توهم “خاص بودن” و اشک تمساحی که سودجویان برای “حیاتی” و “فردوسی پور” ریختند!

رضا گنجی فعال رسانه ای در یادداشتی نوشت:

– توهم “خاص” و “شاخص” بودن، بلیه دیروز و امروز نیست و فرجامی هم ندارد. بلائی است که همه شاید گرفتارش شویم. مهم نیست که سیاستمدار باشیم یا استاد دانشگاه، هنرمند باشیم یا طبیب، اندیشمند باشیم یا خطیب، دبیر باشیم یا مدیر. وقتی به سراغمان می آید، ما را به بند می کشد، قوه تعقل را از ما می گیرد.

در قبرستان تاریخ، انسانهای فراوانی به همراه این بیماری به خاک سپرده شدند. شوربختانه بر روی سنگ قبر آنها ننوشته اند که متوفی ضمنا دارای بیماری “اضطراب منزلت” و خود ” شاخص” پنداری نیز بوده است.

این چه آفتی است که به وقت اعلام پایان کارمان، فکر می کنیم جهان و جهانیان، بدست خود، خویش را از چشمه جوشان دانش و دانایی، تدبیر و تعقل، صناعت و سیاست، محروم کرده است؟ آفاق، لنگ دیگرانی که نیستند نماند و بی ما نیز گذر ایام می کند.

یک روز سیاستمدار وطنی فکر می کند که با کنار گذاشتن اش، چرخ سیاست از حرکت باز خواهد ایستاد و روز دیگر هنرمند ایرانی، ختم هنر پارسی را گره می زند به ممنوع الکاریش. مدیر ایرانی لابه می کند که بماند، که اگر برود بد سرانجامی در انتظار کابینه است و … یکی برخیزد و بر سرشان فریاد زند که خموش. ما دربند و پابند شما نیستیم. شمایانی که یک روز مدعی چرخش قدرت و رویش نیروهای نو هستید اما حاضر نیستید زمین را تحت هیچ شرایطی به دیگری واگذار کنید.

مدتی است مخاطبین فضای مجازی و حقیقی، با موضوع کنار گذاشتن مجریان و گویندگان رسانه ملی مواجه هستند. اظهار نظرهای متفاوتی شنیده می شود. احساسی، معقول، خیرخواهانه، شیطنت آمیز، محبت آمیز، منافقانه و … اما مهم این است که از دل همه این نقل و قولها، کار رسانه راست شود و خالق و خلق راضی. تا دیروز دغدغه عوام و خواص کنار گذاشتن عادل فردوسی پور بود و اکنون تعلیق حیاتی از اجرا را گپ می زنند.

باید اجازه داد تا تب اشک تمساح ریختن عده ای سودجو برای حیاتی و فردوسی پور و ته مانده های متوهم “شاخص” بودن در رسانه ی ملی بخوابد و بعد منصفانه و بدور از حب و بغض این واکنش ها را به نقد کشید. مشکل از آنجا آغاز می شود که بعضی ها نمی خواهند کمی خلوت کنند. از اینکه هر روز کلی آدم دورشان را بگیرند و بر طبل تکبر و ” تو بهترینی” شان می کوبند، لذت می برند. شاید وحشت دارند از خلوت کردن و درست اندیشیدن. شاید از فراموش شدن می ترسند. از اینکه روزی سوخت “ابهت” شان که در جایگاه رسانه ملی پر شده، ته بکشد. اینکه شاید به هر که از “دیده رود، از دل برود” گرفتار شوند. مهم نیست که جور چین این “بشقاب فریب” این ادعا باشد که ما چون “معروف” و “محبوب” بودیم نباید به کناری گذاشته می شدیم.

قصد جسارت به شخصیت آقای حیاتی را نداریم و نمی خواهیم قدرنشناس زحمات و خاطره سازی های چندین دهه ای ایشان باشیم. بارها متذکر مراقبت کردن رسانه ملی از نیروی انسانی اش شده ایم. اینبار هدف، بیدار کردن این دوستان و فراری دادن شان از بندهایی است که عده ای بدورشان کشیده اند. قلم صراحت دارد چون خیرخواهی اش بیشتر است.

یکم، بدون استثنا، همه ی کسانی که آقای حیاتی و ایضا تعدادی از دیگر گویندگان خبر که از ذکر نامشان معذوریم را از نزدیک می شناسند، معترف اند که اینها جزو کم سوادترین و بی استعدادترین گویندگان خبر در اجرا و مدیریت اجرا به وقتی که “نوشته ای” پیش رویشان نباشد هستند. اینکه جناب حیاتی، تا چه اندازه، حتی از معمولی ترین آدمها در اجرای بدون متن، ضعیف تر است برای شما غیر قابل تصور است. جنابشان از نسل “صدا قشنگ” های روخوان صدا و سیما هستند. به شما بر نخورد، این لقب “صدا قشنگ” را همین دوستانی به شما دادند که اکنون برای تعلیق شما، صورت حزن به خود می گیرند و به دادخواهی از شما برخواسته اند. ما چنین جسارتی نکردیم.

دوم، منتقدین جدی رسانه ی ملی تا دیروز، حضور حیاتی و امثال ایشان را بعنوان “فسیل” های خبر خوان در صدا و سیما، جزو اشکالات اساسی رسانه ملی برای رقابت با رسانه های نو ظهور و چابک می دانستند. آنها هر صبح و شام، رسانه ملی را بخاطر بکارگیری گویندگان سنتی و فرتوت استهزا می کردند. حالا چه شد که در برابر تغییر و میدان دادن به نیروهای جوان تر، گارد معکوس گرفته اند؟ اینکه رسانه ملی از فقدان مدیران عاقل در رنج است، قبول. اما گمان نکنم که صاحبانش آنقدر از عقل تهی شده باشند که سر از بازی کودکانه شما در نیاورند. لطفا صادق باشید. شما دلتان برای “وزن” و “اعتبار” و “آبروی” حیاتی و فردوسی پور و دیگر کنار گذاشته شده های این حرفه نسوخته است. شما مترصد صید ماهی خودتان هستید.

سوم، برای گافی که جناب آقای حیاتی دادند من هیچ نمونه و مثال خارجی پیدا نکرده ام. باور کنید به قدری که می شد گشتم اما یافت نشد. شاید من نیافتم. اگر این عین بی سیاستی و ساده بودن و خام بودن و در شکل بدبینانه اش، نفاق نیست که شما دهه ها چشم در چشم ملت، خبر را با صلوات بر محمد (ص) و آلش و به روح بلند خمینی کبیر و شهدا شروع کنی و در فضایی دیگر، دلت برای دشمن شهدا و خمینی (ره)، و کسی که با پول یهود و آل سعود گذر عمر می کند، تنگ شود؟ اگر دو رویی نیست، پس چیست ؟شاید دیگرانی این را تعبیر به صادق و صاف و مصفا بودن شما کنند اما به چشم رسانه ملی و خیلی از دلسوزان واقعی تان، شما در خوشبینانه ترین حالت، یک انسان ساده لوح هستید که هیچ چیزی از ارزش ها و افتخارات یک ملت نمی دانید و در تشخیص سره از ناسره عاجزید.

چهارم، فرضیه ما مبنی بر اینکه چهل سال است که بدنه اصلی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران برخلاف تصور اغلب مردم، همیشه در دستان روشنفکرنماها و اصلاح طلبان بوده، با گاف عجیب شما و دوستان شما دارد همه فهم تر می شود. چهار دهه است که دارید نان مالیات دهندگان ایرانی را می خورید، مشهور می شوید، پوزش را می دهید اما هرگز ارزشهای واقعی آنها را با جان و دل تبلیغ نمی کنید.

پنجم، دروغ است بگوئیم که شما محبوب دل بسیاری از ایرانیان نیستید. اما ذکر این خاطره از استاد فرزانه، آیت الله جعفری، خالی از لطف نیست که می گفت، این کیفیت از شعارها و تحویل گرفتن ها و صلوات فرستادن حضار برایم بخاطر این است که اکنون مرا در کنار امام امت و بعنوان یار او می بینند و الا من که کسی نیستم (نقل به مضمون). شما (ها) هم فراموش نکنید که سرچشمه اعتبار و عزت تان از جای دیگر نشات می گیرد. شما معروفید چون گوینده خبر صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بودید. چون با خوانش اخبار تلخ و شیرین این مردم شناخته شدید و … خطاست فکر کنید که عزت شما را بدخواهان ارزشهای ایرانی تضمین می کنند. فراوان از شما می شناسم که با سراب “خیلی خریدنی” بودن، با قهر و بی تدبیری از رسانه ملی خارج شدند و جلوتر، هزار نفر را واسطه گرفتتد که دوباره در قاب همین رسانه ی “داغان” دیده شوند. فریب نخورید. شما برای آنها تنها ابزاری برای هدفی دیگر هستید. باور کنید که هنوز صدای تمسخر شما توسط همین جماعت به اصطلاح دلسوز در گوشم می پیچد.

آخر اینکه، شما عزیز هستید و می توانید عزیز بمانید اگر در دام جماعتی کم مایه و بدخواه ملت نیفتید. گله شما و دوستان خیرخواه مبنی بر اینکه رسانه ملی در برکناری شما می توانست بهتر و ظریفتر و قدرشناسانه تر عمل کند، مقبول است اما برادر من، اشتباه شما آنقدر بزرگ بود که همه را شوکه کرد. با خود خلوت کنید شاید دستگیرتان شود که چه خبط بزرگی کردید. این را نه با باور ایدئولوژیکی ام می گویم چرا که کسی از نویسنده این سیاهه، چنین ژستی را نمی پذیرد. اقلش نقدم بر اساس یک رفتار درست سازمانی است که شما از آن سرپیچی و به غلط استفاده کرده اید. طول عمر و عزت شما را آرزومندیم.

برچسب ها
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

لطفا سوال مقابل را پاسخ دهید ؟ *

دکمه بازگشت به بالا
بستن