم در نیمه اول عمر خود دارای تقیدات دینی بود و همین امر سبب شد تا فرزندانش از همسر اولش گرایشات دینی داشته باشند بر خلاف فرزندان شیخ از همسر دومش. مثلا یکی از پسران شیخ از همسر اولش «محمد قزلباش» نام داشت که معلم بود و فردی متدین و محترم، به همین سبب مردم به او «محمدبن‌ابی‌بکر» می گفتند! در حالی که «رشیده خانم»، دختر بزرگ‌تر شیخ از همسر دومش در زمان رضاخان از پیشگامان کشف حجاب بود و یا «سعیده خانم» دختر دوم شیخ هم که بی حجاب بود از هواداران کسروی بود.

*هجرت به نجف

ابراهیم در ۱۲۹۶ ق در سن ۲۵ سالگی راهی نجف شد تا از محضر عالمانی چون آخوند خراسانی استفاده کند. وی پس از ۹ سال در محرم ۱۳۰۵ ق به زنجان بازگشت. در این زمان شیخ زنجانی گرفتار فقر بود و برخی خویشاوندانش به داد او رسیدند. کم کم کلاس درس راه انداخت و به تصریح خودش: دوستانش را واداشت که طلاب را به شرکت در درس او ترغیب کنند. سپس در مسجد متروکه‌ای در نزدیکی منزلش به اقامه نماز جماعت پرداخت.

از عضویت در لژ فراماسونری تا صدور حکم اعدام یک مجتهد

آخوند خراسانی، از علمای عصر مشروطیت

*مناظره با مبلغ بهائی

در سال ۱۳۱۲ ق یکی از مبلغان سرشناس بهائی به نام «ورقاء» وارد زنجان شد. علاءالدوله، حاکم شهر او را دستگیر کرد و مجلس مناظره‌ای را برپا کرد تا زنجانی به بحث با او بپردازد. زنجانی از این مناظره پیروزمندانه خارج شد و همین امر سبب افزایش شهرت او شد و سپس کتابی در رد مسلک بابیه تألیف کرد به نام «رجم الدجال فی رد باب الضلال» که همان کتاب «ارشادالایمان» است.(این کتاب مربوط به دورانی است که هنوز ایمانش به مبانی تشیع آسیب ندیده است)

از عضویت در لژ فراماسونری تا صدور حکم اعدام یک مجتهد

*ورود به مجلس شورای ملی

شیخ ابراهیم زنجانی وارد مجلس اول شد و سپس به سرعت با جناح تندرو و سکولار مشروطه به رهبری تقی زاده و حسینقلی خان نواب و سایر اعضای لژ بیداری پیوند خورد. زنجانی درباره ورود او به مجلس و نقشش در دوران مشروطه نزد علمای نجف ادعاهایی دارد که دروغین بودن آن ها مشخص است.

وی ادعا دارد که مردم زنجان در انتخابات مجلس بی استثناء اتفاق کردند که وی یکی از نمایندگان باشد و به اتفاق آراء عموم رآی دهندگان بی یک نفر مخالف انتخاب شده است و تنها ملاقربانعلی و اطرافیانش مخالف بوده اند! در حالی که با توجه به نفوذ این مجتهد و تبعیت شدید مقلدانش از ایشان چنین ادعایی نمی‌تواند صحیح باشد چرا که در ایام مشروطه بارها این امر اثبات شد.

*زنجانی ادعا می کند که آخوند خراسانی در صدر مشروطیت، فقط به او اعتماد داشته است!

زنجانی ادعای دیگری هم دارد و می گوید که آخوند خراسانی در صدر مشروطیت، تنها به وی اعتماد کرده و در نجف می گفته: در این امر مهم مملکت کاغذها که به من می‌آید، هرکس موافق غرض خود می‌کند، تا این که از ابراهیم زنجانی که به من مکتوب می‌آید اطمینان پیدا می کنم و می‌دانم او جز راست نمی‌نویسد!

این در حالی است که نه تنها مکتوبی از ایشان ثبت نشده، بلکه مکتوبات متعددی وجود دارد که نشان از کمال اعتماد آخوند خراسانی به آنها را دارد.(یعنی آخوند خراسانی به پسرش که او را به ایران فرستاد و یا به افرادی چون سید حسن مدرس که به عنوان فقهای طراز اول ناظر بر مصوبات مجلس توسط خود آخوند و علمای نجف انتخاب شده بودند اعتماد نداشت!)

از عضویت در لژ فراماسونری تا صدور حکم اعدام یک مجتهد

حسینقلی خان نواب

*شیخ ابراهیم، حکم آخوند و مازندرانی را به سخره می گیرد

همان طور که بیان شد شیخ ابراهیم رابطه تنگاتنگی با سیدحسن تقی زاده پیدا کرد در حدی که حکم «ضدیت مسلک» تقی زاده با اسلام و لزوم اخراج او از مجلس شورا که توسط آخوند خراسانی و مازندرانی صادر شده بود را به سخره و استهزاء گرفت و تلویحا او و مازندرانی را «علمای سوء» خواند و از آخوند با تعبیر زشت و موهنی مانند «فلان و بهمان»، «بیچاره»، «متحیر» و «نافهم» یاد کرد و به تمجید از تقی‌زاده پرداخت و حتی «تکفیر و تضلیل» تقی زاده از سوی خراسانی را دلیل «بزرگواری و مقام عالی» تقی زاده شمرد!

*زنجانی از بهبهانی و همفکرانش به عنوان «اتباع شیطان لعین» یاد می کند

هم چنین با اشاره به سید عبدالله بهبهانی و همفکران وی در تهران (که آخوند را در جریان مندرجات کفرآمیز روزنامه «ایران نو»، ارگان حزب دمکرات و دیگر اقدامات نامشروع تقی زاده و یاران وی گذاشته و حکم طرد تقی زاده را از مراجع مشروطه خواه نجف گرفتند) آنان را «مجمع کین و اتباع شیطان لعین» و «اشرار و ابرار و علماء سوء» می خواند!

از عضویت در لژ فراماسونری تا صدور حکم اعدام یک مجتهد

آیت الله سید عبدالله بهبهانی

*شیخ ابراهیم به پیشگاه تقی زاده عرض دست بوسی دارد!

زنجانی در نامه هایش به تقی زاده بر «محروم شدن از فیض حضور مبارک» وی افسوس می‌خورد و عرض دست بوسی به پیشگاهش را داشت. او در یادداشت‌هایش تقی زاده را «روح عالی» مجلس دوم خوانده است و فروغی را اولین مرد در اخلاق و علم و همه چیز و مایه افتخار ایران معرفی می کند!!

از عضویت در لژ فراماسونری تا صدور حکم اعدام یک مجتهد

ذکاءالملک فروغی که زنجانی او را مایه افتخار ایران معرفی می کند

(باید توجه داشت که آخوند خراسانی و عبدالله مازندرانی در پایان تلگراف خویش دائر بر «ضدیت مسلک تقی زاده با اسلام و قوانین شرع» و لزوم اخراج وی از مجلس و کشور، تصریح کرده بودند که : «او را مفسد و فاسد شناسند… و هرکس از او همراهی کند در همین حکم است». بنابراین با توجه به حمایت جدی شیخ ابراهیم زنجانی از تقی زاده پس از تلگراف فوق، باید گفت که شیخ ابراهیم نیز به حکم آخوند و مازندرانی، مصداق ضدیت با اسلام و مفسد فی الارض شمرده شده و شرعا حق ادامه حضور در مجلس شورا را نداشته است.)

*زنجانی و عضویت در لژ فراماسونری

ابراهیم زنجانی پس از ورودش به تهران وارد انجمن‌های فراماسونری شد و به عضویت «لژ بیداری ایران» و «جامع آدمیت» درآمد. وی با مباهات تمام و ستایش غلو آمیز از خود چنین می‌نویسد:

در جریان مشروطیت «یکی از سران آزادی و وطن خواهان مشهور تمام ایران گردیده و برای اولین مجلس شورای ملی ایران به اتفاق آراء عموم هموطنان منتخب گردیده و در چهار دوره مجلس از نمایندگان و مشهورترین ایشان بوده و داخل احزاب و جمعیت ها گردیده و عضو یک مجمع عالی جهانی شده ام.»

از عضویت در لژ فراماسونری تا صدور حکم اعدام یک مجتهد

*رابطه شیخ ابراهیم و اردشیر جی

شیخ ابراهیم زنجانی با اردشیر جی نیز در ارتباط بوده و تحت تأثیر القائات او قرار داشته و یکی از علل بی قیدی شیخ به احکام شرع و اباحی گری او همین ارتباطش با اردشیر و عضویتش در مجمع های ماسونی بود.

اردشیر جی از نیروهای کارکشته انگلیس بود. همو بود که رضاخان را کشف و برای کودتای اسفند ۱۲۹۹ به انگلستان معرفی کرد. زنجانی دو کتاب دارد که در هر دوی آنها شخصیت اصلی و قهرمان آن «اردشیر جی» است. یکی از آن ها که «مکالمات با نورالانوار» نام دارد که حاوی نقد تند و گزنده ای از وضع اجتماعی ایران است. جامعه ایران را سراسر سیاه و منزجر کننده معرفی می کند و دنیای غرب را سپید و درخشان. در این رساله به صورت خیالی به منزل شیخ فضل الله نوری می‌روند و تصویری بسیار موهن و غیرواقعی از شیخ و خانه او به دست می دهند که به تعبیر عبدالله شهبازی: در این رساله می‌توان نطفه‌های عمیق نفرتی را یافت که بعدها پس از فتح تهران، به صدور قتل شیخ فضل الله نوری در محکمه ای انجامید که زنجانی دادستان آن بود.

از عضویت در لژ فراماسونری تا صدور حکم اعدام یک مجتهد

اردشیر جی، جاسوس و عامل کارکشته انگلیس

*زنجانی: اسلامی شدن ایران و آمیختگی نژادی، عامل انحطاط ایران در دوران اسلامی بود

همچنین زنجانی تحت تأثیر اردشیر جی بیان کرد که اسلامی شدن ایران، همپای آمیختگی نژادی ایرانیان و از میان رفتن نژاد اصیل ایرانی صورت گرفت و این امر از عوامل انحطاط ایران در دوران اسلامی بود.

*خوش رقصی زنجانی برای مشروطه طلبان

در روز به توپ بستن مجلس توسط محمد علی شاه زنجانی از کسانی بود که در خانه ماند و یارانش را تنها گذاشت و جانش در امان ماند. هم چنین داستان فتح تهران توسط مشروطه خواهان نیز فقط تماشاچی بود. بدیهی است که چنین کسی که از صحنه‌های نبرد دوری کرده بود، می بایست در رژیم جدید با خوش رقصی خود این نقیصه را جبران کند و زنجانی هم با شرکت در دادگاه فرمایشی شیخ فضل الله و خواندن کیفر خواستی بلند در لزوم اعدام وی، این نقیصه را جبران کرد.

از عضویت در لژ فراماسونری تا صدور حکم اعدام یک مجتهد

لیاخوف، افسر روسی که به دستور محمدعلی شاه مجلس را به توپ بست

*اعدام شیخ فضل الله نوری

اعدام شیخ فضل الله به جهات زیر واقعه‌ای عجیب و بی سابقه در ایران بود:

۱) شخصیت متهم؛ مجتهدی پر نفوذ و نامدار و شاگرد برجسته میرزای شیرازی

۲) هویت محاکمه گران؛ غالب آنها عضو لژهای ماسونی مخصوصا «لژ بیداری ایران» بودند.

۳) زمان و مکان اجرای حکم؛ روز میلاد امیرالمؤمنین (ع)، در برابر چشم مردم، حتی اهانت به پیکر ایشان

۴) فرمایشی بودند محاکمه؛ این نکته حتی از کلام خود تقی زاده نیز استشمام می شود، آن جا که می نویسد: «شیخ فضل الله را گرفته بودند محاکمه می کردند … برای اینکه صورت محاکمه ای داشته باشند گفتند که آمدی حکم کشتار مشروطه طلبها را دادی!» (علامت تعجب از خود تقی زاده است)

۵) استنادات دادگاه و پاسخ متهم؛ مثلا دادگاه شیخ را متهم کرده بود که حکم به قتل مقتولین باغشاه را صادر کرده است. شیخ هم پاسخ می دهد که «من مجتهد هستم، بر طبق الهامات قوه اجتهاد و شم فقاهت، راهی را که مطابق شرع تشخیص دادم پیروی نمودم».

از عضویت در لژ فراماسونری تا صدور حکم اعدام یک مجتهد

تقی زاده به صورت تلویحی به فرمایشی بودن محاکمه شیخ اشاره کرده است

شیخ ابراهیم زنجانی به دروغ اعلام کرد که آخوند خراسانی در حکمی شیخ فضل الله را مستحق اعدام شمرده است، این درحالی است که آخوند با شنیدن خبر مرگ شیخ، به شدت اندوهگین شد و برای ایشان در منزل خویش مراسم فاتحه برگزار کرد.

۶) فضای رعب انگیز محاکمه؛ خشونت کم نظیری که در حین اجرای حکم و حتی پس از آن نسبت به پیکر شیخ صورت گرفت. اعضای محکمه اکثرا سران مجاهدین تندرو بودند و روسای معتدل و سرداران از عضویت محکمه سرباز زدند. مستنطقان همگی مسلح بودند، شیخ هم یک لباده و عمامه پوشیده بود و رویش یک مرز بسته بود، افراد مستنطق از افراد گروه ترور مشروطه بودند. رئیس نظمیه (یپرم خان) نیز که حکم را جاری کرد مردی بود بی باک که بهترین تفریحش آدم کشی بود.

از عضویت در لژ فراماسونری تا صدور حکم اعدام یک مجتهد

یپرم خان ارمنی، رئیس نظمیه

۷) پیامدهای حادثه؛ روحانیت را از مشروطه جدا کرد؛ ادوارد براون که از سرسخت ترین مخالفان شیخ بود هم نگران بازتاب سوء این حادثه در اذهان مردم جهان بود و از نامه‌اش به تقی‌زاده برمی‌آید که این خبر، در افکار عمومی اروپا سوء تأثیر داشته و این کار را ادامه «وحشیگری های سابق» رایج در ایران قلمداد کرده اند.

۸) داوری منفی تاریخ راجع به عاملان فاجعه؛ ابراهیم زنجانی به عنوان «دادستان» این محکمه مسئولیتی بزرگ دارد. دکتر تندرکیا از قول یکی از محترمین زنجان نقل می کند که : وی بعد از اعدام شیخ فضل الله به حدی در زنجان منفور شد که دیگر نتوانست آن جا بماند.

از عضویت در لژ فراماسونری تا صدور حکم اعدام یک مجتهد

ادوارد براون از بازتاب سوء اعدام شیخ در افکار عمومی اروپا نگران بود

*زنجانی از انتساب اعدام شیخ به خود می‌گریزد

قبح این عمل به حدی بود که خود زنجانی از انتساب آن به خویش می گریخته است.به نوشته عبدالله شهبازی:

«زنجانی درباره عملکرد خود در «هیئت مدیره» و «محکمه موقتی» ، به دادستانی او، و ماجرای به دار کشیدن شیخ فضل الله نوری، به کلی ساکت است و تنها در یکجا می نویسد: «پس از غلبه آزادی، هیئت مدیره تشکیل شد. من عضو بوده و در محکمه موقتی هم عضویت داشتم. چند نفر را دار زدند. هرچند به من نسبت دادند که من حکم به دار زدن شیخ فضل الله کرده ام؛ لکن دروغ بود. بلی! من یک لایحه الزامیه نوشته، اعمالی که او کرده بود درج کرده برای او خواندم. این اشخاص که به دار رفتند مجاهدین می کردند، و قصد داشتند بسیاری از مفسدین که سبب این خون ریختن ها شده بودند و بعد باز فسادها کردند از میان بردارند. لکن از سفارت روس و انگلیس ممانعت شد».

از عضویت در لژ فراماسونری تا صدور حکم اعدام یک مجتهد

شیخ فضل الله نوری، عالم مشروطه مشروعه خواه

*زنجانی «دادستان» بود نه «قاضی»؛ اما …

سخن زنجانی درباره این که او حکم به اعدام شیخ نداده درست است. چراکه او «دادستان» بود نه «قاضی». اما نکته این جاست که به گونه ای بیان می کند که گویی نقشی در اعدام شیخ نداشته و به او بسته اند. زنجانی، در آن وانفسا که از در و دیوار بوی خون می آمد کیفرخواستی شدیدا تند و تحریک آمیز نوشته و با صدای بلند خوانده و بر اعدام شیخ اصرار ورزیده است. در چنان فضایی آیا اگر کسی بیاید و به عنوان دادستان محکمه انقلابی سیاهه ای دراز از انواع جنایت ها و خیانت ها را طی نطقی غرا، به فقیه بزرگ شهر نسبت دهد و بر لزوم مجازات او اصرار ورزد و به دروغ اعلام کند که مراجع تقلید در نجف او را «مفسد فی الارض» شمرده و حکم به اعدام وی داده اند، و سپس به دست جلادانش بسپارد، کافی نیست که او را شریک بلکه عامل مهم در قتل شیخ بدانیم؟!

*سال های پس از فتح تهران، اوج رونق کار زنجانی بود

پس از فتح تهران، عناصر جناح تندرو که در قالب «حزب دمکرات» ظاهر شدند بسیاری از ادارات دولتی، از جمله عدلیه، مالیه و تا حدودی نظمیه را اشغال کردند. این سال‌ها اوج رونق کار زنجانی بود. به عنوام نماینده وارد مجلس دوم شد. هم چنین مدیریت مدرسه ثروت را عهده دار شد و در شمار بنیانگذاران حزب دمکرات قرار گرفت.

زنجانی

نمایی از سردر مجلس شورای ملی

حزب دمکرات به سرکردگی افرادی چون تقی زاده کارنامه‌ای فعال اما پرخطا دارد و از آنجا که زنجانی از فعالان و بنیان گذاران و رئیس فراکسیون حزب در مجلس بود باید پاسخگوی اعمال حزب هم باشد.

*مرور بر حزب:

۱) مرامنامه؛ گرایش به غرب (سوسیالیسم و مارکسیسم)، بریدگی از تاریخ و فرهنگ اسلامی ایران، چالش با اسلام و روحانیت

۲) سیاست حزب؛ نهان روشی در مقاصد و عملیات حزبی، تزویر در تبلیغات و شعارها، بحران سازی از راه تخریب بنیادها و ترور

۳) روابط حزب با انگلیس

*مشروطه مانند بنی امیه در صدر اسلام شد

زنجانی هم چنین از دوران مسئولیت خویش در عدلیه با افتخار یاد می‌کند در حالی که داوران دیگر حتی بسیاری از مشروطه خواهان نظر مثبتی درباره اوضاع عدلیه ندارند. مثلا ناظم الاسلام از قول یکی از موثقین چنین نقل می‌کند که: «روزی رئیس اداره جهانیان، ارباب بهرام که از تجار بزرگ طایفه زردشتی و شخص عاقل بزرگی است در عدلیه بود، رو کرد به یکی از سادات و گفت: مشروطه مانند اسلام شد. چه جد شما زحمات زیادی در اسلام کشید ولی نفعش را بنی‌امیه بردند و اولادش را کشتند. حالا زحمات مشروطه را آقایان علما و طلاب و سادات کشیدند، نتیجه را این جوانان بی‌اطلاع و غیر مجرب می‌برند و مؤسسین را هم می کشند…»!(زمام عدلیه در دست دمکرات‌ها قرار داشت)
زنجانی

شیخ ابراهیم زنجانی در میان اعضای لژ فراماسونری ایران


*زنجانی پاداش اعدام شیخ فضل الله را گرفت

زنجانی در دوره‌های اول، سوم و چهارم مجلس از زنجان به نماینگی وارد مجلس شد. در دوره پنجم از زنجان رآی نیاورد و به مجلس راه پیدا نکرد. در دوره دوم هم که وارد مجلس شد یا می‌بایست از زنجان انتخاب شده باشد و یا از تهران (که سه سال اخیر را در این جا سپری کرده است) در حالی که شاهدیم او به همراه حاجی مصدق الممالک نوری به عنوان نماینده ولایات ثلاث(ملایر، تویسرکان و نهاوند) وارد مجلس شد! مصدق الممالک مانند زنجانی متعلق به جناح تندرو مشروطه بود. در دوران مشروطه دوم به همراه پسرش حاکم مازندران بود و آیت الله ملا محمد آملی (عالم برجسته تهران و همرزم شیخ فضل الله) که در سنین پیری پس از شهادت شیخ فضل الله به مازندران تبعید شده بود مدت پنج سال تحت الحفظ آنها محبوس بود.

در واقع زنجانی و مصدق الممالک نوری، با احراز نمایندگی در مجلس دوم، مزد شکنجه و آزار دوعالم بزرگ را دریافت کردند.

*اخراج شیخ ابراهیم از فرقه دمکرات

هم چنین باید اشاره کرد که زنجانی در مجلس دوم (مانند تقی زاده) بر خلاف رای هم مسلکانش در فراکسیون دمکرات، از موافقان قبول کردن اولتیماتوم روس‌ها بود و همین امر سبب شد تا از حزب دمکرات اخراج شود.

شیخ ابراهیم زنجانی از حدود سال ۱۳۳۵ ق تا ۱۴ رمضان ۱۳۴۰ ق (اول خرداد ۱۳۰۰ش) ریاست اداره اوقاف را برعهده داشت. او در این مدت مرتکب جرایمی شد از جمله زمینی که از دست صاحبان آن به بهانه «مجهول التولیه» بودن موقوفه مزبور درآورده بود در حالی که طبق حکم علما به طور آباء و اجدادی اختصاص به آن ها داشته است.

زنجانی

هم چنین به عنوان دستورالعمل کارکنان اوقاف، کتابچه‌ای نوشته و بدون تصویب مجلس شورا به مقام عمل گذاشته بود که این کار از سوی علما خلاف شرع و قانون تلقی شد و سبب اعتراض آنها گردید.

*واکاوی شخصیت زنجانی

زنجانی فاقد جوهره‌ای استوار و مقاوم بود و در بسیاری موارد جهت مسیر او را وزش بادها تعیین می‌کرد. خود او نیز در خاطراتش تلویحا به «کم جرأتی» خود اشاره می‌کند. این موضوع را می‌توان در استعفاهای مکرر او از مسئولیت‌ها و پس گرفتن آن استعفاها دید. مثل استعفا دادن و پس گرفتن آن در کمیسیون پنج نفره مجلس دوم برای تصمیم گیری درباره اولتیماتوم ۱۹۱۱ روسیه؛ این جاست که یکی از تفاوتهای شخصیت او با سید حسن مدرس معلوم می‌شود. سید حسن مدرس در آن هنگام از این کمیسیون پنج نفره استعفا نداد و به ملاحظه اهمیت موقع، امواج طوفان زای مخالف در مجلس و جامعه نتوانست او را بلرزاند و از حیثیت خود برای دفاع از اسلام گذشت.

زنجانی در اندیشه و عمل خود، دارای تناقض آشکار بود که باید ریشه آن را بیش از هر چیز، در «جبن ذاتی» و «ضعف شخصیت» او جست و جو کرد. مثال آشکار این تناقض این است که او وجود صنفی به نام روحانیت را در اسلام انکار کرد و کسوت آخوندی را نیز جعل و اختراع پس از پیامبر شمرد و دشمنی بسیاری نسبت به روحانیت داشت. هم چنین با حزب دمکرات که صریحا ساز جدایی سیاست از روحانیت را می‌زد همکاری می‌کرد اما در عین حال تا پایان عمر کسوت آخوندی خویش را حفظ کرد!

این همان خصلتی است که زنجانی را به رغم فحاشی و هتاکی فراوان به مدرس وامی داشت تا در بیانیه ها و اظهارات رسمی او را تکریم کند.

زنجانی

آیت الله سید حسن مدرس

ظاهرا ابراهیم زنجانی مصداق روشنی است از این حدیث شریف «الغیبه جهد العاجز».

*دشمنی زنجانی با مدرس

زنجانی با مدرس دشمنی خاصی داشت. نمونه ای از اتهامات او به مدرس عبارتند از:

(مجلس سوم): امام جمعه خویی و سید حسن مدرس اصفهانی که مرکز تزویرند در هیئت آخوندی [هیئت علمیه] بودند.

(مجلس چهارم): از اول مجلس چهارم، مدرس با پر رویی و به زور بی حیایی وارد مجلس شده، بی اعتبارنامه، خود را از وکلا شمرد، با اینکه حق نداشت. زیرا دوازده نفر از منتخبین تهران که یکی نواب یعنی حسینقلی خان که وزیر مختار [ایران در] آلمان قطعا استعفا نکرده بود … اگر او استعفا می کرد شش نفر دیگر هم بعد از او بود، نوبت به مدرس اصفهانای فاسد نمی رسید …

…بدبختی مملکت، او [نصرت الدوله] و مدرس و میرزا هاشم آشتیانی و نصیر السلطنه پسر محتشم السلطنه که چهار رکن فساد بودند با هم متحد شدند و یکی هم سردار معظم خراسانی با آن خیانت یگانه گردیدند که جمعی احمق و پول بگیر ترسو . خائن را در تحت نفوذ آورد، اکثریت تشکیل داد، کابینه را به میل خود ساخته مجلس را ملعبه خود گرداند.

… روح فساد را نصرت الدوله و مدرس اصفهانی و میرزا هاشم آشتیانی بیشتر به دیگران می دمیدند.

زنجانی

شیخ ابراهیم در کنار نیروهای مشروطیت


*بررسی ادعا:

فقط به یک مورد آن اشاره می کنیم:

اولا) مدرس از سوی مراجع نجف به عنوان فقیه عادل عارف به مقتضیات عصر و فقیه نافذالحکومه برای نظارت بر مصوبان مجلس انتخاب شده بود و تحت این عنوان وارد مجلس دوم شد. اما با فوت آخوند خراسانی و زمینه چینی دوستان و هم پیمانان زنجانی اصل دوم متمم قانون اساسی به فراموشی سپرده شد و مدرس در دوره های بعد با اکثریت آراء به نمایندگی از شهر تهران انتخاب شد. اگر بنابر محاکمه باشد باید نواب و زنجانی را محاکمه کرد که با زور و فریب باعث تعطیل شدن این اصل شدند وگرنه همچنان مدرس از سوی علمای نجف انتخاب می شد.

ثانیا) اکثریت نمایندگان مجلس چهارم (بیش از دو سوم) مدرس را بر کرسی ریاست نشاندند و اعتبارنامه او را تأیید کردند. آیا تمام آن ها قانون شکن و یا بی خبر از قانون بودند و فقط زنجانی آگاه و متعهد به قانون بود؟!

*علل عمده دشمنی زنجانی نسبت به مدرس

درباره چرایی دشمنی زنجانی با مدرس می‌توان به سه نکته زیر اشاره کرد:

۱) حسادت؛ انتخاب مدرس از جانب علمای نجف و سپس نمایندگی تهران با اکثریت آراء، مجذوب شدن برخی افراد به مدرس مانند ملک الشعراء بهار و حائری زاده یزدی که این امر سبب شد تا اکثریت دمکرات به اقلیت سوسیالیست ها تبدیل شود. هم چنین مدرس با موضع گیری علیه اولتیماتوم ۱۹۱۱ روس‌ها، نقشه کودتای حزب دمکرات علیه دولت و مجلس را برهم زده بود. مدرس در مجلس چهارم با ۶۲ رأی نایب رئیس شد ولی لیدر سوسیالیست ها (سلیمان میرزا) یک رأی آورد! هم چنین ابراهیم زنجانی در انتخابات مجلس چهارم در تهران که رقیب مدرس بود ۱۶۰ رأی کمتر از مدرس آورد.

۲) دیدگاه متضاد راجع به مناسبات دین و سیاست

۳) تضاد بنیادین در رویه پس از کودتا؛ مدرس به نبردی بی امان دست زد و در نتیجه بارها ترور و سال ها تبعید و در نهایت شهید شد اما زنجانی با انگلوفیل ها رابطه داشت، دستورات لژ فراماسونری را اجرا می کرد و به کمک رضاخان آمد و راه صدارت و سلطنت او را هموار کرد.

هم چنین نامه ای از زنجانی در دست است که به رضاخان نوشته است و در آن خود را «خدمتگزار» بی دریغ رضاخان خوانده است و از او خواسته تا در سفری که به زنجان دارد در «ظل مرحمت» سردار سپه قرار گیرد و کتبا به حاکم زنجان و سایر مقامات لشکری و کشوری دستور داده شود که «در حفظ مراتب» و انجام وساطت های زنجانی کوشا باشند. در ازای این لطف، او نیز برای انجام «هر امر» که سردار سپه «فرمایند، حاضر» و آماده است.

زنجانی

زنجانی خود را خدمتگزار بی دریغ رضاخان معرفی می کند

*دوری از آموزه های تشیع

زنجانی در سال های پایانی عمرش که با نیمه نخست دوران سلطنت پهلوی مقارن بود دیگر در عرصه سیاست نبود و کار عمده اش ترجمه برخی آثار و رمان های خارجی از عربی و ترکی به فارسی بود.

او در دهه‌های آخر عمر خود از آموزه های تشیع دورافتاد و در دام برخی از آراء وهابیت گرفتار شد. مثلا مدعی شد که : اختلاف شیعه و سنی بر سر «مسئله امامت و خلافت گذشتگان، که … قرنها سبب میلیونها قتل و خسارت و کین و حبس و کدورت و رد و بحثها شده» ، نتیجه ای جز «خون ریزی» نداشته و «سبب این همه مفاسد بزرگ» نیز «چند نفر رؤسای طرفین به هوای ریاست و جلب عوام یا نادانی و لجاجت بوده» است! … «در ظرف هزار و سیصد سال … در هر دوطرف، ریاست به واسطه پول و قدرت و شمشیر و اقتدار جریان یافته»است!

*زنجانی: لعن و سلام به حال مرده هیچ تأثیری ندارد!

زنجانی می نویسد: امروزه از حقانیت خلافت علی در برابر سقیفه سازان سخن گفتن، هیچ فایده معقولی در پی ندارد. چه، با این بحثها، هیچ گاه چرخ زمان به عقب برنگشته و علی(ع) بر مسند خلافت نمی نشیند. اگر هم کسانی بدین منظور بحث مزبور را دامن می زنند که با اثبات ظلم اهل سقیفه، و مظلومیت اهل بیت، به قدح خلفا و مداح امامن بپردازند باید بدانند که این امر، اولا به تحمل هزینه هنگفت آن (= قرنها جدال خونین بر سر امامت و خلافت گذشتگان)نمی ارزد و ثانیا لعن و سلام ما «به حال آن مرده و گذشته تغییری نمی دهد و تأثیری نمی کند، [زیرا او] یا در نعمت و راحت است یا در عذاب و زحمت».

شیخ ابراهیم زنجانی از آیت الله حاج شیخ غلامحسین اصولی از علمای زنجان، پرسید که برای چه به تهران آمده ای؟ پاسخ داد: آمده ام تا به زیارت حضرت رضا (ع) شرفیاب شوم. ابراهیم زنجانی گفت: بیکارید هی می روید این طلا و نقره را بیخودی می بوسید…؟

زنجانی

زنجانی : بیکارید هی می روید این طلا و نقره را بیخودی می بوسید…؟!

*لطف الهی شامل حال زنجانی هم شده بود اما او توجه نکرد

افرادی که به اسلام خدمت یا خیانت بزرگی می کنند قبل از انجام آن عمل از سوی خداوند به طرق مختلف به وی خبر داده می شود و این از الطاف الهی است. مثلا شیخ فضل الله نوری و شیخ عبدالکریم حائری از طریق آخوند ملا فتحعلی سلطان آبادی به فرجام سیاسی و فرهنگی خویش آگاه شدند و امام خمینی هم خبر قیام پیروزمندانه اش بر ضد شاه و رویدادهای پس از انقلاب را از آقا سید علی قاضی و حاج شیخ محمد علی شاه آبادی دریافت کرد.

زنجانی

سید علی قاضی

شیخ ابراهیم هم قبل از خیانت خود به اسلام هشدارهایی را دریافت کرده بود ولی نتوانست در پیشگیری وی از خطرات احتمالی آینده کارساز باشد. مثلا:

آقا شیخ سلیمان، از همدرسان شیخ ابراهیم در ایام تحصیل در عتبات نقل کرد که من و شیخ در کربلا حجره ای داشتیم. یک شب، دیر وقت خسته بود، خوابید. پس از چندی ناگاه هراسان از خواب برخاست. گفتم: چه شده و چرا این طور هراسانی؟! گفت: در خواب دیدم قرآن را زیر پایم انداخته و لگد می کنم! به او گفتم: از تو یک صدمه ای به اسلام و قرآن خواهد رسید.

*پایان کار ابراهیم زنجانی

ابرهیم زنجانی در روز شنبه ۱۰ آذر ۱۳۱۳ ش در گذشت و مجلس ختم او در روزهای ۱۱ و ۱۲ آذر، در مسجد سراج الملک تهران برگزار شد.

او به هیچ وجه شرت سران مشروطه ( مثل آخوند خراسانی و طباطبایی و بهبهانی یا تقی زاده و سردار اسعد بختیاری و یپرم) را ندارد و اگر نامی ار او مانده عمدتا مرهون نقشی است که در جریان محاکمه و اعدام شیخ فضل الله ایفا کرده است.

*امام خمینی(ره) از شیخ فضل الله و ابراهیم زنجانی می‌گوید

امام خمینی (ره) شیخ فضل الله را علمدار دفاع از دین می شمرد و در سخنرانی ۲۸/۷/۵۹ فرمودند که خارجی ها که یک همچو قدرتی را در روحانیت می دیدند یک دادگاه درست کردند و یک نفر منحرف روحانی نما (ابراهیم زنجانی) شیخ فضل الله را محاکمه کرد و در میدان توپخانه، شیخ را در حضور جمعیت به دار کشیدند.

زنجانی

امام خمینی (ره) شیخ فضل الله را علمدار دفاع از دین می شمرد

ایشان هم چنین در ۲۷/۹/۵۹ فرمودند:

«شما می دانید که مرحوم شیخ فضل الله را کی محاکمه کرد؟ یک معمم زنجانی، یک ملای زنجانی محاکمه کرد و حکم قتل او را صادر کرد. و قتی معمم و ملا، مهذب نباشد، فسادش از همه کس بیشتر است. در بعضی از روایات است که در جهنم، بعضی ها اهل جهنم از تعفن بعضی روحانیون در عذاب هستند و دنیا هم از تعفت بعضی از اینها در عذاب … اگر عالم فاسد، یک شهر را، یک مملکت را به فساد می کشد؛ چه عالم دانشگاه باشد چه عالم فیضیه فرقی نمی کند.»

*کتاب خاطرات شیخ ابراهیم زنجانی

شیخ ابراهیم کتاب خاطراتی از خود به جای گذاشته که به طور فشرده برخی از نکات مثبت و منفی آن ذکر می شود:

زنجانی

الف) نکات مثبت:

۱) برخی نصایح و هشدارهای مفید اخلاقی و طبی و اجتماعی

۲) مواد ۲۶ گانه به عنوان اصول فکری  اخلاقی  سیاسی و اقتصادی برآمده از آموزه های ناب اسلام که به استثنای مواد یکم و دهم (که خال از تأمل اساسی نیست) درخور مطالعه و سودمند است.

۳) نقد اجمالی کارنامه خلفا در طول تاریخ و تأکید بر این حقیقت که حتی تز انتخاب خلیفه توسط اهل حل و عقد (که به گفته زنجانی ئانشمندان اهل سنت، پس از سقیفه و برای توجیه آن ساخته اند) نیز اجرا نگردید و آن چه در تاریخ صورت گرفت استیلا و تغلب بر جامعه اسلامی به وسیله «زور و شمشیر» بود!

۴) شرح مناظره پیروزمندانه با مبلغ سرشناس بهائی (علی محمد ورقاء)

۵) شرح دینداری، سازگاری، وفاداری همسر اولش (سکینه خانم) در امر شوهر داری

۶) گزارش عشق و ایمان شگفت ملت ایران به خاندان پیامبر (ص) ، و اهتمام ایشان به زیارت قبور مطهر امامان (ع)، به ویژه کربلا و سنت شورانگیز چاووش خوانی در شهرها و روستاهای ایران هنگام عزیمت زائران به دیار محبوب (هرچند که مع الاسف، در خلال گزارش، از هتاکی و توهین و سیاه نمایی چهره زوار شریف، دریغ نشده است)

ب) نکات منفی:

۱) این خاطرات در سنین پیری (۷۴ سالگی) نوشته شده یعنی ۵۰ سال پس از سفر تحصیلی به نجف اشرف، ۴۱ سال پس از بازگشت از نجف به زنجان و ۲۰ سال پس از تأسیس کشروطیت و این می تواند به «صحت و اصالت» و یا دست کم «دقت» اظهارات او آسیب رساند.

۲) خلط و آمیختگی و جابه جایی مطالب

۳) رتوش و دست کاری در محتوای خاطرات پیشین به علن تغییرات بعدی که در دیدگاه فکری و سیاسی وی رخ داده بود.

۴) ادعاهای خلاف واقع و متعارض با اسناد و مآخذ تاریخی

۵) خودشیفتگی و خودستایی

۶) توهین به ملت مسلمان ایران

۷) تصاویر واهی و اغراق آمیز از افراد و محیط پیرامون

۸) تناقض در اظهارات

۹) توطئه پنداری افراطی در تحلیل مسائل و جریانات

۱۰) هتاکی و اتهام به روحانیت شیعه و مرجعیت شیعه

۱۱) ادعا کردن این مطلب که روحانیت از روی اغراض و مطامع مادی، اسلام را کاملا تحریف کرده اند!

۱۲) هتاکی و اتهام به علمای زنجان

۱۳) داوری نامنصفانه درباره محاکم شرع

۱۴) ادعا می کند که اسلام، روحانی ندارد!!

۱۵) گرایش به وهابیت و تشکیک در مقامات والای پیامبر و ائمه (ع) در هستی

۱۶) یورش به باورها و سنت های ملی  اسلامی  شیعی

۱۷) ترسیم چهره موهن از ورود اسلام به ایران

منابع

· «شیخ ابراهیم زنجانی» ؛ نویسنده: «علی ابوالحسنی (منذر)»

· «تاریخ معاصر ایران از دیدگاه امام خمینی»

· «فراموشخانه و فراماسونری» ؛ نویسنده: «اسمائیل رائین»

· http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D8%B2%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C

· http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D8%AD%DA%A9%D9%85%DB%8C_%D8%B2%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C

· http://www.iichs.org/index.asp?id=1854&doc_cat=1

· http://farsi.khamenei.ir/newspart-index?tid=5289

· http://anti666.ir/forum/thread-10699.html

· http://vista.ir/article/231882/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C

· http://www.ensani.ir/fa/content/9346/default.aspx

· http://www.hawzah.net/fa/article/articleview/85117?ParentID=82959

· http://www.rasekhoon.net/article/show/729075/%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA/

· http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8504190386

“پروند‌های برای شیخ شهید/۱۲”

بر چسب ها

پیشنهاد سردبیر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا سوال مقابل را پاسخ دهید ؟ *

Close