ابهراستان زنجاناقتصادیایجرودایرانخدابندهخرمدرهزنجانسلطانیهطارمفرهنگی و اجتماعیگزارشماهنشانویژهویژه های استان زنجان

دیوار مهربانی از جنس میوه / میوه فروشان زنجانی با یک دنیا معرفت + عکس

هر چقدر هم روزگار بر مردم ایران سخت بگیرد، ایرانی جماعت همیشه آن مردانگی، غیرت و انسان دوستی خود را دارد و هرگز از آن دست برنمی‌دارد.

کمک‌های مردم در حوادث مختلف و در زمانی که خود حتی شاید به کمک‌هایی که به دیگران می‌کردند نیاز داشتند نشان داده است که ایرانی جماعت هرگز تحمل نمی‌کند که هم وطنش در سختی و بلا باشد و خود در ساحل عافیت.

قصه گزارش ما از آنجا آغاز می‌شود که انفاق صاحبان یک فروشگاه دهان به دهان و از طریق فضای مجازی به گوشم می‌رسد و مشتاق می‌شوم که از کار این انسان‌ها برای خبرگزاری گزارشی بنویسم.

*پرده نخست، یک آدرس

 محل تقریبی فروشگاه را می‌شناسم اما برای رسیدن به محل دقیق آدرس را از چند نفر می‌‌پرسم و راهی می‌شوم از هر کس که می‌پرسم با خنده و چهره گشاده آدرس را دقیق برایم می‌گوید.

اینجا کافی است بگویی فروشگاه «تقی و نقی» می‌گویند جلوتر بروی مشخص است، هر جا رسیدی دیدی ماشین زیادی پارک شده و ده‌ها نفر در حال رفت و آمد هستند، آنجا فروشگاه تقی و نقی است.

وارد یک خیایان فرعی می‌شوم، خودروها به صورت دوبل که چه عرض کنم حتی سوبل هم پارک شده‌اند، شاید نمایشگاه‌های عرضه مستقیم هم چنین شلوغ نباشد.

ده‌ها نفر در رفت و آمد هستند با دستانی پر از کیسه‌هایی که انواع و اقسام مایحتاج خود را خریداری کرده‌اند.

*پرده دوم، یک کودک

به زحمت چند صد متر بالاتر از فروشگاه خودروی خود را پارک می‌کنم و به سوی فروشگاه راه می‌افتم و در فکرم که گزارش را از کجا آغاز کنم و اول سراغ کدامشان بروم.

در هیمن فکر هستم که کودکی سد راهم می‌شود، پسر بچه حدودا ۷ یا ۸ ساله می‌گوید با زبان شیرین می‌گوید، آقا بخشید می‌توانید میوه‌های مرا تا خانه ما بیاورید، با کمی مکث به کودک جواب مثبت می‌دهم یک کیسه هویج، یک کیسه شلغم و یک کیسه سیب است، برمی‌دارم و پشت سر کودک راهی می‌شوم.

در مسیر کودک قصه ما از همه چیر برایم تعریف می‌کند، از گربه‌های محله تا فوتبال و دوستانش، در مسیر به این فکر می‌کنم که چطور یک کودک را برای خرید، آن هم خرید میوه فرستاده‌اند، من که به این سن و سال رسیده‌ام در خرید میوه مشکل دارم و برخی مواقع فروشندگان میوه‌های پلاسیده و مانده را به عنوان میوه مرغوب و تازه به من می‌فروشند.

پشت سر کودک، میوه به دست فقط گوش می‌دهم دلم نمی‌خواهد حرف‌هایش را قطع کنم، پله‌ها را یکی یکی بالا می‌روم ظهر است و از خانه‌ها صداهای مختلفی به گوش می‌رسد، صدای جیغ کودکان و صدای لوازم صوتی و تصویری و بوی انواع غذاها در ظهر روز سرد زمستانی مشامم را می‌نوازد، می‌شود حدس زد که تک تک واحدها برای نهار چه پخته‌اند، ان‌شالله که سفره هیچ خانواده‌ای بی‌رونق نباشد.

غیر از چهار پله ورودی بلوک برای رسیدن به هر طبقه باید حدود ۱۶ یا ۱۸ پله را طی کنید، پشت سر پسر بچه قصه در حرکتم که ناگاه در طبقه سوم دستور توقف می‌دهد و می‌گوید اینجا خانه ماست، میوه‌ها را جلوی در می‌گذارم و از او خداحافظی می‌کنم.

*پرده سوم، یک میوه فروش

انواع میوه‌ها در جعبه‌ها و روی میزها ریخته شده است و هر کس نایلکس به دست در حال سوا کردن است، زن و مرد و بچه در حال خرید هستند، چند مغازه در کنار هم قرار دارند پیاده رو و حتی خیایان هم پر است از جعبه‌های میوه، یک مغازه به میوه اختصاص دارد و چند نفر هم به عنوان متصدی میوه در حال مرتب کردن و چیدن میوه‌های جدید هستند، زیر زمین خانه انباری است و محلی مانند زیر پله به عنوان صندوق‌داری است سه نفر خانم با دو ترازو به سرعت مشتریان بخش میوه را راه می‌اندازند، در یک مغازه بزرگ که مانند یک فروشگاه است و همه چیز در آن پیدا می‌شود، پیرمردی که پدر تقی و نقی است، در روی صندلی نشسته و پتویی را نیز روی پایش کشیده است تا سرما را کمتر احساس کنند، شلوغ است و چند دختر جوان به سرعت در حال حساب و کتاب برای مشریان هستند، چند نفر هم قفسه‌ها را مرتب و بر خرید‌ها نظارت می‌کنند.

اینجا فروشگاه «تقی و نقی» است، فروشگاهی که متاع آن مهربانی و صفا است، برای کسانی که نیازمند و محتاج رزق روزانه خود هستند، فروشگاهی که نه با اعداد ریاضی و حساب و کتاب‌های بازاری، بلکه با مهربانی و بذل و بخشش انسان‌های ساده اما صمیمی و مهربان اداره می‌شود.

*پرده چهارم، یک دنیا معرفت

مرد جوانی در کنار چند ویزیتور در حال صحبت است و از مضمون گفت‌وگوها در حالی که تخمه آفتابگردان را در نایلکس می‌ریزم ناخود آگاه متوجه می‌شوم این «نقی امانلو» است، سفارشات را می‌دهد، چند کارتن از فلان جنس و چند کارتن دیگر از جنس دیگر در همین حال اظهار رضایت خانمی از قیمت اجناس فروشگاه برایم موجب می‌شود تا حواسم پرت شود، دیگر نقی نیست، از پدرش پیگیر او می‌شوم پدرش شماره نقی را می‌گیرد و می‌گوید این شماره نقی است یادداشت کن، با شماره مورد نظر تماس می‌گیرم جواب می‌دهد بفرمایید فرمایشتان چیست، اول خود را معرفی نمی‌کنم تا اینکه مجبور می‌شوم بگویم خبرنگارم.

نقی را به داخل خودروی خود دعوت می‌کنم، می‌گوید کار دارم، اما با قول من که می‌گویم زیاد وقتش را نمی‌گیرم، آرام می‌گیرد.

می‌گوید از زمانی که چشم باز کرده‌ام میوه فروش هستیم، قبلا در مسگرهای بازار زنجان مغازه داشتیم، فروختیم ابتدا تصمیم گرفتیم که آژانس املاک راه‌اندازی کنیم، ولی پدرم مخالفت کرد و گفت نمی‌شود کار در آژانس به در ما نمی‌خورد.

می‌گوید، ۳۵ سال دارم و ۱۷ سال است در این شهرک کاسبی می‌کنیم، از شهرت مغازه و علت نام‌گذاری آن می‌پرسم می‌گوید ما سه برادر هستیم و اسم برادر بزرگترم که با هم کار می‌کنیم تقی است برای همین اسم فروشگاه ما را تقی و نقی می‌گویند ما هم به همین اسمی که مردم بر فروشگاه ما گذاشته‌اند راضی هستیم.

از علت پایین بودن قیمت‌ها نسبت به مغازه‌های دیگر می‌پرسم، می‌گوید انصاف نصف دین است و ما تلاشمان این است که اجناس را با قیمت پایین به دست مردم برسانیم در ثانی مقدار خرید وقتی بالا باشد قیمت پایین می‌آید و البته در کنار آن اگر مقدار فروش هم بالا باشد سود هم بیشتر می‌شود و اگر قیمت پایین هم بدهید باز هم سود می‌کنید و ما هم به هیمن سود راضی هستم.

ادامه می‌دهد، به ویژه در این شرایط که مردم با سختی روبه‌رو هستند باید من هم تلاش کنم تا مردم که هموطنانمان هستند دچار سختی نشوند به هر حال نمی‌شود فقط به سود فکر کرد باید با مردم هم کنار بیاییم و با آنها مدارا کنیم.

مثل همه مردم زنجان، دیار پایتخت شور و شعور حسینی از عشقش به اباعبدالله سخین می‌گوید و اظهار می‌کند که هر چه داریم از امام حسین(ع) است و خودم و زندگیم را مدیون شهدای کربلا می‌دانم.

از اظهار رضایت مشتریان نقل می‌کنم، نقی امانلو ادامه می‌دهد، اگر به سود منطقی و عادلانه قانع باشیم خدا هم برکت می‌دهد، اینجا روزانه در حدود ۳۰ نفر کار می‌کنند و خانواده خود را اداره می‌کنند البته مشتریان هم به ما لطف دارند.

*پرده پنجم، یک دیوار مهربانی

در مورد کار خیرشان یعنی دیوار مهربانی می‌پرسم، می‌گوید که تا توان دارم این کار را انجام می‌دهم روزانه صدها نفر از اجناس این دیوار استفاده می‌کنند. به شاگردانم سپرده‌ام اجازه ندهند که محل دیوار مهربانی خالی شود و هر لحظه هر چه بود در آنجا قرار دهند تا نیازمندان استفاده کنند.

خیر زنجانی ادامه می‌دهد، البته برخی از مشتریان و همشهریان نیز در این زمینه کمک می‌کنند برخی پول می‌دهند و می‌گویند از فلان جنس این مقدار را در آنجا بگذارید و برخی هم خودشان خرید می‌کنند و خریدشان را در دیوار مهربانی قرار می‌دهند تا هر کس نیاز داشت استفاده کند.

وی در مورد سابقه این کارش می‌گوید، قبلا یک راننده داشتیم هر روز مقداری میوه به او می‌دادیم تا ببرد و تمیز کند و سپس در بین مردم و نیازمندان توزیع کند، اما بعد دیدیم چون برخی مشتریان و مراجعه کنندگان قدرت خرید ندارند در جلوی مغازه این کار را انجام دادیم تا هر کس نیاز داشت، استفاده کند.

*پرده ششم، یک همت همگانی

با نگاهی به دیوار مهربانی تقی و نقی متوجه می‌شوم که پسرک قصه ما هم مشتری دیوار مهربای تقی و نقی بوده است، کودکی که شاید به هر دلیل خانواده‌اش نیازمند مهربانی و سخاوت تقی و نقی است.

البته از این کودکان و این خانواده‌ها شاید زیادند و نیازمند همت و جوانمردی همه ما هستند تا در این روزگار که نامردان جهان بر ما سخت گرفته‌اند و تلاش دارند که با تحریم ما را به زانو دربیاورند در کنارشان باشیم تا سفره آنها نیز رونقی داشته باشد.

چه بسیار هستند از این برادران که در همه حال به فکر مردم هستند، مردمی که حتی در برخی مواقع از بیان نیامندی و احتیاجات خود خجالت می‌کشند.

منبع : فارس

مطالب مرتبط :

دیدن تصویر زیر نیز خالی از لطف نیست

برچسب ها
مشاهده بیشتر

مطالب مرتبط

1 thought on “دیوار مهربانی از جنس میوه / میوه فروشان زنجانی با یک دنیا معرفت + عکس”

  1. خدا خیرشون بده،من خودم از مشتریهای این فروشگاه هستم.قیمتها و کیفیت محصولاتشون عالیه،مهمتر از همه برخورد با مشتری و اعتماد به مشتریان هست که حرف نداره.خدا اجرشون بده انشاالله

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

لطفا سوال مقابل را پاسخ دهید ؟ *

Close