خانه | ایران | تذبذب مدعیان انسانیت/ از هنر شوتیدن تا هنر شعور داشتن!
mahdavikia

تذبذب مدعیان انسانیت/ از هنر شوتیدن تا هنر شعور داشتن!

مهدی مهدوی کیا بعد از تن دادن مسعود شجاعی و احسان حاج صفی به بازی با تیم فوتبالی اسرائیلی و بدنبال محروم شدن این دو از بازی در تیم ملی فوتبال ایران اظهار داشته:
«به امید روزی که سیاست دست از سر ورزش بردار و عمل جای شعار را بگیرد. ای کاش به فکر زیرساخت های ورزش، ساختن چند ورزشگاه آبرومندانه و توجه به ورزش های پایه این مملکت، از بین بردن فقر، اعتیاد، بیکاری و… بودیم نه اتفاقات لبنان و سوریه و عراق و … پاینده باد ایران و ایرانی»
مزید اطلاع مهدوی کیای مزبور می بایست خدمت ایشان معروض داشت:
آقای محترم. کاش سیاست را به اهلش می سپردید و خود کماکان مشغول دویدن بدنبال آن توپ فوتبال می ماندید.
جهت استحضارتان لازم به ذکر است که مذهبیون برای حضورشان در شامات و دلیل مجاهدت شان در نبرد با گرازهای داعش مستظهر به مبانی اعتقادی و دینی و فلسفی اند که ظاهراً فهم آن مبانی بیرون از توان عقلی شمایان است.
اما لااقل شمایان می توانید به مذهبیون توضیح دهید مبنای این همه سال پُز انسان دوستی دادن تان و به دروغ فخر سعدی ایرانی تان را به دنیا فروختن و پشت شعر و شعار فریبنده «بنی آدم اعضای یک پیکرند  ـ  که در آفرینش ز یک گوهرند» پنهان شدن تان، چه بود؟
می شود بفرمائید ضمانت اجرای «چو عضوی به درد آورد روزگار  ـ  دگر عضوها را نماند قرار» تان چیست و کجاست؟
خودتان را سر کار گذاشته اید یا در رودربایستی انسان بودن و انسانی زیستن دچار تذبذب اید!؟


اظهارات سخیف «مهدوی کیا» علیه مبارزین حرم را هر چند باید از جنس یک لات بازی جانبدارانه از دو هم صنف بی شخصیت اش در توپ بازی کردن با اسرائیلی های بی مشروعیت محسوب کرد. اما بیرون از لن ترانی یک فوتبالیست بی سر و پا علیه پاک ترین فرزندان سلحشور کشور و صرف نظر بی صلاحیتی لمپنیسم ورزشی برای صدور افاضات سیاسی، اما به اعتبار قاعده نمایندگی «صورت از سیرت» شباهت سیمای آن گراز کثیفی که حُجَجی قهرمان را به سلاخی می بُرد با صورت مهدوی کیائی که سردار بی سرمان را با لن ترانی اش خبیثانه لگد می زند! داوری تلخی از این همانی آن «گراز» با این «شُغاد» را بر پیشانی این «فوتبال باز» بی معرفت و لاشعور می کوبد!
کاش قهرمانان مجازی حرمت خود را نگه می داشتند و به پابوس قهرمانان واقعی این ملت می رفتند.


خداوند بیامرزد مرحوم علی شریعتی را که با کلام ساحرانه اش به درستی می گفت:
خوشبختی فرزند مشروع حماقت است! در زندگی اگر می خواهید خوشبخت باشید سعی کنید «خر» باشید! هر چقدر احمق تر باشید، خوشبخت ترید!
خطاب با عتاب و لازم و بایسته ام به فوتبالیستی که همه هنرش دویدن و شوتیدن(!) یک توپ گرد است بابت گستاخی و زیاده گویش نسبت به مدافعین حرم مطابق انتظار مواجه با برآشفتگی جماعتی شد که سالها است نفس کشیدن را زندگی کردن می انگارند و بکفایت ثابت کرده اند زیستن بدون شعور هم شدنی است!
مُنکسره الادراکان مزبور با اخذ عصاره چلانده شده تمامیت عقل و دانش و بینش کورتکس مغزهای فابریک و دست نخورده خود نهایتا و ارشمیدس وار بر کرسی افتاء آن گونه بشارت یافتم یافتم سر دادند که:
سجادی مزبور در «حسرت شهرت» و «شهوت دیده شدن» می کوشد به آنان که همچون آن « دونده با توپ ها» و «رقصنده با گرگ ها» شهیراند و دیده می شوند و عزیزند و ستایش و کرنش می شوند، با لگد زدن به آن «مجد محبوب» برای خود کسب اعتبار و چشم اشتیاق ابتیاع فرماید تا زبان بسته بدینوسیله «ولو به تخفیف» دیده شود!
خلاصه کلام شان و اوج نبوغ شان و ترواش شعورشان آن است که:
سجادی رو اصلا کی می شناسه؟ می خواهد گم نامی اش را با پریدن به نامداری مهدوی کیا و مهدوی کیانان «نشئه درمانی» کند!
بندگان خدا بی ربط هم نمی گویند!
وقتی دنیای این روزهای مان دنیائی است «عوضی» لاجرم گریزی از تن دادن به صدر نشینی عوضی ها در چنین «عجائب الدنیائی» نیز نمی باشد!
دنیائی که در آن باسن فاحشه و مطربی در اندازه «جنیفر لوپز» بیمه میلیون دلاری دارد(!) و ساق های «فوتبال باز» شهیری در قامت «کریستیانو رونالدو» برخوردار از ارزشی صد میلیون یوروئی است(!) قطعا افرادی مانند سجادی و امثال سجادی که «خنگولانه» وقت خود را و مغز خود را صرف مطالعه و انباشتن از تحصیلات و مفروضات و معقولات و مسلمات و مستدلاتی کرده اند که هیچ بیمه گذاری نیم دلار هم آن «مغز مزبور»! را بابت آن «محفوظات مرغوب»! بیمه نمی کند. قطعا در چنین دنیائی «سجادی های مزبور» عِرض خود می برند و زحمت آن «مشاهیر» می دارند.
قدر مسلم مشخص است در چنین دنیائی «چیز بزرگی» در این میان غلط تعریف شده.
وقتی معترضین به اینجانب بابت اسائه ادب به ساحت قدسی آن فرزانه و زُروانه و دُردانه آسمان «توپ بازی» ابراز لحیه فرمودند که آن «معظم له» شرف اش از شمایان بیشتر است چون با شوتیدن منجر به گلیدنش ملتی را شاد کرده(!) بالتبع گریزی از این واقعیت نمی توانند داشته باشند که موظف اند در مبانی شادمانی و شادی وارگی شان تردیدی جدی کنند!
معترضین معزز عنایت به این آیت شریفه ندارند که:
مذمت مدافعین حرم با ژست هم دردی با محرومین وطنی آن هم از پشت فرمان پورشه شوخی است! لطیفه است! آروغ زدن از سر سیری است! توهین به شعور مخاطب است!
خدا رحمت کند مرحوم امام را که در توصیف عمل قهرمانانه شهید حسین فهمیده فرمود:
رهبر ما آن طفل سیزده ساله‌ای است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگ‌تر است، با نارنجک، خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید.
اکنون و به اقتضای زمان شخصا معتقدم:
قهرمان ما آن یک لاقبائی است که ولو از مال دنیا نه پول دارد و نه مکنت و نه شهرت اما برخوردار از همیانی شعور و دریائی ایمان و شجاعت است تا به کفایت بتواند طلا را از مُطلا تشخیص دهد و جان عزیزش را به ثمن بخس در کف گیرد و برای مانائی اسلام و نظام و انقلاب و ملت و کشورش در قلب وحوش داعش جان نثاری کند.
چنین دلاوری «حُججی» است ولو آنکه شوت زدن به توپ را نیز بلد نباشد و نه آن مُعَوَجّی که در «دنیای وارونه ها» همه هنرش دویدن و توپ بازی کردن است!
میگن وقتی شازده کوچولو از روباه پرسید: تو سواد داری؟
روباه گفت:
سواد مال آدم هاست؛ من شعور دارم!

داریوش سجادی : https://t.me/dariushsajjadi44

موارد دیگر را نیز امتحان کنید

کانتینر کانتینر قاچاق می‌آید؛ وزیراقتصاد توجیه و انکار می‌کند/ چند درصد قاچاق از مبادی رسمی وارد می‌شود؟

بیستم آبان ماه بود که مسعود کرباسیان وزیر امور اقتصاد و دارایی در دیدار با …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *