اقتصادیایرانپرونده ویژهجهانسیاسیصفحه اصلیفرهنگی و اجتماعیگزارشورزشیویژه

سر کارمان گذاشته اند؟ آیا فوتبالیست ها و بازیگران لیاقت الگو شدن را دارند + فیلم

انتقاد بی سابقه دکتر عباسی از وضعیت نابسامان فرهنگی . فوتبالیست ها چه گلی به سر ملت زدن از جامعه ای که اسیر سرگرمی هایی نظیر فوتبال است مقاومت در نمی آید. کی جرئت داره فوتبال و فوتبالیست رو نقد کنه.

سر کارمان گذاشته اند : کلیپ صوتی انتقادی سید حسن آقامیری و دکتر حسن عباسی در رابطه با فوتبال

دانلود کنید

اینبار حسن عباسی جواب برخی سلبریتی ها رو داد!!!!

 

آیا فوتبالیست و بازیگر را الگو قرار دهیم؟

تذبذب مدعیان انسانیت/ از هنر شوتیدن تا هنر شعور داشتن!

مهدی مهدوی کیا بعد از تن دادن مسعود شجاعی و احسان حاج صفی به بازی با تیم فوتبالی اسرائیلی و بدنبال محروم شدن این دو از بازی در تیم ملی فوتبال ایران اظهار داشته:
«به امید روزی که سیاست دست از سر ورزش بردار و عمل جای شعار را بگیرد. ای کاش به فکر زیرساخت های ورزش، ساختن چند ورزشگاه آبرومندانه و توجه به ورزش های پایه این مملکت، از بین بردن فقر، اعتیاد، بیکاری و… بودیم نه اتفاقات لبنان و سوریه و عراق و … پاینده باد ایران و ایرانی»
مزید اطلاع مهدوی کیای مزبور می بایست خدمت ایشان معروض داشت:
آقای محترم. کاش سیاست را به اهلش می سپردید و خود کماکان مشغول دویدن بدنبال آن توپ فوتبال می ماندید.
جهت استحضارتان لازم به ذکر است که مذهبیون برای حضورشان در شامات و دلیل مجاهدت شان در نبرد با گرازهای داعش مستظهر به مبانی اعتقادی و دینی و فلسفی اند که ظاهراً فهم آن مبانی بیرون از توان عقلی شمایان است.
اما لااقل شمایان می توانید به مذهبیون توضیح دهید مبنای این همه سال پُز انسان دوستی دادن تان و به دروغ فخر سعدی ایرانی تان را به دنیا فروختن و پشت شعر و شعار فریبنده «بنی آدم اعضای یک پیکرند  ـ  که در آفرینش ز یک گوهرند» پنهان شدن تان، چه بود؟
می شود بفرمائید ضمانت اجرای «چو عضوی به درد آورد روزگار  ـ  دگر عضوها را نماند قرار» تان چیست و کجاست؟
خودتان را سر کار گذاشته اید یا در رودربایستی انسان بودن و انسانی زیستن دچار تذبذب اید!؟


اظهارات سخیف «مهدوی کیا» علیه مبارزین حرم را هر چند باید از جنس یک لات بازی جانبدارانه از دو هم صنف بی شخصیت اش در توپ بازی کردن با اسرائیلی های بی مشروعیت محسوب کرد. اما بیرون از لن ترانی یک فوتبالیست بی سر و پا علیه پاک ترین فرزندان سلحشور کشور و صرف نظر بی صلاحیتی لمپنیسم ورزشی برای صدور افاضات سیاسی، اما به اعتبار قاعده نمایندگی «صورت از سیرت» شباهت سیمای آن گراز کثیفی که حُجَجی قهرمان را به سلاخی می بُرد با صورت مهدوی کیائی که سردار بی سرمان را با لن ترانی اش خبیثانه لگد می زند! داوری تلخی از این همانی آن «گراز» با این «شُغاد» را بر پیشانی این «فوتبال باز» بی معرفت و لاشعور می کوبد!
کاش قهرمانان مجازی حرمت خود را نگه می داشتند و به پابوس قهرمانان واقعی این ملت می رفتند.


خداوند بیامرزد مرحوم علی شریعتی را که با کلام ساحرانه اش به درستی می گفت:
خوشبختی فرزند مشروع حماقت است! در زندگی اگر می خواهید خوشبخت باشید سعی کنید «خر» باشید! هر چقدر احمق تر باشید، خوشبخت ترید!
خطاب با عتاب و لازم و بایسته ام به فوتبالیستی که همه هنرش دویدن و شوتیدن(!) یک توپ گرد است بابت گستاخی و زیاده گویش نسبت به مدافعین حرم مطابق انتظار مواجه با برآشفتگی جماعتی شد که سالها است نفس کشیدن را زندگی کردن می انگارند و بکفایت ثابت کرده اند زیستن بدون شعور هم شدنی است!
مُنکسره الادراکان مزبور با اخذ عصاره چلانده شده تمامیت عقل و دانش و بینش کورتکس مغزهای فابریک و دست نخورده خود نهایتا و ارشمیدس وار بر کرسی افتاء آن گونه بشارت یافتم یافتم سر دادند که:
سجادی مزبور در «حسرت شهرت» و «شهوت دیده شدن» می کوشد به آنان که همچون آن « دونده با توپ ها» و «رقصنده با گرگ ها» شهیراند و دیده می شوند و عزیزند و ستایش و کرنش می شوند، با لگد زدن به آن «مجد محبوب» برای خود کسب اعتبار و چشم اشتیاق ابتیاع فرماید تا زبان بسته بدینوسیله «ولو به تخفیف» دیده شود!
خلاصه کلام شان و اوج نبوغ شان و ترواش شعورشان آن است که:
سجادی رو اصلا کی می شناسه؟ می خواهد گم نامی اش را با پریدن به نامداری مهدوی کیا و مهدوی کیانان «نشئه درمانی» کند!
بندگان خدا بی ربط هم نمی گویند!
وقتی دنیای این روزهای مان دنیائی است «عوضی» لاجرم گریزی از تن دادن به صدر نشینی عوضی ها در چنین «عجائب الدنیائی» نیز نمی باشد!
دنیائی که در آن باسن فاحشه و مطربی در اندازه «جنیفر لوپز» بیمه میلیون دلاری دارد(!) و ساق های «فوتبال باز» شهیری در قامت «کریستیانو رونالدو» برخوردار از ارزشی صد میلیون یوروئی است(!) قطعا افرادی مانند سجادی و امثال سجادی که «خنگولانه» وقت خود را و مغز خود را صرف مطالعه و انباشتن از تحصیلات و مفروضات و معقولات و مسلمات و مستدلاتی کرده اند که هیچ بیمه گذاری نیم دلار هم آن «مغز مزبور»! را بابت آن «محفوظات مرغوب»! بیمه نمی کند. قطعا در چنین دنیائی «سجادی های مزبور» عِرض خود می برند و زحمت آن «مشاهیر» می دارند.
قدر مسلم مشخص است در چنین دنیائی «چیز بزرگی» در این میان غلط تعریف شده.
وقتی معترضین به اینجانب بابت اسائه ادب به ساحت قدسی آن فرزانه و زُروانه و دُردانه آسمان «توپ بازی» ابراز لحیه فرمودند که آن «معظم له» شرف اش از شمایان بیشتر است چون با شوتیدن منجر به گلیدنش ملتی را شاد کرده(!) بالتبع گریزی از این واقعیت نمی توانند داشته باشند که موظف اند در مبانی شادمانی و شادی وارگی شان تردیدی جدی کنند!
معترضین معزز عنایت به این آیت شریفه ندارند که:
مذمت مدافعین حرم با ژست هم دردی با محرومین وطنی آن هم از پشت فرمان پورشه شوخی است! لطیفه است! آروغ زدن از سر سیری است! توهین به شعور مخاطب است!
خدا رحمت کند مرحوم امام را که در توصیف عمل قهرمانانه شهید حسین فهمیده فرمود:
رهبر ما آن طفل سیزده ساله‌ای است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگ‌تر است، با نارنجک، خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید.
اکنون و به اقتضای زمان شخصا معتقدم:
قهرمان ما آن یک لاقبائی است که ولو از مال دنیا نه پول دارد و نه مکنت و نه شهرت اما برخوردار از همیانی شعور و دریائی ایمان و شجاعت است تا به کفایت بتواند طلا را از مُطلا تشخیص دهد و جان عزیزش را به ثمن بخس در کف گیرد و برای مانائی اسلام و نظام و انقلاب و ملت و کشورش در قلب وحوش داعش جان نثاری کند.
چنین دلاوری «حُججی» است ولو آنکه شوت زدن به توپ را نیز بلد نباشد و نه آن مُعَوَجّی که در «دنیای وارونه ها» همه هنرش دویدن و توپ بازی کردن است!
میگن وقتی شازده کوچولو از روباه پرسید: تو سواد داری؟
روباه گفت:
سواد مال آدم هاست؛ من شعور دارم!

داریوش سجادی

سلبریتی های بیسواد، تئورسین سیاسی شدند

عقب ماندن از یک موج رسانه ای بدون شک برای یک چنین شخصیت هایی تجربه ی خوشایندی نیست علاوه بر این که سوار شدن بر این موج های رسانه ای برای آنان این مزیت را دارد که با گرفتن ژست مضحک اپوزیسیون ، برای خود میان اقلیت خاکستری جامعه نیز محبوبیت دست و پا کنند. به عنوان نمونه مهناز افشار بهتر بود تا به جای ترند کردن هشتگ توییتری آزادی امید کوکبی ، وضعیف سو استفاده های کلان میلیون یورویی شوهرش را در بخش دارویی کشور در بحبوحه ی تحریم روشن کند.

 گذار آرام جامعه ی ایران از سبک زندگی اصیل ایرانی به سوی مظاهر تجدد غربی ، به همراه خود مفاهیمی را وارد ادبیات رسانه ای و اجتماع ایران کرد که تا پیش از آن تجانسی با جامعه ی ایران نداشت. ظهور یکباره ی مظاهر تمدن غربی به خصوص در ادبیات رسانه ای ایران به تولید مفاهیمی پرداخت که تا امروز جامعه ی ایران گاها متاثراز آنان می گردد. مفاهیمی که در واقع باز تولید مضامین اساسی رسانه ای غرب در قالب جامعه ی در حال گذار ایران بود.مفهومی مانند سلبریتی نیز که چندیست ادبیات رسانه ای ایران را نیز تحت تاثیر قرار داده است، از این دست ادبیات وارداتی غربی است که خواه ناخواه جای خود را میان عامه ی مردم به لحاظ تاثیر گذاری باز کرده است. تاثیر گذاری مفهوم سلبریتی بر تصمیم گیری های عامه ی مردم و گاها هدایت و راهبری موج های مردمی ، این مفهوم را شایسته ی بررسی های دقیق تر کرده است.

گسترش رسانه های ارتباط جمعی تصویری و ظهور یکباره ی شبکه های مجازی و افزایش ضریب نفوذ گوشی های هوشمند میان توده های مردم ، موجب شد تا گاها مطالبات عمومی به صورت موج های رسانه ای در سطح جامعه ظاهر شود. بدیهیست که بروز یک چنین جریان ها و موج های فراگیری در سطح جامعه بیگانگان را به طمع بیاندارد تا با استفاده از این پتانسیل به موج سواری رسانه ای بپردازند. در این بین نکته ای که بیش از همه شایان ذکر است فهم این نکته است که متاسفانه راهبران اصلی این موج های رسانه ای علیه نظام ، نوعا سلبریتی هایی هستند که صرف نظر از نقش های هنری یا ورزشی خود خواهان ایفای نقشی مضاعف به عنوان عقلای سیاسی هستند. شانتاژ رسانه ای اخیر در خصوص امید کوکبی و تلاش برای آزاد سازی وی از طریق موج سواری رسانه ای امری بود که میتوان از آن به عنوان تلاش سلبریتی ها برای اثر گذار غیر عاقلانه بر فضای سیاسی نام برد. چهره هایی مانند مهناز افشار وترانه علیدوستی که پیش ار این نیز سابقه ی ابراز وجود سیاسی را در کارنامه خود داشتند در این جوسازی اخیر نیز به خوبی امتحان عقلانیت سیاسی و وفاداری به حدود حیثیتی و ملی را پس دادند.

عقلانیت مضاعف !

فهم چرایی علاقه ی ورود سلبریتی ها به حوزه های غیر تخصصیشان نکته ایست که بررسی آن در ادامه ی مسیر راه گشا خواهد بود. این که یک چهره به چه دلایلی علاقه دارد تا در حوزه ای غیر از فعالیت خودش دیده شود و راهبری جریاناتی را برعهد بگیرد خود پرسشی بنیادین است. دلایل متعددی را میتوان برای این معضل جامعه شناختی بیان کرد که به اجمال و اختصار می توان نکات ذیل را ذکر کرد :

۱) توهمات شهرت : بی شک اولین و مهم ترین دلیل این امر آنست که ترکیب توامان شهرت و محبوبیت این حس را در فرد برمیانگزد تا در حوزه های دیگری ورود کند و خود را صاحب نظر جلوه بدهد. قابلیت رسانه در عصر جدید به این امر بسیار کمک کرده است. چهره های شناخته شده میان مردم به مدد ابزارهای رسانه ای به خوبی دیده می شوند و از حاشیه توجه و بعضا گمنامی به مرکز توجهات حرکت می کنند. قرار گرفتن در مرکز شهرت و بدل شدن به « چهره» موجب می شود تا فرد خود را مستقلا تریبون ورسانه ای فرض کند که می تواند با اتکا به نفوذ اجتماعی و شهرت در هر موضوعی وارد شود. آفت اصلی این ترکیب – شهرت و محبوبیت – را میتوان سطحی نگری های سخیف در ورود به حوزه های غیر مرتبط دانست. ترند کردن هشتگ آزادی امید کوکبی در توییتر مهناز افشار خود نمونه ای از تلاش برای تاثیر کذاری سو بر افکار عمومی با توسل به نفوذ اجتماعی است. بازیگری که یقینا حتی از خوانش دو صفحه از یک پرونده ی قضایی عاجز است و از کم و کیف بدیهیات حقوقی و امنیت ملی بی خبر است به صرف ترکیب نامبارک شهرت و محبوبیت میان اقشار اجتماعی خود را محق اظهار نظر سیاسی حقوقی می داند.

۲) ساده انگاری امر سیاسی : برای فهم روشن تر این نکته بهتر است مجددا ماجرای توییت مهناز افشار را مرور کنیم. بازیگری مشهور و در اصطلاح «چهره» بر موج ساخته شده علیه نظام سیاسی کشورش سوار می شود و تلاش می کند تا خود را در این حوزه صاحب نظر نشان دهد. حدود اطلاعات  این افراد  از کم و کیف ماجرای این متهم به جاسوسی یقینا از حد لودگی های تلگرامی و فضای مجازی فراتر نیست اما این که چرا خود را محق می داند تا در امری که از آن اطلاع صحیصح ندارد وارد شود بحث اصلی این پاراگراف است. این دسته از چهره ها به دلیل ساده انگاری و عمق کم دیدشان در مسایل سیاسی در واقع سیاست را ساده انگارانه می پندارند. به عبارت دقیق تر چون خود دید ساده ای از سیاست دارند سیاست را سطحی میبینند و سطحی تحلیل میکنند. این افراد سیاست را به ساده انگارانه ترین شکل ممکن می بینند و نهایتا تلاش می کنند تا خود را سوپرمن هایی نشان دهند که از سیل پاکستان تا علل آنارشیک بودن نظام جهانی حق اظهار نظر دارند و طبیعتا از متخصص ترین افراد این حوزه ها هم متخصص ترند! امثال این سلبریتی ها «توده ای های نفتی ای » هستند که با پله کردن لوازم موجود در کشورشان برای بهتر دیده شدن و بالا آمدن ، نهایتا موج سوار رسانه ای و پیاده نظام صفر بیگانگان میشوند. سلبریتی هایی که دل نگران نخبکان باصطلاح دربند وطن آریایی هستند اما تمام تلاشان این است که ماه نهم بارداریشان در خاک بهشت شداد آلمان یاشد تا فرزندان آریاییشان از شناسنامه ی آلمان نیز بی بهره نباشد.

۳) ایجاد وجه اجتماعی برای اقشار خاکستری : بدون شک سلبریتی ها از هر روزنه ای برای بهتر و بیشتر دیده شدن حداکثر استفاده را میکنند. عقب ماندن از یک موج رسانه ای بدون شک برای یک چنین شخصیت هایی تجربه ی خوشایندی نیست علاوه بر این که سوار شدن بر این موج های رسانه ای برای آنان این مزیت را دارد که با گرفتن ژست مضحک اپوزیسیون ، برای خود میان اقلیت خاکستری جامعه نیز محبوبیت دست و پا کنند. به عنوان نمونه مهناز افشار بهتر بود تا به جای ترند کردن هشتگ توییتری آزادی امید کوکبی ، وضعیف سو استفاده های کلان میلیون یورویی شوهرش را در بخش دارویی کشور در بحبوحه ی تحریم روشن کند.

۴- این دست بازیگران و سلبریتی ها مردودین قطعی فهم عقلایی از وضعیت سیاسی کشور و خاینین به امکانات این کشور هستند که با استفاده از امکانات این کشور بدل به چهره شده اند و حال با ژست های اپوزیسیون گرفتن بیش از پیش در تلاش اند تا خود را به عنوان کوته بینان سیاسی نشان دهند.

موضع سیاسی گرفتن این بازیگران و چهره ها همان اندازه مضحک است که یک قصاب انجمن حمایت از حقوق گوسفندان تاسیس کند. این دست سلبریتی های نان به نرخ روز خور یک بار برای همیشه بایستی تکلیف خود را روشن کنند ، آنان باید بپذیرند که تنها بازیگرند و هر اظهار نظری در این حوزه از آنان قابل پذیرش است اما آنان نمی تواند همزمان در عین بازیگر بودن قبای گشاد نظریه پرداز سیاسی را نیز بر دوش خود بیندازد.

۵- عملکرد دستگاه فرهنگی کشور به اندازه ای اسفناک است که هرگونه تلاشی برای یادآوری وظابف وزارت ارشاد به مسیولین آن بی شک آب در هاونگ کوبیدن است. وضعیت سینما ، کتاب و سایر موارد فرهنگی کشور به اندازه ای بغرنج است که در ۳ سال گذشته بود و نبود وزارت ارشاد تفاوتی به حال کشور نمی کرد. فقط بایستی ابراز امیدواری کرد که ارشاد کشور روزی تکلیف این حدود اظهار نظر های این هنر پیشه ها را مشخص کند.

بهاره رهنما سلبریتی بی سواد
بهاره رهنما سلبریتی بی سواد
بهاره رهنما سلبریتی بی سواد
بهاره رهنما سلبریتی بی سواد

وقتی «تحقیرکنندگانِ مردم» در پوستِ «حامیان مردم» فرو می‌روند/ «شوآفِ» سلبریتی‌ها؛ یکی از عوامل دامن زدن به شکاف طبقاتی و ایجاد نارضایتی

فکرش را بکنید، درست در شرایطی که مردم با مشکلات متعدد اقتصادی دست و پنجه نرم می کنند، یک بازیگر به یک باره بگوید «آنهایی که می گویند جوانان بیکارند، دارند غرغر می کند، همه نشسته اند در خانه و آدم های تنبلی شده اند»! چنین سخنانی چه تصویری در ذهن جوانان جویای کار ایجاد می کند؟ تصور کنید همین بازیگری که مردم را «غرغرو» خطاب می کند، چند روز بعد تصویری از خود و خانواده اش را در یکی از کشورهای اروپایی در حال تفریح منتشر کند.  این بار چه تصویری در ذهن مخاطب ایجاد می شود؟

این دقیقا همان کاری است که «امیر جعفری»، بازیگر سینما و تلویزیون در ایام تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری انجام داد؛ بازیگری که مردم را به دلیل گلایه از مشکلات اقتصادی، تحقیر کرد.

در روزهای اخیر شاهد تجمعات مردمی با هدف اعتراض به وضع نامناسب معیشتی و اقتصادی بودیم. اعتراضاتی که البته محدود به روزهای اخیر نبود. ماه هاست که مردم نسبت بی عدالتی اقتصادی، تبعیض،  فاصله طبقاتی، ایجاد یک طبقه خاص ثروت مند، رانتخواری ها و… اعتراض می کنند. یکی از مهمترین علل پیدایش این حس و افزایش اعتراضات، نمایش زندگی‌های اشرافی طبقات مرفه در شبکه های مجازی است. سبک زندگی ای که از سوی برخی از طبقات ثروتمند و بعضی از سلبریتی ها در شبکه هایی نظیر ایسنتاگرام ارائه می شود.

کافی است نگاهی به تعداد دنبال کننده های صفحات این ستاره ها بی اندازید تا میزان تاثیر این افراد بر اذهان جامعه را درک کنید . افرادی که به لطف رسانه ملی و هزینه های دولتی به شهرت رسیده اند و حالا در بیرون از رسانه ملی، درآمد‌های کلانی از حضور در تبلیغات یا برنامه‌های شرکت‌های خصوصی بزرگ به دست می‌آورند. ثروتی که تبلور خود را در سبک زندگی سلبریتی ها به نمایش گذاشته است. سبکی از زندگی که در«سفر های خارجی»، «تفریح های لوکس»، «پوشاک گران قیمت»، «تغذیه متفاوت»، «جواهرات» و… خلاصه شده است.

اولین اثری که مشاهده این سبک زندگی در ذهن مخاطبان خود ایجاد می کند، القای حس فقر و فاصله طبقاتی میان اقشار متوسط و پائین جامعه با ستاره‌ها و ثروتمندان است. زمانی که سلبریتی ها در اوج مشکلات مردم عکس های ریخت و پاش های خود را منتشر می کنند، باعث می شودکه این تصور بیش از پیش تثبیت شود.

اما در این بین یکی از نکاتی که بیشتر از همه جلب توجه می‌کند مواضع ریاکارانه سلبریتی‌ها در رفتارهای انسان‌دوستانه است. افرادی که مصداق فاصله طبقاتی و تبعیض اقتصادی هستند، به یک باره منتقد همین مفاهیم می شوند. افرادی که تا دیروز مشغول خوش گذرانی و ریخت و پاش بودند، به یک باره سعی می کنند خود را مدافع مشکلات مردمی معرفی کنند که به خاطر وجود همان ها اعتراض کرده اند.

محسن تنابنده؛ از «ریودوژانیرو» تا «فشار وارده بر شانه های نحیف کارگران»

به طور مثال محسن تنابنده که تمام شهرت خود را مدیون رسانه ملی است و بخش زیادی از سال را در خارج از کشور می گذراند در صفحه اینستاگرام خود مدعی شد که «تخصیص منابع مالی به نهادی فرهنگی و مذهبی نشان می دهد که حاکمیت درک چندانی از فشار وارده بر شانه های نحیف طبقه متوسط و فقیر را ندارد»! با این حال تنابنده نگفته است که خود او از چه طریق به فشارهای اقتصادی طبقات پایین جامعه پی برده است؟ با استراحت مطلق در کانادا و یا تفریح در سواحل برزیل؟

اگرچه تخصیص بودجه به برخی از نهادهای بدون بازده و افزایش هزینه های جاری دولت ظلمی آشکار به طبقه های آسیب پذیر جامعه است، اما سخن مردم مشخص است. مردم معتقدند که باید از ریخت و پاش های بی جهت جلوگیری شود. از اشرافی گری و اختلاف طبقاتی جلوگیری شود.مردم با مانور تجمل مخالفند چه از سوی آقازاده های دارای ژن خوب و چه سلبریتی‌ای که با بودجه ملی به شهرت و ثروت رسیده است.

از رعیت خواندن مردم تا حمایت از مردم!

امیر جعفری فرد دیگری است که در روزهای اخیر در حمایت از اعتراضات اقتصادی در این صفحه اینستاگرام خود نوشت: «الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم». البته امیر جعفری که خود روزی پای بابک زنجانی را به سینما باز کرد و پول های کثیف این مفسد اقتصادی را به جیب همکارانش ریخت حتماً نمی تواند درد مردم گرفتار را متوجه بشود و حامی مردم باشد. از سوی دیگر درحالی امیر جعفری از ظلم سخن می گوید که روزی  برج عاج نشینانه به دیده ی تحقیر به مردمش نگاه می کرد و آنها را «مشتی رعیت» می خواند.

امیر جعفری در یک مصاحبه درباره انتخابات ریاست جمهوری می‌گوید:« قبلا استرس می‌گرفتیم. اما حالا هواپیما دارد می‌آید. توریست دارد وارد کشور می‌شود. وقتی می‌خواهیم به خارج از کشور برویم برای فستیوالی چیزی، با عزت و احترام می‌رویم. اما مردم اینها را نمی‌بینند. فقط می‌گویند جوانها بیکارند…مقداری از این مشکلات به خودمان بر می‌گردد آدمهای تنبلی شده‌ایم.از قدیم هم همیشه رعیت‌ها دوست داشتند یک گونی برنج یا سیب‌زمینی بیشتر بگیرند. تن‌پرور بارمان آورده اند.

وی در این گفتگو که در فضای مجازی پخش شده ادامه می‌دهد: «اینطوری هم نیست که کار نباشد. کار هست اما نمیخواهیم کار کنیم.اگر با لیسانس کار نمی‌دهند خب برو فوق لیسانس بگیر، دکترا بگیر. همه نشسته‌ایم توی خانه و می‌گوییم چرا به ما پول نمی‌دهند. غرغرمان زیاد شده. همیشه طلبکاریم. خیلی دوست دارم از آنها بپرسم شما برای مملکت چه کرده اید ؟ »

این بازیگر می‌گوید: « الان دوباره می‌گویند تو که اینها را می‌گویی تا حالا سر گرسنه زمین گذاشته‌ای و …قشر ضعیف همین است دیگر … ».

همسر مفسد اقتصادی، حامی اعتراضات اقتصادی!

یکی از مشکلاتی که سلبریتی ها دارند عدم درک صحیح از مشکلات مردم و خواسته های آنهاست. همین هم باعث می شود که ندانسته اقدام به موضع گیری کنند. مهناز افشار یکی از این سلبریتی هاست. افشار که همسر او به اتهام فساد اقتصادی و رانتخواری مدتی را در زندان به سر برده بود و همچنان به عنوان یک متهم اقتصادی شناخته می شود، در توئیتی نوشت: «این صدای مردم معترض است و جواب صدای اعتراضشان باتوم و گاز اشک آور نیست».

مهناز افشار درحالی تصمیم گرفته است از اعتراضات حمایت کند، که مردم در اعتراض به مفاسد اقتصادی، رانت خواری و فاصله طبقاتی گلایه مند هستند. قطعا کسی که همسر یک متهم رانتخوار است صلاحیت حمایت از مردم را ندارد. مردم به ثروت های بادآورده اعتراض دارند. مردم به سبک زندگی اشرافی و تجمللی اعتراض دارند. سبکی از زندگی که مهناز افشار یکی از مبلغان اصلی آن است. با این حال معلوم نیست چرا چنین افرادی قصد دارند خود را مدافع مردم مستضعف معرفی کنند. در همین راستا یکی از کاربران فضای مجازی با اشاره به اتهام های اقصادی همسر افشار نوشت: «توئیت کسی را می بینیم که همسرش یکی از متهمان به “فساد اقتصادی” و “رانتخواری” و عوامل خشم و انزجار عمومی است».

اعتراض به افزایش عوارض خروج از کشور و ندیدن افزایش بهای نان و جذف یارانه ۳۴ میلیون نفر

حمید فرخ نژاد یکی دیگر از هنرمندانی است که خود را حامی اعتراضات روزهای اخیر معرفی کرد. البته درست در شرایطی که بودجه سال ۹۷  پیشنهاد افزایش بهای اقلامی نظیر نان، آب و برق و حذف یارانه ۳۴ میلیون نفر از مردم را داده بود، اما فرخ نژاد تنها به افزایش عوارض خروج از کشور اعتراض کرد. به طور حتم گرانی عوارض خروج از کشور جای نقد و بحث بسیاری  دارد و باید نسبت به این موضوع واکنش نشان داد، اما سوال اینجاست که چرا سلبریتی‌هایی نظیر او تنها  به همین مورد اکتفا کردند؟

البته مشاهده برخی از تصاویر فرخ نژاد بسیاری از سوالات در این خصوص را پاسخ می دهد.

ارتزاق از اختلاس، حمله بر علیه اختلاس!

اختلاس از صندق بازنشستگی فرهنگیان یکی از پر سروصدا ترین پرونده های سالهای اخیر است. اختلاسی که البته رد پاهایی از خود را نیز در سریال شهرزاد برجای گذاشت. در همین راستا محمد امامی تهییه کننده شهرزاد سال گذشته بازداشت شد و گفته شد او در اختلاس در صندوق ذخیره فرهنگیان نقش داشته است. با این وجود ترانه علی دوستی به جای پاسخ دادن پرسشگران را بلاک کرد و در نهایت در متنی کودکانه و دستپاچه، از «سرمایه‌گذار جدید» خبر داد. حالا علیدوستی دوست دار مردم شده است. او  در تویتی می نویسد: «خواهش می کنم این رویه را همینجا متوقف کنید. با مردم معترض برخورد فیزیکی نکنید. خشمشان را درک و آرامشان کنید. با هر نگرشی امانت دار جان و سلامتشان باشید. انتظار داریم در منیت باشند و در پناه قانون».

اگرچه علیدوستی از لزوم درک خشم معترضین سخن می گوید، اما اشاره ای نمی کند که بخش زیادی از خشم مردم ناشی از سبک زندگی او هم صنفانش و ترویج این سبک زندگی در صفحات مجازی است.

بهاره رهنما و باران کوثری نیز در روزهای اخیر سعی کردند خود را حامی مردم مستضعف نشان دهند. مردمی که از مشکلات اقتصادی و گرانی به تنگ امده و نسبت به تبعیض و فاصله طبقاتی معترض هستند. مردمی که بعد از سالها کارگری، کارمندی، معلمی و… با یک سلبریتی سالها فاصله دارد. مردم با مشاهده تبعیض ها و بی عدالتی ها بیش از همه خشمگین می شوند. با این وجود از حمایت های این روزهای سلبریتی ها بوی متعفن ریا به مشام می رسد. طبقه ای که قطعا نماد بی عدالتی هستند حالا امروز مذبوحانه قصد دارند خود را حامی عدالت معرفی کنند. سلبریتی ها خیلی زودتر از امروز نشان داده اند که اصلا صلاحیت اظهار نظر در خصوص مشکلات اقتصادی مردم را ندارند.

 

 

 

 

بر چسب ها

پیشنهاد سردبیر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


Close