خانه | آخرین اخبار | سرزمین سلاح/مروری بر وحشتناک‌ترین کشتارهای دسته‌جمعی در آمریکا + تصاویر
love-guns-750x400-627x376

سرزمین سلاح/مروری بر وحشتناک‌ترین کشتارهای دسته‌جمعی در آمریکا + تصاویر

نظریه «برخورد تمدن‌ها[۱]» در سال ۱۹۹۲ و طی یک سخنرانی در اندیشکدۀ امریکن‌اینترپرایز، توسط «ساموئل هانتینگتون» نظریه‌پرداز سیاسی آمریکایی و در پاسخ به کتابی مطرح شد که دانشجوی سابق هانتینگتون یعنی «فرانسیس فوکویاما» به نام «پایان تاریخ و آخر انسان[۲]» نوشته بود. این نظریه، سال ۱۹۹۳ در قالب مقاله‌ای تحت عنوان «برخورد تمدن‌ها؟[۳]» پر و بال گرفت و هانتیگتنون سال ۱۹۹۶ در کتاب «برخورد تمدن‌ها و بازسازی نظم جهانی» به تشریح بیش‌تر آن پرداخت. این کتاب هر چند مورد نقدهای زیادی قرار گرفت اما به صورتی فراگیر ذهن بسیاری از سیاستمداران و مردم را در سراسر جهان به خود مشغول ساخت.

«دومینیک مویزی» نظریه «ژئوپلتیک احساسات» را طرح کرده و معتقد است غربی‌ها گرفتار فرهنگ ترس هستند

اوایل سال ۲۰۰۷ میلادی، «دومینیک مویزی» نظریه‌پرداز فرانسوی روابط بین‌الملل و مشاور ارشد «مؤسسه روابط بین‌الملل فرانسه» مقاله‌ای تحت عنوان «برخورد احساسات[۴]» را در مجله آمریکایی فارن‌افرز منتشر کرد و در آن به‌رغم تأیید نظریه برخورد تمدن‌های هانتینگتون، نوشت: «با این حال، آن‌چه که تا کنون به اندازه کافی به رسمیت شناخته نشده، این است که دنیا امروز همچنین با پدیده‌ای مواجه است که شاید بتوان آن را «برخورد احساسات» نامید.»

مویزی سپس سه فرهنگ غربی، عربی-اسلامی و آسیایی را از یک‌دیگر تفکیک و ادعا می‌کند: «جهان غرب، ویژگی‌های یک فرهنگ «ترس» را نشان می‌دهد، جهان عرب و مسلمانان در یک فرهنگ «تحقیر و سرخوردگی» به دام افتاده‌اند و بخش اعظم آسیا، فرهنگ «امید» را دارد.» در عین حال، وی توضیح می‌دهد: «البته روحیه‌های مذکور در هر یک از این مناطق فراگیر نیستند. هم‌چنین برخی از مناطق مانند روسیه و بخشی از آمریکای لاتین وجود دارند که به نظر می‌رسد همه این روحیه‌ها را به طور هم‌زمان بروز می‌دهند.»

در ادامه این گزارش، نظریه برخورد احساسات مویزی و به طور خاص برداشت وی از «فرهنگ ترس» حاکم بر جامعه غرب را بیش‌تر توضیح خواهیم داد و مصداق‌های آن را بررسی خواهیم کرد. بدیهی است که مقدمه بالا و گزارش پیش رو با هدف آشنایی مخاطبان محترم با نظریات موجود در حوزه بین‌الملل تهیه شده و مشرق لزوماً عقاید و القائات مویزی یا سایر کارشناسان غربی را تأیید نمی‌کند.

ترس از بیگانه و گم کردن هویت از بزرگ‌ترین ترس‌های آمریکایی‌ها هستند که اسلام‌هراسی نیز از همین ترس‌ها نشأت می‌گیرد

«فرهنگ ترس»: نقطه اشتراک و اختلاف اروپا و آمریکا

مویزی در مقایسه فرهنگ سرخوردگی با فرهنگ ترس اشاره می‌کند که فرهنگ سرخوردگی در میان کشورهای عربی-اسلامی (که نتیجه افول فرهنگ این جوامع بعد از دوره طلایی علمی و فرهنگی ناشی از اسلام است) موجب ایجاد اتحاد میان این کشورها هرچند حول محور تفکرات افراط‌گرایانه شده است، اما فرهنگ ترس (یا دست‌کم موضوع بهترین روش برخورد با این ترس‌ها و غلبه بر آن‌ها) با وجود آن‌که دغدغه مشترک دو ستون اصلی غرب، یعنی آمریکا و اروپاست، اما به جای آن‌که این دو را با هم متحد کند، آن‌ها را از یک‌دیگر دور کرده است.

این نظریه‌پرداز فرانسوی تصریح می‌کند: «آمریکا و اروپا بر سر یک «فرهنگ ترس» مشترک با هم اختلاف دارند. در هر دو طرف، هرچند به اندازه‌های متفاوت، ترس از دیگری، ترس از آینده و اضطراب بنیادینِ از دست دادن هویت در جهانی دیده می‌شود که به طور فزاینده رو به پیچیدگی می‌رود.» وی ادامه می‌دهد: «در اروپا، لایه‌های مختلفی از ترس وجود دارد. به عنوان مثال، ترس (جمعیتی و جغرافیایی) از هجوم فقرا، به طور خاص از ناحیه جنوب وجود دارد. تصاویر کشته شدن آفریقایی‌هایی که سعی می‌کردند از سیم‌های خاردار عبور کنند و وارد یکی از نقاط تحت محاصره اسپانیا در مراکش شوند، یادآور تصاویر دیگری بود که در سال‌های نه چندان دور شکل گرفتند، زمانی که مردم آلمان شرقی در حالی به ضرب گلوله کشته می‌شدند که تلاش می‌کردند به غرب و به آزادی برسند. در آن زمان، آلمانی‌ها به جرم تلاش برای فرار از سرکوب کشته می‌شدند؛ امروزه آفریقایی‌ها به جرم تلاش برای فرار از فقر مطلق کشته می‌شوند.»

استاد دانشگاه هاروارد یکی از ترس‌های دیگر اروپایی‌ها را ترس از منفجر شدن به دست اسلام‌گراهای افراطی یا حتی افتادن سرزمین‌هایشان به دست این افراد در قالب تبدیل شدن قاره‌شان به «اروبا[۵]» (تلفظ عربی اروپا) می‌داند. وی توضیح می‌دهد: «پس از بمب‌گذاری‌های سال ۲۰۰۴ در مادرید و سال ۲۰۰۵ در لندن و موارد دیگر، اروپایی‌ها با این واقعیت تلخ روبه‌رو شده‌اند که کشورهای آن‌ها نه تنها اهداف تروریست‌ها بلکه پایگاه‌های آن‌ها نیز هستند.»

گزارش دویچه‌وله از ترس‌های مردم آلمان (به زبان فارسی)

به اعتقاد مویزی، در کنار این‌ها، ترس از عقب‌ماندگی اقتصادی نیز در اروپا وجود دارد: «برای بسیاری از اروپایی‌ها، جهانی‌سازی، معادل با بی‌ثباتی و کاهش شغل شده است. آن‌ها گرفتار این ترس هستند که اروپا به یک موزه تبدیل شود؛ نمونه‌ای بزرگ‌تر و مدرن‌تر از ونیز، که جایگاه گردشگران و بازنشستگان است و نه مرکز خلاقیت و تأثیرگذاری.»

این نظریه‌پرداز روابط بین‌الملل، یکی دیگر از ترس‌های اروپایی‌ها را ترس از قرار گرفتن تحت سلطه یک قدرت خارجی می‌داند که حتی ممکن است یک دوست (مانند آمریکا) و یا یک قدرت بی‌هویت (مانند کمیسیون اروپا) باشد. وی معتقد است: «عامل تحکیم همه این ترس‌ها، احساس از دست دادن کنترل بر سرزمین، امنیت و هویت (و به طور خلاصه، سرنوشت) است.» به عقیده مویزی، بازگشت احساسات قوی ناسیونالیستی در بسیاری از کشورهای اروپایی، نشانه‌ای از همین ترس و نگرانی است. رأی مردم انگلیس به خروج از اتحادیه اروپا نیز در قالب همین نوع ترس قابل‌تحلیل است.

آمریکایی‌ها درگیر بی‌هویتی و ترس‌های تروریستی

مدیر بخش ژئوپلتیک «دانشگاه اروپا» (باسابقه‌ترین نهاد آموزشی در زمینه مسائل اروپایی، مستقر در ورشوی لهستان) بر حاکمیت فرهنگ ترس در آمریکا هم تأکید می‌کند: «بخشی از همین احساس از دست دادن کنترل، در آمریکا هم وجود دارد. اگرچه این ترس‌های جمعیتی با ادغام موفقیت‌آمیز جمعیت اسپانیایی‌ها در آمریکا (در مقایسه با مشکلات ادغام مسلمانان در اروپا) کاهش یافته است، اما این‌گونه ترس باز هم به وضوح وجود دارد. به عنوان نمونه، دعوا بر سر نسخه اسپانیایی سرود ملی آمریکا به نوعی معادل بحث در مورد حجاب و پوشیدن روسری در اروپاست.»

مویزی نگرانی اقتصادی آمریکایی‌ها را در مقایسه با اروپایی‌ها کم‌تر می‌داند و معتقد است این نگرانی بیش‌تر درباره «برون‌سپاری» است و نه «زوال اقتصادی». وی می‌نویسد: «با این وجود، آمریکایی‌ها هم به «زوال» فکر می‌کنند: زوال در بدن‌هایشان، بر اثر بلای همه‌گیر چاقی؛ زوال در بودجه‌شان، بر اثر کسری گسترده؛ و زوال در روحیه‌شان، بر اثر از دست دادن اشتهای ماجراجویی‌های خارجی و زیر سؤال رفتن روزافزون «آرمان ملی»شان.»

۱۰ ترس بزرگ آمریکایی‌ها: مردم آمریکا بیش از حملات تروریستی، از فساد مقامات دولتی خودشان می‌ترسند

مشاور مؤسسه روابط بین‌الملل فرانسه، «وسواس امنیتی» آمریکایی‌ها پس از ۱۱ سپتامبر را «قابل‌درک و مشروع» می‌داند اما می‌پرسد: «[این جنون امنیتی] چه هزینه‌ای را از لحاظ نفوذ و تصویر آمریکا در جهان روی دست این کشور گذاشته است؟» وی ادامه می‌دهد: «از یک سو، مشکلاتی که مسافران خارجی هنگام ورود به خاک آمریکا با آن‌ها مواجه می‌شوند، و از سوی دیگر، رسوایی‌های حقوق بشری در زندان گوانتانامو نشان می‌دهد تروریست‌ها حداقل تا اندازه‌ای، از طریق وادار کردن آمریکا به انجام چنین واکنش‌هایی، موفق به رد ادعاهای این کشور درباره برتری اخلاقی و «استثناگرایی آمریکایی[۶]» [به معنای برتری ذاتی و منحصربه‌فرد جامعه آمریکا] شده‌اند.»

دومینیک مویزی روش‌های اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها برای مواجهه با دنیای بیرون را هم متفاوت می‌داند و می‌نویسد: «در حالی که اروپایی‌ها سعی می‌کنند با ترکیب فرار از واقعیت و پناه بردن به آرامش خود را از جهان بیرون حفظ کنند، آمریکایی‌ها تلاش می‌کنند این کار را با حل مسئله از ریشه آن در خارج از کشورشان انجام دهند. با این حال، پشت لفاظی‌های قدرت‌محور و خوش‌بینانه دولت بوش [دولت وقت آمریکا]، واقعیت غم‌انگیزی وجود دارد و آن این‌که واکنش آمریکا به حملات ۱۱ سپتامبر، این کشور را منفورتر از هر زمان دیگری کرده است.»

«ژئوپلتیک احساسات» و آینده جهان

مویزی سال ۲۰۰۹ مقاله «برخورد احساسات» خود را گسترش داد و به این ترتیب نظریه‌ای موسوم به «ژئوپلتیک احساسات» را در قالب کتابی با عنوان «ژئوپلتیک احساسات: چگونه فرهنگ‌های ترس، سرخوردگی و امید در حال شکل‌دهیِ جهان هستند[۷]» ارائه کرد. وی در این کتاب، مفاهیم جدیدی مانند «چندقطبی نامتوازن» را نیز مطرح می‌کند[۸]. در قالب مفهوم چندقطبی نامتوازن، بازیگران نابرابر با دیدگاه‌های متفاوت درباره دنیا، با یکدیگر تعامل می‌کنند. به عنوان مثال، پدیده جهانی‌شدن موجب فراگیر شدن «فرهنگ» آمریکایی در دنیا شده، اما از سوی دیگر، کشورهای آسیایی هستند که در «اقتصاد» دنیا پیش‌رو هستند.

استاد دانشگاه هاروارد در کتاب خود مدعی می‌شود دلیل اصلی این‌که غرب درگیر فرهنگ ترس[۹] است این است که کشورهای غربی «برای نخستین بار در سه قرن گذشته تعیین‌کننده روند [حرکت دنیا] نیستند؛ جهانی‌سازی، دیگر متعلق به جهان غرب نیست» و همین ترس، میان اروپا و آمریکا مشترک است. وی اذعان می‌کند که اگرچه میزانی از ترس برای زنده ماندن ضروری است، اما همین ترس می‌تواند بیش از حد و ناتوان‌کننده هم باشد.

مردم آمریکا تحت تأثیر اقدامات تروریستی، حاضرند از مراحل امنیتی بیش‌تر عبور کنند و از سفرهای خارجی نیز می‌ترسند

مویزی فرهنگ ترس در آمریکا را هم در کتابش بیش‌تر تشریح می‌کند و توضیح می‌دهد که در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۲۰۰۸ در این کشور، «جان مک‌کین» کاندیدای ترس بود و باراک اوباما کاندیدای امید. به عقیده وی، آمریکایی‌ها به طور سنتی بیش‌تر به آینده توجه دارند؛ آینده‌ای که در حال حاضر تیره و تار به نظر می‌رسد. حوادث ۱۱ سپتامبر اگرچه آغازگر فرهنگ ترس در آمریکا نبودند، اما حس آسیب‌پذیری آمریکایی‌ها را به آن‌ها یادآوری کردند. مویزی اذعان می‌کند که آمریکا طی دهه‌های گذشته به نماد ظلم تبدیل شده و تصویر سنتی مثبت از آمریکا و شیوه زندگی آمریکایی از بین رفته است.

این نظریه‌پرداز فرانسوی رابطه میان اروپا و آمریکا را «سرد» توصیف می‌کند و توضیح می‌دهد که از یک سو توهم‌های آمریکایی‌ها درباره اروپا از بین رفته و از سوی دیگر، اروپایی‌ها احساس می‌کنند دیگر نیازی به آمریکایی‌ها ندارند. مویزی دست‌کم دو دلیل را برای این جدایی میان دو ستون اصلی غرب متصور است: سیاست‌های متناقض دولت‌های مختلف آمریکا، و مهم‌تر از آن، تغییر محسوس آمریکا از فرهنگ امید به فرهنگ ترس.

نظریه‌پرداز تئوری ژئوپلتیک احساسات، در فصل نهایی کتاب خود (و در سال ۲۰۰۹) دو سناریوی محتمل را برای آینده جهان در سال ۲۰۲۵ ارائه می‌دهد. وی پیش‌بینی می‌کند که اگر فرهنگ ترس غرب سراسر جهان را فرا بگیرد، حوادث فاجعه‌باری رخ خواهد داد: گسترش ناآرامی‌ها در خاورمیانه، استفاده از تروریسم بیولوژیکی، بسته شدن مرزها، تضعیف آمریکای نئوحمایت‌گرایی [حمایت از تولیدات داخلی با محدودسازی واردات]، فروپاشی تقریباً کامل اتحادیه اروپا، ظهور مجدد بخشی از امپراتوری سابق روسیه، جنگ در آسیا، تجهیز ژاپن به سلاح‌های هسته‌ای، سقوط آفریقا، و بحران در آمریکای لاتین. به طور خلاصه، زندگی شبیه به اوایل قرون وسطی خواهد شد.

مویزی توضیح می‌دهد که در سوی دیگر، اگر فرهنگ امید آسیا بر دنیا مسلط شود، خاورمیانه روی صلح را خواهد دید، اصلاحات قابل‌توجهی در سازمان ملل رخ خواهد داد، آمریکا به جای یک «پلیس» تبدیل به یک «شریک ارشد» در سراسر جهان خواهد شد؛ روسیه آینده خود را در غرب ترسیم خواهد کرد، چین در مسیر حاکمیت قانون قرار خواهد گرفت، آفریقا توسعه خواهد یافت، و «مرکوسور[۱۰]» (اتحاد اقتصادی و تجاری منطقه‌ای در آمریکای جنوبی) تبدیل به یک نهاد کامل خواهد شد.

آمریکایی‌ها در میان گروه‌های مختلف، بعد از «غریبه‌ها» بیش از همه، از «مسلمان‌ها» می‌ترسند

بزرگ‌ترین ترس‌های اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها

آمارهای موجود درباره ترس در اروپا و آمریکا، تا اندازه زیادی نظریه غلبه فرهنگ ترس بر جامعه غرب را تأیید می‌کند. روی هم رفته، اروپایی‌ها (از انگلیس، فرانسه و آلمان گرفته تا ایتالیا و اسپانیا) در سطح بین‌المللی بیش از هر چیز از تهدیدات تروریستی می‌ترسند[۱۱]. البته کشورهای اروپایی هر کدام ترس‌های متفاوتی با یک‌دیگر هم دارند. به عنوان مثال، در انگلیس، بعد از تروریسم بین‌المللی (۷۷ درصد)، درگیری مسلحانه (۶۰ درصد)، بیماری‌های همه‌گیر (۵۲ درصد)، تغییرات اقلیمی (۳۹ درصد) و اشاعه هسته‌ای (۳۱ درصد) در صدر فهرست بزرگ‌ترین ترس‌های مردم هستند.

فرانسوی‌ها بیش از همه از «طغیان اسلام‌گرایی افراطی» می‌ترسند و تغییرات اقلیمی، بحران مالی در اروپا، درگیری بین روسیه و اوکراین، ابولا، طغیان جناح راست افراطی در اروپا، دخالت‌های نظامی خارجی فرانسه، و حوادث هواپیمایی به ترتیب در جایگاه‌های بعدی ترس‌های مردم فرانسه قرار دارند. البته این آمار بیش از آن‌که تحت تأثیر حوادث تروریستی در فرانسه باشد، نتیجه عدم پذیرش مسلمانان در جامعه فرانسه بوده است و حوادثی مانند حمله به شارلی‌ابدو موجب به وجود آمدن ترس فرانسوی‌ها از اسلام‌گرایی افراطی نشده، بلکه صرفاً این ترس را تشدید کرده‌اند.

آلمانی‌ها بعد از تهدیدات تروریستی، از همه بیش‌تر نگران افزایش هزینه‌های زندگی (۵۸ درصد) هستند و پس از آن از ناتوانی در سن بالا (۵۱ درصد)، و بلایای طبیعی می‌ترسند. هم‌چنین دو سوم از شرکت‌کنندگان در یک نظرسنجی در آلمان، از این می‌ترسیدند که کشورشان مجبور شود هزینه بیش‌تری را برای حل بحران یورو پرداخت کند. روی هم رفته، آلمانی‌ها در میان کشورهای اروپایی به ترس و نگرانی مشهور هستند، به گونه‌ای که اصطلاح «وحشت آلمانی[۱۲]» در تمام دنیا اصطلاحی شناخته‌شده است. طبیعتاً کارشناسان معتقدند بخشی از این فرهنگ ترس و نگرانی به تجربه دوران حکومت هیتلر بر آلمانی‌ها برمی‌گردد. البته نظرسنجی ترس در اروپا، نتایج متفاوتی را نشان می‌دهد: فرانسوی‌ها با امتیاز ۱۷۴ از ۳۰۰ بیش‌ترین ترس را دارند، آلمانی‌ها با امتیاز ۱۴۶ در مکان دوم هستند و انگلیسی‌ها با امتیاز ۱۰۳ وضعیت بهتری را از این دو دارند.

ترس از موجودات فضایی، خانه‌های جن‌زده و حتی پاگنده در میان آمریکایی‌ها رایج است

ترس آمریکایی‌ها از پاگنده و سفرهای خارجی

در سوی دیگر، آمریکایی‌ها آمار نسبتاً متفاوتی نسبت به اروپایی‌ها دارند. طبق آخرین آمارها مردم در آمریکا برای سومین سال متوالی، فساد مقامات دولتی (۶۰/۶ درصد) را بزرگ‌ترین ترس و نگرانی خود معرفی کرده‌اند[۱۳]. دومین نگرانی آمریکایی‌ها حملات تروریستی (۴۱ درصد) است[۱۴] و پس از آن به ترتیب عدم برخورداری از پول کافی برای آینده (۳۹/۹ درصد)، قرار گرفتن در معرض تروریسم (۳۸/۵ درصد)، وضع محدودیت‌های دولتی علیه حمل اسلحه و مهمات (۳۸/۵ درصد)، مرگ عزیزان (۳۸/۱ درصد)، ورشکستگی اقتصادی یا مالی (۳۷/۵ درصد)، سرقت هویت (۳۷/۱ درصد)، بیماری شدید عزیزان (۳۵/۹ درصد)، و قانون مراقبت بهداشتی مقرون‌به‌صرفه/اوباماکر (۳۵/۵ درصد) در جایگاه‌های بعدی قرار دارند.

البته ترس‌های آمریکایی‌ها جنبه‌های دیگری هم دارد. مثلاً ۴۶/۶ درصد از آمریکایی‌ها معتقدند یک مکان ممکن است در تسخیر اجنه باشد. ۲۷ درصد از آن‌ها تصور می‌کنند موجودات فضایی در دوران باستان به زمین سفر کرده‌اند. ۲۴/۷ درصد از مردم آمریکا معتقدند موجودات فضایی در دوران معاصر به زمین آمده‌اند. حتی ۱۳/۵ درصد از آمریکایی‌ها فکر می‌کنند «پاگنده» یک موجود واقعی است.

البته نگرانی‌های آمریکایی‌ها تأثیرات واقعی هم در زندگی آن‌ها می‌گذارد. به عنوان مثال، ۷۷ درصد از آمریکایی‌ها اعلام کرده‌اند بعد از حوادث تروریستی اخیر، بیش از پیش حاضر هستند در فرودگاه از موانع امنیتی عبور کنند و در صف‌های طولانی بایستند. ۶۳ درصد از آن‌ها معتقدند آمریکایی‌ها در صورت سفر به کشورهای دیگر، هدف عملیات‌های تروریستی قرار می‌گیرند. هم‌چنین ۵۲ درصد از مردم آمریکا هم به طور کلی از سفرهای خارجی می‌ترسند.

نتیجه‌گیری

آمارهای بالا نشان می‌دهد غلبه فرهنگ ترس بر کشورهای غربی پدیده‌ای واقعی است. صرف‌نظر از این‌که این پدیده نتیجه اتفاقات واقعی مانند حوادث تروریستی است یا نتیجه جریان‌سازی‌های رسانه‌ای مانند روایت‌های هدف‌دار خبری یا فیلم‌های هالیوودی، مردم در غرب دچار فرهنگ ترس هستند و این فرهنگ فرصت‌های بی‌شماری را برای دولت‌های غربی ایجاد می‌کند تا با جهت‌دهی به این فرهنگ، منافع خود را در داخل کشور و در سطح بین‌المللی پی‌گیری کنند.

[۱] Clash of Civilizations Link

[۲] The End of History and the Last Man Link

[۳] The Clash of Civilizations? Link

[۴] The Clash of Emotions Link

[۵] Eurabia Link

[۶] American exceptionalism Link

[۷] The Geopolitics of Emotion: How Cultures of Fear, Humiliation, and Hope are Reshaping the World Link

[۸] Review: The Geopolitics of Emotion Link

[۹] Geopolitics and the Emotions – Dominique Moïsi Link

[۱۰] Mercosur Link

[۱۱] What are Europeans afraid of most? Link

[۱۲] Germans and why they worry about “German Angst” Link

[۱۳] What do Americans Fear Most? Chapman University’s Third Annual Survey of American Fears Released Link

[۱۴] Survey reveals what Americans fear the most Link


در ماه‌های اخیر به طور مداوم خبرهایی در مورد کشتارهای دسته‌جمعی در آمریکا شنیده‌ایم. وحشتناک‌ترین بخش ماجرا زمانی بود که جوانی با ورود به یک دبستان ابتدایی ۲۶ نفر شامل ۲۰ کودک را به قتل رساند تا تمام آمریکا در بهت و حیرت فرو رود. اما بروز چنین رخدادی در جامعه‌ای که خشونت تبدیل به بخشی از فرهنگ آن بالاخص فرهنگ سرگرمی و رسانه‌ای‌اش شده، حمل سلاح در آن آزاد و بلکه یک حق قلمداد می‌شود و حامیان تملک سلاح قدرتمندترین لابی سیاسی کشور را تشکیل می‌دهند نباید زیاد تعجب‌برانگیز باشد. در گزارش حاضر کشتارهای دسته‌جمعی در آمریکا را از دید آمار، پوشش رسانه‌ای، فرهنگ سلاح و نیز سازمان‌های حامی سلاح مورد بررسی قرار می‌دهیم.

کشتارهای دسته‌جمعی آمریکا در سالی که گذشت

در ادامه لیستی از کشتارهای دسته‌جمعی ارائه می‌‌شود که در سال ۲۰۱۲ رخ داده‌اند. این تراژدی‌ها در مکان‌های مختلفی روی دادند از کلیسا گرفته تا سال‌های نمایش فیلم، مسابقات فوتبال، دادگاه‌ها و هم‌اکنون در یک مدرسه ابتدایی. اما با توجه به تکرار این رویدادهای وحشتناک، شاید اگر با یک دید وسیع‌تر به ماجرا بنگریم به این نتیجه می‌رسیم که رخداد این نوع کشتارها در آمریکا به تدریج تبدیل به رویدادی عادی شده است.

۲۲ فوریه ۲۰۱۲ – یک مرد با تیراندازی در ایالت جرجیا ۵ نفر را به کام مرگ کشاند. ظاهرا اختلافات خانوادگی دلیل این حادثه بودند.

۲۶ فوریه ۲۰۱۲ – چندین نفر در یک کلوپ شبانه در تنسی شروع به تیراندازی کردند که در اثر آن یک نفر کشته و ۲۰ نفر دیگر زخمی شدند.

لبخند معصومانه ۱۸ کودک از ۲۰ کودکی که در ایالت کنکتیکات قربانی فرهنگ خشونت‌پرور آمریکایی شدند

۲۷ فوریه ۲۰۱۲ – سه دانش‌آموز در دبیرستان چاردون در مناطق روستایی اوهایو به ضرب گلوله همکلاسی‌شان کشته شدند.

۸ مارس ۲۰۱۲ – یک مرد مسلح با ورود به یک بیمارستان روانی در پیتزبورگ پنسیلوانیا، دو نفر را کشته و ۷ نفر دیگر را زخمی کرد.

۳۱ مارس ۲۰۱۲ – یک فرد مسلح به روی مردمی که در مراسم سوگواری در خانه‌ای در فلوریدا جمع شده بودند تیراندازی کرد. طی این حادثه دو نفر کشته شده و ۱۲ تن دیگر زخمی شدند.

۲ آوریل ۲۰۱۲ – یکی مرد ۴۳ ساله که دانشجوی سابق دانشگاه اویکوس در اوکلند کالیفرنیا بود وارد دانشگاه قدیمی خود شده و هفت نفر را “اعدام” کرد. سه نفر نیز زخمی شدند.

۶ آوریل ۲۰۱۲ – دو مرد در شهر تولسا، اوکلاهاما، به خیابان آمده و شروع به تیراندازی به سوی افراد سیاه‌پوست کردند. در پی این حادثه که دارای انگیزه‌های نژادپرستانه بودند سه مرد کشته شده و دو نفر دیگر زخمی شده بودند.

۲۹ می ۲۰۱۲ – یک مرد در سیاتل،‌ واشنگتن، شروع به تیراندازی در یک کافی‌شاپ کرده و ۵ نفر را کشت. وی در نهایت خودکشی نمود.

قدرت حامیان حمل و مالکیت سلاح در آمریکا چنان زیاد است که فعالین مدنی ضدسلاح و صلح‌طلب در برابر آنها تقریبا هیچ کاری نمی توانند انجام دهند

۹ جولای ۲۰۱۲ – چندین نفر با حمله به یک بازی فوتبال سه نفر شامل یک نوجوان ۱۶ ساله را به قتل رساندند.

۲۰ جولای ۲۰۱۲ – جیمز هولمز وارد یک سالن سینما شده و با اسلحه نیمه اتوماتیک خود شروع به تیراندازی به سوی تماشاچیان نمود. در پی این حادثه دوازده نفر کشته شده و ۵۸ نفر زخمی شدند.

۵ آگوست ۲۰۱۲ – یک نژادپرست سفیدپوست و نظامی سابق ارتش آمریکا با ورود به یک معبد سیک‌ها در میلواکی، ویسکونسین، شش نفر را به قتل رسانده و سپس خودکشی کرد.

۱۴ آگوست ۲۰۱۲ – سه مرد در دانشگاه تگزاس توسط یک مهاجم ۳۵ ساله کشته شدند. یکی از افراد کشته شده افسر پلیس بود.

۲۷ سپتامبر ۲۰۱۲ – یک مرد ۳۶ ساله در مینه‌سوتا که به تازگی شغل خود را از دست داده بود به محل کار قبلی خود بازگشته، ۵ نفر را کشته و سه تن دیگر را زخمی کرد. وی در نهایت دست به خودکشی زد.

۲۱ اکتبر ۲۰۱۲ – یک مرد ۴۵ ساله به نام رادکلیف فرانکلین هافتون سه زن، شامل همسرش، را به ضرب گلوله از پای درآورد و سه نفر دیگر را نیز زخمی کرد. وی در نهایت دست به خودکشی زد.

۱۱ دسامبر ۲۰۱۲ –یک جوان ۲۲ ساله شروع به تیراندازی در یک مجتمع تجاری در پورتلند، اورگون، نموده، دو نفر را کشت و در پایان به زندگی خود نیز خاتمه داد.

۱۴ دسامبر ۲۰۱۲ – یک مرد مسلح در حدود بیست و دو نفر را در نیوتاون، کنکتیکات از پای درآورده و سپس خودکشی کرد. ۲۰ نفر از قربانیان کودک بودند.

بدترین کشتارهای دسته‌جمعی در تاریخ آمریکا

۱٫ ۱۶ آوریل ۲۰۰۷ – دانشگاه فنی ویرجینیا – وا سونگ هوئی چو (Va. Seung-Hui Cho)، ۲۳ ساله، ۳۲ نفر را کشته و سپس به زندگی خود پایان داد. همه قربانیان به غیر از دو نفر در کلاس درس بودند.

۲٫ ۱۴ دسامبر ۲۰۱۲ – نیوتاون – یک فرد ۲۰ ساله به نام آدام لانزا (Adam Lanza) وارد یک مدرسه ابتدایی شده و ۲۶ نفر را به قتل رساند. ۲۰ نفر از این قربانیان کودکان دبستانی بودند. مهاجم در نهایت خودکشی کرد. بعدها جسد یک نفر دیگر نیز کشف شد و بدین ترتیب تعداد قربانیان به ۲۷ نفر رسید.

۳٫ ۱۶ اکتبر ۱۹۹۱ – تگزاس – جرج هنارد (George Hennard) در یک کافه‌تریا شروع به تیراندازی کرده و قبل از اینکه دست به خودکشی بزند ۲۳ نفر را کشت. ۲۰ نفر نیز در این حادثه زخمی شدند

از راست به چپ: تصاویر مربوط به کشتار دانشگاه فنی ویرجینیا (۲۰۰۷)، کشتار سندی هوک (۲۰۱۲) و کشتار تگزاس (۱۹۹۱)

بدترین کشتارهای دسته‌جمعی ۶۰ سال گذشته آمریکا در ۵ سال اخیر روی داده‌اند!

۴٫ ۱۸ جولای ۱۹۸۴ – سین سیدرو، کلیفرنیا – جیمز اولیور هابرتی (James Oliver Huberty)، یک نگهبان اخراجی، ۲۱ نفر را در یکی از رستوران‌های مک‌دونالد به قتل رساند. وی توسط یکی از تک‌تیراندازهای پلیس کشته شد.

۵٫ ۱ آگوست ۱۹۶۶ – دانشگاه تگزاس در آستین – چارلز وایتمن (Charles Whitman) از برج ساعت مدرسه شروع به تیراندازی کرده و قبل از اینکه خودکشی کند ۱۶ نفر را کشته و ۳۱ نفر را زخمی کرد.

۶٫ ۲۰ آگوست ۱۹۸۶ – ادموند، اوکلاهاما – پت شریل (Pat Sherrill)، کارمند ۴۴ ساله اداره پست که در شرف اخراج بود، ۱۴ نفر را در اداره پست شهر کشته و سپس به زندگی خود خاتمه داد.

از راست به چپ: کشتارهای سن سیدرو (۱۹۸۴)، دانشگاه تگزاس (۱۹۶۶) و اوکلاهاما (۱۹۸۶)

۷٫ ۲۱ آوریل ۱۹۹۹ – دبیرستان کلمباین در لیتلتون، کاورادو – اریک هریس، ‌۱۸ ساله، و دیلان کلبولد، ‌۱۷ ساله، در دبیرستان کلمباین شروع به تیراندازی کرده، ۱۲ نفر از همکلاسی‌هایشان و یک معلم را به قتل رساندند. ۲۶ نفر دیگر نیز در این حادثه زخمی شدند. این دو دانش‌آموز در کتابخانه دبیرستان به زندگی خود نیز پایان دادند.

۸٫ ۳ آوریل ۲۰۰۹ – بینگهامتون، ‌نیویورک – جیورلی وانگ (Jiverly Wong)،‌ ۴۱ ساله، ۱۳ نفر را در مرکز مهاجرت “مجمع مدنی آمریکا” کشته و سپس خودکشی کرد.

۹٫ ۹ نوامبر ۲۰۰۹ – فورت هود، تگزاس – یک فرد مسلح با تیراندازی در “مرکز آمادگی سربازان” ۱۳ سرباز و غیرنظامی را کشته و چندین نفر دیگر را زخمی کرد.

۱۰٫ ۶ سپتامبر ۱۹۴۹ – کامدن، نیوجرسی – هووارد اونرو (Howard Unruh)، نظامی سابق آمریکایی ۱۳ نفر را در منطقه محل سکونتش از پای درآورد. روانپزشک‌ها اعلام کردند او دچار شیزوفرنی است و بدین ترتیب بدون محاکمه به یک بیمارستان روانی منتقل شد. وی در سال ۲۰۰۹ درگذشت.

به ترتیب از راست به چپ: کشتار دبیرستان کلمباین (۱۹۹۹)، کشتار بینگهامتون (۲۰۰۹)

کشتار فورت هوت (۲۰۰۹) و کشتار کامدن (۱۹۴۹)

آمارها در مورد کشتار دسته‌جمعی در آمریکا چه می‌گویند؟

در ادامه گزارش به منظور ارائه آماری در مورد جنبه‌های مختلف کشتار دسته‌جمعی تعریف خود را از این پدید محدود به پرونده‌هایی خواهیم کرد که در آنها:

الف) حداقل ۴ نفر کشته شده باشند،

ب) قاتل فقط یک نفر باشد،

ج) قتل در یک مکان عمومی روی داده باشد.

با توجه به تعریف فوق می‌توان گفت که از سال ۱۹۸۲ تا سال ۲۰۱۲، در حدود ۶۲ مورد کشتار دسته‌جمعی در آمریکا روی داده است. این حوادث در سی ایالت آمریکا از ماساچوست تا هاوائی روی داده‌اند. بیست و پنج مورد از این جنایات از سال ۲۰۰۶ به این سو رخ داده‌اند و ۷ مورد تنها در سال ۲۰۱۲ اتفاق افتاده‌اند. این امر نشان از افزایش تصاعدی کشتار دسته‌جمعی در آمریکا دارد.

از ۱۴۲ سلاح مورد استفاده قاتلین،‌بیش از سه چهارم آنها به صورت قانونی تهیه شده بودند.

تسلیحات نیمه‌اتوماتیک و پیشرفته بیشترین نقش را در قتل مردم آمریکا ایفاء کرده‌اند.

پوشش خبری کشتارهای دسته‌جمعی در رسانه‌های غربی

دکتر پارک دایتز (Park Dietz)، ‌روانشناس پزشکی قانونی، معتقد است که پوشش خبری بیش از اندازه و مبالغه‌آمیز کشتارهای دسته‌جمعی در رسانه‌های می‌تواند اثرات مخربی داشته باشد. وی این سخنان را در مصاحبه‌ای با شبکه خبری بی‌بی‌سی و پس از کشتار دانش‌آموزان مدرسه‌ای در آلمان اعلام کرد.

مصاحبه دکتر پارک دایتز با شبکه بی‌بی‌سی در مورد تأثیر پوشش رسانه‌ای کشتارهای دسته‌جمعی

برای دانلود اینجا کلیک کنید

دکتر پارک دایتز می‌گوید: “هر زمان که یک کشتار دسته‌جمعی مورد توجه افراطی رسانه‌ها قرار می‌گیرد انتظار داریم که در عرض یک یا دو هفته بعد از آن شاهد رویداد دیگری باشیم. اگر نمی‌خواهید به کشتارهای دسته‌جمعی دامن بزنید،‌ اخبار خود را با آژیر پلیس و سایر جلوه‌های هیجان‌انگیز شروع نکنید، تصاویر قاتلین را نشان ندهید و این رویداد را تبدیل به خبر ۲۴/۷ نکنید.”

با توجه به سابق پوشش خبری کشتارهای اخیر در آمریکا یا سایر نقاط جهان باید گفت که رسانه‌های غربی درست برخلاف توصیه‌های دکتر دایتز عمل کرده‌اند.

پوشش رسانه‌ای نامناسب و افراط‌گونه کشتارهای دسته‌جمعی بیش از آنکه عملی در جهت اطلاع‌رسانی باشد موجب تشدید این نوع رویدادهای می‌شود

واقعیت این است که پوشش خبری چنین رویدادهایی بیش از آنچه مرتبط با اطلاع‌رسانی آزاد و نشر خبر باشند در راستای افزایش ریتینگ کانال‌های خبری و درآمدزایی آنها هستند. به عبارت دیگر کشتارهای دسته‌جمعی نه تنها مقر درآمدی برای صنایع تسلیحاتی و یا شرکت‌های سازنده جلیقه ضدگلوله هستند، بلکه خوراک خبری خوبی نیز برای رسانه‌ها می آفرینند، رسانه‌هایی که عمل در جهت خیر اجتماعی و اخلاق رسانه‌ای برای آنها کاملا بی‌معنا است.

لیلی او. دانل (Lilly O’Donnell) تحلیلگر مسائل اجتماعی معتقد است: “اگر می‌خواهیم که کشتارهای دسته‌جمعی کاهش یابند باید از برخورد با آنها گویی که یک رویداد ورزشی و یا یک برنامه برای سرگرمی بینندگان هستند بپرهیزیم. مسأله‌ای که تاکنون از جانب رسانه‌ها رعایت نشده‌اند.”

رسانه‌های خبری بیش از آنچه تصویری واقعی و در راستای خیر عموم و اجتماع از کشتار دسته‌جمعی ارائه کنند آن را تبدیل به یک فیلم پلیسی و مهیج هالیوودی کرده‌اند.

یقینا فردی که مرتکب کشتار دسته‌جمعی در سطح واقعه سندی هوک می‌شود نمی‌تواند از نظر روانی فرد سالمی باشد. احتمالا دچار افسردگی است،‌ از جامعه و اطرافیان خود متنفر شده و می‌خواهد به نوعی توجهات را به خود جلب کند. حال ببینیم پخش هالیوود گونه و مبالغه‌آمیز اخبار کشتار چه پیامی به چنین افرادی ارسال خواهد کرد:

۱٫ رسانه‌ها تو را مشهور خواهند کرد؛

۲٫ رسانه‌ها تضمین خواهند کرد که جنایات تو گفتمان ملی را برای چندین روز یا حتی چندین هفته کنترل خواهد کرد؛

۳٫ رسانه‌ها سعی خواهند کرد جنایات تو را با سیاست‌ها و خط‌مشی‌های ملی مرتبط سازند.

۴٫ هر چقدر جنایت وحشتناک‌تری انجام دهی، توجه بیشتری جلب خواهی کرد؛

۵٫ بحث رسانه‌ای و تأثیرات سیاسی آن چنان شدید خواهد بود که رئیس‌جمهور آمریکا مجبور خواهد شد درباره کار شما صحبت کرده و حتی اشک بریزد، کتاب‌های چاپ شود و فیلم‌ها تولید گردند.

فرهنگ خشونت‌طلبی و سلاح

حمل و مالکیت سلاح ریشه در باورها و سبک زندگی آمریکایی دارد. در سال ۱۷۹۱ میلادی متمم دوم حقوق مدنی به قانون اساسی آمریکا افزوده شد که حق داشتن اسلحه را به عنوان یکی از حقوق انسانی و شهروندی به رسمیت می‌شناخت. آمریکایی‌ها با وجود سلاح توانسته بودند بر بومیانی که قبل از آنها صاحبان واقعی آمریکا بودند غلبه کنند و به مدت مدیدی سیاهپوستان را به بردگی بگیرند تا بدین وسیله بتوانند صنعت و اقتصاد خود را رونق بخشند. از این رو، سلاح بهترین دوست آمریکایی‌ها در طول قرون متمادی بوده است.

سربازان آمریکایی در حالیکه اجساد سرخپوستان را در یک گودال می‌ریزند

سلاح بهترین دوست آمریکایی‌ها در تسخیر سرزمین‌های سرخپوستان و برده‌داری بود و از این رو فرهنگ نگاه مثبت به سلاح و ضرورت حمل آن سابقه‌ای به اندازه خود آمریکا دارد

پس از قرن‌ها فرهنگ توأم با خشونت و اعمال قدرت، هم‌اکنون برخورداری از سلاح تبدیل به یکی از ارزش‌های آمریکایی شده است. ارزشی که صنایع تسلیحاتی قدرتمند آمریکا نیز تا می توانند بدان دامن میزنند تا بتوانند سود مالی خود را هر چه بیشتر بالا ببرند. آمارهای سال ۲۰۱۲ نشان می‌دهند که تقریبا از هر دو خانوار امریکایی یکی دارای سلاح استفروش سلاح در آمریکا در سال ۲۰۱۱، بیش از ۱۶ میلیون قبضه بوده است که این رقم ۱۴‌ درصد بیش از سال ۲۰۱۰ و ۵۰‌ درصد بیش از سال ۲۰۰۲ بود. هم اکنون بیش از ۳۱۰ میلیون قبضه سلاح گرم غیرنظامی در دست مردم آمریکا وجود دارد و بر این اساس به ازای هر آمریکایی، بیش از یک قبضه سلاح در دست مردم است.

فروشگاه‌ها و صنایع تسلیحاتی آمریکا در تلاشند تا تضمین شود هر آمریکایی یک و یا چند سلاح دارد

البته کشتارها و تلفات نشای از این بی‌بند و باری باعث شد که سه بار در تاریخ امریکا سعی در اعمال محدودیت بر اسلحه شود. در ۱۹۳۴ و نیز در ۱۹۶۸ محدودیت‌هایی در حق داشتن سلاح اعمال شد که بعد از مدتی به شکست انجامید. در سال ۱۹۹۴ نیز خرید و فروش سلاح‌های خودکار به مدت ۱۰ سال ممنوع شد که آن هم در سال ۲۰۰۴ در زمان ریاست‌جمهوری جورج بوش لغو گردید. در هر سه مورد لابی قدرتمند انجمن ملی اسلحه توانست حرف خود را به کرسی نشانده و از کارشکنی در چرخه سود آور پول، اسلحه و کشتار جلوگیری کند.

گروه‌های حامی سلاح قدرتمندترین لابی آمریکا هستند

هر زمان سخن از لابی و لابی‌گری به میان می‌آید همه ما لابی صهیونیستی آیپک و قدرت بی‌حد و حصر آن را مجسم می‌کنیم اما خوب است بدانید که لابی سلاح آمریکا موسوم به “انجمن ملی سلاح” دست کمی از آیپک ندارد. “مجمع ملی سلاح” حداقل ۲۴ میلیون دلار در جریان انتخابات ۲۰۱۲ هزینه کرد. این گروه ۱۶٫۸ میلیون دلار از طریق کمیته اقدام سیاسی و ۷٫۵ میلیون دلار از طریق “مؤسسه اقدام قانون‌گذاری” هزینه کرده است. این در حالی است که “برنامه برادی” – یکی از گروه‌های حامی محدویت مالکیت سلاح – تنها ۵٫۸۰۰ دلار در این حوزه خرج کرده است. در حوزه لابی‌گری مستقیم با قانونگذاران نیز “مجمع ملی سلاح” دست برتر را دارد. در ماه جولای، این مجمع در حدود ۴٫۴ میلیون برای لابی‌گری در کنگره پرداخت کرد در حالیکه “برنامه برادی” تنها ۶۰٫۰۰۰ دلار صرف این امر کرده است. همین مسائل باعث شده تا هر نوع برنامه برای محدود کردن حمل و مالکیت سلاح در آمریکا با شکست مواجه شود.

یک فعال مدنی در حال اعتراض در جلسه سخنرانی وین لاپیر

او پارچه‌ای بر دست دارد که روی آن نوشته شده: “مجمع ملی سلاح کودکان ما را می‌کشد”

برای دانلود اینجا کلیک کنید

البته فعالیت‌های این لابی تنها محدود به آمریکا نمی‌شود. سازمان ملل تصمیم گرفته در ماه مارس ۲۰۱۳ به مدت ده روز به مذاکره در مورد مفاد معاهده تجارت سلاح بپردازد. بر اساس این توافقنامه بین‌المللی دولت‌های عضو از ارسال سلاح به کشورهایی که تحت تحریم تسلیحاتی قراردارند و یا در مواردی که صادرات سلاح “بروز نسل‌کشی، جنایت علیه بشریت یا جرائم جنگی” یا دیگر جرائم بین‌المللی را تسهیل می‌کند، منع خواهند شد.

تنها سه روز پس از تصویب زمان مذاکرات، مجمع سلاح آمریکا اعلام کرد هر آنچه در توانش است انجام خواهد داد تا از تدوین این معاهده جلوگیری نماید.

وین لاپیر مدیر انجمن ملی سلاح پیشنهاد داده به جای جمع‌آوری سلاح در مدارس آمریکا نگهبانان مسلح بگذارند

دولت آمریکا اعلام کرده این معاهده تأثیری بر فروش سلاح در داخل آمریکا نخواهد گذارد. اما مجمع سلاح آمریکا اصرار دارد که هر گونه تغییر در قوانین چه داخلی و چه خارجی بر حق حمل سلاح که در متمم دوم قانون اساسی آمریکا درج شده است، تأثیر می‌گذارد.

منابع و مآخذ

www.motherjones.com/politics/2012/07/mass-shootings-map

www.thenation.com/blog/171774/fifteen-us-mass-shootings-happened-2012-84-dead

www.washingtonpost.com/wp-srv/special/nation/us-mass-shootings-2012/

www.policymic.com/articles/20866/adam-lanza-continued-media-coverage-will-inspire-more-mass-murders

www.breitbart.com/Big-Journalism/2012/12/19/Media-coverage-encourage-mass-murder

www.mysanantonio.com/newtownshooting/slideshow/Worst-mass-shootings-in-U-S-history-53915.php#photo-3892923

www.icana.ir/newspage.aspx?Newsid=214370

chronicle.com/blogs/conversation/2012/12/18/top-10-myths-about-mass-shootings/

www.heraldnet.com/article/20130112/NEWS02/701129949

www.infowars.com/what-are-mass-murder-pills/

www.empiricalzeal.com/2012/12/24/are-mass-shootings-really-random-events-a-look-at-the-us-numbers/

articles.chicagotribune.com/2012-12-31/news/sns-rt-us-usa-shootings-2012bre900005-20121231_1_sikh-temple-mass-shootings-kanwardeep-singh-kaleka

 


کشتار لاس وگاس؛ ادامه سناریوی دیوانه‌وار در سرزمین سلاح + تصاویر و فیلم

کشتار لاس وگاس

هر از چند گاه، یک نفر در آمریکا پیدا می‌شود و جمعیتی از مردم را به رگبار می‌بندد و در پی آن بحث کنترل سلاح مطرح می‌شود و مدتی بعد مثل همیشه مسکوت می‌ماند؛ سناریویی زننده و مضحک و تکراری در کشور سلاح.

 روزانه و سالیانه تعداد بسیاری از شهروندان آمریکایی به خاطر قانون آزادی حمل سلاح شخصی کشته می‌شوند. متمم دوم قانون اساسی این کشور، بلای جان مردم آمریکا شده و «انجمن ملی سلاح» و حامیان‌اش چه در سطح کنگره و دولت و چه در سطح مردم، طی چند دهه اخیر به شدت مانع از تصویب لایحه کنترل سلاح شده‌اند. ۵۲ سال کشتار جمعی مردم به دست مردم فاجعه‌ای است که در تاریخ دنیا بی‌سابقه است.

عاملان تعدادی از کشتارهای جمعی

«کشتار لاس وگاس» آمریکا را می‌توان -طبق ادعای رسانه‌های اصلی آمریکا- بزرگ‌ترین کشتار تاریخ معاصر این کشور قلمداد کرد. جنایتی که چند روز پیش از این، از طبقه سی و دوم هتل مجاور یک کنسرت در فضای باز به نام هتل «مندلی بِی» توسط مردی ۶۴ ساله به نام «استفن پادوک» اهل نوادا صورت گرفت. در پایان ماجرا، جنازه وی پس از خودکشی در اتاق‌اش در هتل مذکور توسط پلیس یافت شد.

این خلاصه ماجرا در دو خط بود اما ماجرای اصلی و موضوع بحث این گزارش به مسئله تولید و فروش سلاح در آمریکا و چالش‌هایی که متمم دوم قانون اساسی این کشور مبنی بر حق نگهداری و حمل سلاح ایجاد کرده، برمی‌گردد. سالهاست که در آمریکا در ظاهر امر چالش بزرگی بین دموکرات‌ها و لیبرال‌ها به عنوان حامیان کنترل سلاح و جمهوریخواهان به عنوان حامیان فروش و در دسترس بودن سلاح در سرتاسر این کشور وجود دارد. البته از این حقیقت مغفول نمانیم که تمامی دولت‌های دموکراتی که بر سر کار بودند، یا در بلندگوهای خود احقاق حقوق کشته‌شدگان را فریاد می‌زدند و در خفا به طمع سود صادرات سلاح به کشورهای دیگر، با تولیدکنندگان اسلحه در آمریکا تبانی و همکاری می‌کردند و یا اگر هم به دلیل جذب حمایت داخلی سودای مخالفت به سر داشتند، حریف جاه‌طلبی‌ها و لابی‌های قدرتمند «انجمن ملی سلاح» (NRA) نشدند.

در سرتاسر دنیا، تنها در آمریکا فروش و دسترسی آسان اسلحه ممکن است. شهروندان آمریکایی در غالب نقاط این کشور به راحتی همچون خرید یک پاکت شیر، قادر به خرید اسلحه هستند. و در پاسخ، صراحتا ترس خود از کشته‌شدن و یا مورد تجاوز قرار گرفتن را مطرح می‌کنند. آنان، اسلحه را ضامن امنیت خود معرفی می‌کنند. این امر، چیزی به جز ناامنی، وحشیگری، و عدم ثبات اجتماعی و فردی آمریکایی‌ها را به ذهن مخاطب متبادر می‌کند؟

مرگ ۵۹ انسان و مجروح شدن بیش از ۵۴۰ نفر دیگر آن هم توسط یک نفر که خیلی راحت دست کم ۱۰ قبضه مسلسل بصورت قانونی و غیرقانونی خریداری کرده، اولین فاجعه در تاریخ معاصر آمریکا نبوده و آخرین آن هم نیست اما دست کم تا بدین لحظه، بدترین آن بوده است. جنبه دیگر قضیه آن است که این پدیده متداول را راه علاجی نیست و فریاد دادخواهی فعالان مدنی و حقوق بشری این کشور راه به گوش‌های «خودناشنوا»یِ سیاستمدارانشان نمی‌رود. انجمن ملی سلاح، قدرت و پشتوانه بسیاری دارد و هر از چند گاه نیز، آمریکایی‌های محافظه‌کار ملی‌گرا، ویدئوهایی را منتشر می‌کنند و در آنها اظهاراتی علیه برخی از چهره‌های لیبرال و سینمای هالیوود و برخی سیاستمداران آمریکایی مطرح می کنند که به گمان آنها حامی محدود شدن خرید و فروش و یا حمل اسلحه در این کشور هستند. محتوای این ویدئوها، حاوی پیام‌های تهدید است و به همین دلیل، بسیاری از چهره‌های سیاسی و هنری مربوطه سعی می‌کنند که برای خود هزینه‌سازی نکنند و به سکوت فرو می‌روند.

استفن پدوک عامل کشتار لاس وگاس

درست پس از استقلال آمریکا در برابر بریتانیا بود که حق حمل اسلحه به شهروندان این کشور اعطا شد. موسسان ایالات متحده آمریکا، مدعی بودند که خواستار این هستند که حکومت نتواند در مقابل مردم خودکامگی کند و مردم بتوانند در مقابل آن دست به قیام مسلحانه بزنند. لذا، ۱۰ متمم را تحت نام «آزادی‌های فردی» به تصویب رساندند که متمم دوم صراحتا به حق دارا بودن سلاح برای شهروندان مربوط بود. بارها پس از کشتارهای مختلف چند دهه اخیر، جمعی از فعالان مدنی و حامیان کنترل سلاح، اقدام به گردهمایی و اعتراض کردند که پس از بی‌توجهی نسبت به آنها، پیگیری‌ها مثل همیشه مسکوت مانده است.

گزارش اخیر واشنگتن پست در پی کشتار لاس وگاس، حاوی حقایقی تکان‌دهنده در مورد کشتار جمعی تاریخ معاصر آمریکا ارائه می‌دهد. نویسنده گزارش مذکور می‌نویسد:

سال‌هاست که کشور ما از فروش اسلحه در داخل رنج می‌برد. آیا کشته شدن ۹ نفر در کلیسا، ۲۶ نفر در مدرسه ابتدائی، ۴۹ نفر در کلوپ شبانه، و ۵۹ نفر در یک فستیوال موسیقیایی برای اثبات دیوانه‌وار بودن فروش سلاح به مردم کافی نیست؟ آیا نمی‌خواهیم بفهمیم که کشتارهای جمعی این کشور، حاصل فروش ساده اسلحه به مردم آن هم به صورت قانونی است؟

واشنگتن پست در ادامه آورد: اولین کشتار جمعی جدی در تاریخ معاصر این کشور در یکم آگوست ۱۹۶۶ توسط یک افسر نیروی دریایی آمریکا به نام «چارلز ویتمن» رقم خورد. وی در ابتدا همسر و مادر خود را کشت و سپس به یک ساختمان ۲۷ طبقه در تگزاس رفت و قبل از اینکه پلیس وی را به هلاکت برساند، ۱۴ نفر را به قتل رساند. از آن تاریخ تا کنون، ۱۳۱ مورد کشتار جمعی از ۴ نفر به بالا صورت گرفته است. ۱۲۸ مورد این حملات، توسط یک نفر و ۳ مورد دیگر توسط ۲ نفر صورت گرفته است. میانگین قربانیان این کشتارهای جمعی، در هر مورد ۸ نفر است. آگاه باشیم که این حملات شامل درگیری‌های مسلحانه گروهی، درگیری‌های خانوادگی، و قتل‌ در زمان سرقت نمی‌شود.

فیلم لحظه کشتار لاس وگاس

گاهی در کشتارهای صورت گرفته در طی این ۵۲ سال، صحنه‌هایی بسیار تاسف‌بار و دلخراش را شاهد بوده‌ایم. صحنه‌هایی همچون قتل نوزاد در آغوش مادر و یا قتل نوزاد-کودک در کالسکه در حالی که مادر خود را برای حفاظت‌اش روی کالسکه انداخته بود. عامل جنایت، مردی بود که دو فرزند داشت و به علت فشار بیکاری، افسارگسیخته در روز ۱۸ جولای ۱۹۸۴ به رستوران مک دونالد واقع در «سن سیدرو» رفته و مردم را به گلوله بسته بود. در روز حادثه، به همسرش گفته بود که می‌رود بیرون تا «شکارِ انسان» کند. او یک قبضه یوزی، یک قبضه شات‌گان (تفنگ ساچمه‌زنی)، و یک قبضه پیستول نیمه‌خودکار به همراه داشت.

اسلحه‌ها

مجموعا از ۲۷۱ نوع سلاح در کشتارهای جمعی این ۵۲ سال اخیر استفاده شده است و عاملان کشتار، معمولا از سه نوع اسلحه در کشتار خود استفاده کرده‌اند. از میان این ۲۷۱ نوع سلاح، ۱۶۴ نوع بصورت قانونی خریداری شده و ۳۹ نوع هم غیرقانونی. اما آن نوع اسلحه‌هایی که برای عاملان کشتار جمعی محبوب‌تر بوده شامل موارد زیر می‌شود:

۹ میلیمتری

«گلاک ۱۹» و «والدر پی ۲۲» دو اسلحه محبوب کمری در آمریکا هستند که بیشتر توسط پلیس شهری استفاده می‌شود. این دو نوع تفنگ، سبک، خوش‌دست، سریع، و ارزان هستند. لذا، تفنگ‌های ۹ میلیمتری نیمه‌خودکار برای عاملان جنایت بسیار مناسب بوده‌اند.

کلاشنیکوف

دومین اسلحه محبوب عاملان کشتار، کلاشنیکوف است که در ایران به کلاشینکف مشهور می‌باشد. کلاشنیکوف، با توجه به سهولت استفاده و نگهداری، قدرت بالا، هزینه اندک تولید و دوام زیاد، طی این سال‌ها به محبوب‌ترین تفنگ تهاجمی دنیا تبدیل شده است. مردی که در ۱۷ ژانویه ۱۹۸۹ به یک مدرسه ابتدایی در استاکون کالیفرنیا حمله کرد و ۵ کودک را به قتل رساند و ۳۰ دانش‌آموز دیگر را مجروح کرد، روان‌پریش و معتاد بود اما اسلحه‌ها را بصورت قانونی از اورگون و کالیفرنیا خریداری کرده بود.

هویت جنسی عاملان کشتار

از میان ۱۳۴ عامل کشتار، فقط سه مورد آنها زن بودند و ۷۵ نفر (بیش از نیم) در صحنه جنایت و یا حوالی آن کشته‌ شدند که غالبا خودکشی کرده‌اند. این سه زن شامل این افراد هستند: «تشفین مالک» زن پاکستانی که در جریان کشتار سن برناردینو همسرش را یاری کرد؛ «جنیفر سن مارکو» که در سال ۲۰۰۶ رییس سابق‌اش و ۶ کارمند او را به رگبار بست؛ و «شری رودز» که در سال ۲۰۱۴، برادرش و سه تن از اقوام را در یک جلسه فامیلی به قتل رساند.

عاملان برخی از کشتارهای جمعی

۴۰ ایالت و منطقه

۲۷ درصد کشتارهای جمعی آمریکا، در محل کار صورت گرفته است و از هر ۸ مورد، یک مورد در مدرسه بوده است. دیگر موارد هم در اماکن مذهبی، نظامی، بازار، رستوران‌های و غیره رخ داده است. کالیفرنیا با ۲۱ مورد کشتار جمعی، در میان ۴۰ ایالت‌ قتل‌عام صورت‌گرفته در آنها، رکوردار است.

آمار کشته‌شدگان

طبق آمار پایگاه Gun Violence آمریکا، تعداد کشته‌شدگان در اثر اسلحه از آغاز سال ۲۰۱۷ تاکنون، ۲۷۳ نفر بوده است. طبق آخرین آمار سالیانه، در سال ۲۰۱۵، ۱۲ هزار نفر در اثر شلیگ گلوله از اسلحه‌های شخصی کشته‌ شده‌اند که نیمی از آنها در اثر خودکشی بوده است. همچنین ۲۵ هزار نفر در طی این سال، در اثر شلیک گلوله مجروح شده‌اند.

واشنگتن پست در ادامه مدعی شد که دیتابیس (پایگاه داده‌ها) وسیع و معتبری برای میزان کشته‌شدگان سالیانه در آمریکا در اثر شلیک اسلحه شخصی وجود ندارد و به نقل از بررسی سال ۲۰۱۳ پایگاه USA Today آورد که حتی داده‌ها و اطلاعات FBI‌ از مرگ توسط شلیک اسلحه شخصی فقط ۵۳ درصد دقیق و درست است.

خط زمانی فوق مربوط به آمار کشته‌شدگان در اثر شلیک از اسلحه شخصی در طبقه‌بندی‌های مختلف و از سوی دست‌کم معتبرترین منابع موجود است که البته آمارهای متفاوت ارائه داده‌اند

آمریکا فقط ۵ درصد از جمعیت کل کره زمین را در برمی‌گیرد اما ۳۱ درصد از کشتارهای جمعی و فردی بر اثر شلیک اسلحه در دنیا، از آنِ این کشور است. آماری که بی‌سابقه بوده و اعتراض مجامع و نهادهای حقوق بشری داخلی و خارجی هیچ تاثیری در روند بی‌تفاوتی مسئولان آمریکایی نسبت به این فاجعه بزرگ و سناریوی دیوانه‌وار نداشته است. اکنون، روزانه بطور میانگین ۳۹ نفر در آمریکا بر اثر شلیک از اسلحه‌های شخصی کشته می‌شوند.

نمودار بالا، نشاندهنده تعداد قربانیان کشتارهای جمعی آمریکا از سال ۱۹۶۶ تا سال ۲۰۱۴ است / این آمار در ژوئن سال ۲۰۱۵ تهیه شده است


منابع:

http://www.bbc.co.uk/news/uk-۴۱۴۷۶۰۲۸
https://www.washingtonpost.com/graphics/national/mass-shootings-in-america/
https://www.theguardian.com/us-news/۲۰۱۷/oct/۰۲/stephen-paddock-named-las-vegas-shooting-suspect
https://www.theguardian.com/us-news/live/۲۰۱۷/oct/۰۲/las-vegas-two-dead-in-mandalay-bay-casino-shooting-latest-updates
http://www.gunviolencearchive.org/
http://www.newsweek.com/las-vegas-shooting-live-updates-۶۷۵۳۰۴
http://parstoday.com/fa/europe_and_america-i۱۰۰۰۳۳
https://sputniknews.com/analysis/۲۰۱۷۱۰۰۳۱۰۵۷۸۹۰۹۵۴-us-physicians-military-style-weapons-ban
https://www.usatoday.com/story/news/۲۰۱۷/۱۰/۰۲/worst-mass-shootings-u-s-history/۷۲۲۲۵۴۰۰۱


بعد از آن‌که روز یک‌شنبه (۲۳ خرداد ۹۵) بیش از ۱۰۰ نفر در باشگاه شبانه هم‌جنس‌بازان آمریکایی در اورلاندو به دست فردی به نام «عمر متین» کشته و زخمی شدند، خیلی چیزها در این کشور تغییر کرد: ۵۰ خانواده آمریکایی عزادار از دست دادن اعضای خود شدند؛ ترامپ[۱] و نظریه او درباره ممنوعیت ورود مسلمان‌ها به آمریکا[۲] یک‌باره محبوبیت بیش‌تری میان مردم و به خصوص هم‌جنس‌بازان[۳] پیدا کرد؛ دموکرات‌ها و حتی شخص رئیس‌جمهور به نوعی در موضع انفعال قرار گرفتند و صرفاً تلاش کردند جلوی حملات جمهوری‌خواهان تاب بیاورند؛ اسلام‌هراسی در جامعه آمریکا[۴] و در تمام دنیا[۵]، به‌رغم برخی تلاش‌ها[۶]، به شدت افزایش پیدا کرد؛ و هم‌چنین اتفاقات دیگری افتاد که موضوع این گزارش هستند.

قتل‌عام مردم فرصتی طلایی برای صنعت اسلحه‌سازی آمریکاست +فیلم و عکس
نقش لابی اسلحه در آمریکا در قتل‌عام اورلاندو
و قتل‌های قبل از آن چیست؟

مشرق پیش از این طی گزارش‌های دیگری نشان داده که بر خلاف فضاسازی‌های رسانه‌ای در آمریکا و به خصوص اظهارات جمهوری‌خواهان از جمله دونالد ترامپ، مسلمان‌ها و اسلام، حتی اسلام‌گرایان افراطی، روی هم رفته، نقشی ناچیز در شکل‌گیری تیراندازی‌های دسته‌جمعی در آمریکا داشته‌اند (گزارش مشرق را از این‌جا بخوانید). هم‌چنین آن‌چه که در رسانه‌های جریان اصلی آمریکا کم‌تر اشاره‌ای به آن می‌شود، آمارهای سرسام‌آور از تعداد سلاح‌هایی است که در حال حاضر در اختیار شهروندانی آمریکایی است و هر کدام از آن‌ها می تواند حادثه‌ای مانند اورلاندو یا حتی بسیار بدتر از آن را رقم بزند (گزارش مشرق را از این‌جا بخوانید).

{$sepehr_media_1618032_400_300}
اشک‌های اوباما وقتی درباره قربانیان

در دبستان سندی هوک صحبت می‌کند – دانلود

بلافاصله پس از قتل‌عام شهروندان آمریکایی[۷] و در حالی که عده بی‌شماری از مردم آمریکا حقیقتاً غمگین بودند، یک عده از فرط خوشحالی، سر از پا نمی‌شناختند، اگرچه کم‌تر دوربینی به سراغ آن‌ها رفت. دست‌اندرکاران صنعت اسلحه‌سازی در آمریکا می‌دانستند که چه روزهای رؤیایی‌ای انتظارشان را می‌کشد. تجربه‌های قبلی از «سندی هوک» گرفته تا «سن‌برناردینو» به آن‌ها اثبات کرده که «هرچه قتل‌عام بیش‌تر[۸]، بهتر[۹].» اما چرا؟

در ادامه این گزارش، ابتدا مبانی قانونی حق آمریکایی‌ها در حمل سلاح را بررسی و سپس دلیل خوشحالی صنعت اسلحه‌سازی آمریکا از قتل‌عام‌هایی مانند اورلاندو را بیان می‌کنیم.

حق اساسی شهروندان آمریکایی در حفظ و حمل سلاح

متمم دوم قانون اساسی آمریکا به صراحت اجازه حمل سلاح را به شهروندان این کشور می‌دهد[۱۰] و حتی تأکید می‌کند که این حق نباید زیر پا گذاشته شود. متن این متمم به این شرح است: «[در قالب] یک نیروی شبه‌نظامیِ به خوبی آموزش‌دیده، [و به دلیل] ضروری بودن [توان نظامی مردم مقابل دولت یا توازن قدرت نظامی میان ایالت‌های مختلف] برای امنیت [شهروندان در] یک کشور آزاد، حق مردم در نگه‌داری و حمل سلاح نباید نقض شود[۱۱]

این قانون اگرچه ظاهری صریح دارد، اما برداشت‌های مختلفی درون آمریکا از عبارت‌های «شبه‌نظامی»، «مردم» و «نگه‌داری و حمل سلاح» در آن شده است[۱۲]. حامیان حمل سلاح[۱۳] از این قانون برداشت می‌کنند که تک‌تک شهروندان آمریکایی اجازه دارند تا سلاح با خود حمل کنند. این در حالی است که مخالفان آزادی‌های گسترده در حمل سلاح می‌گویند همین که مردم یا حتی ایالت‌ها (در مقابل یک‌دیگر و یا دولت فدرال)، توان نظامی داشته باشند، کافی است و نباید به هر شهروندی اجازه داد تا اسلحه‌ای برای خود داشته باشد.

قتل‌عام مردم فرصتی طلایی برای صنعت اسلحه‌سازی آمریکاست +فیلم و عکس
از کلت‌هایی به سبک جنگ جهانی گرفته تا رولورهای وسترن؛
تنوع در انتخاب آلت قتل، حق هر آمریکایی است

برداشت‌های مختلف از قانون اساسی نتیجه بررسی چندین و چندباره این متمم در پرونده‌های مختلف توسط دیوان عالی آمریکا بود. دو عدد از این پرونده‌ها بیش از بقیه در تعیین موضع رسمی دولت آمریکا در قبال این قانون تأثیرگذار بودند که به اختصار آن‌ها را توضیح می‌دهیم. مورد اول مربوط به فروش یک سلاح از نوع شات‌گان از یک ایالت آمریکا به ایالت دیگری بود که موجب شد تا پرونده‌ای به نام «ایالات متحده مقابل میلر[۱۴]» تشکیل شود و سال ۱۹۳۹ به دیوان عالی برود.

دیوان عالی آمریکا در این پرونده «روی‌کردی جمعی» را اتخاذ کرد[۱۵]، یعنی حکم داد از آن‌جا که شواهدی وجود ندارد که نشان دهد فروش این سلاح به شکلی منطقی در تقویت نظامی مردم یا یک ایالت خاص، نقشی نداشته است، بنابراین این کار غیرقانونی بوده است. به این ترتیب، این برداشت از متمم دوم شد که یک شهروند حقی مبنی بر مالکیت یا فروش سلاح به صورت خصوصی ندارد.

حق هر آمریکایی، یک اسلحه؛ یا حتی بیش‌تر

حکم دیوان عالی در پرونده «ایالات متحده مقابل میلر» حدود ۷۰ سال در آمریکا حکم‌فرما بود، تا سال ۲۰۰۸، زمانی که همه چیز عوض شد. دیوان عالی آمریکا در پرونده‌ای به نام «ناحیه کلمبیا در برابر هِلِر[۱۶]» مجدداً متمم دوم قانون اساسی را بررسی کرد و حکم به این داد که تک‌تک شهروندان آمریکایی حق دارند سلاح داشته باشند.

در این پرونده و پس از شکایت درباره منع قانونیِ مالکیت و حمل سلاح در واشنگتن‌دی‌سی، دیوان عالی آمریکا این ممنوعیت ۳۲ ساله را الغا کرد. ۵ رأی موافق در برابر ۴ رأی مخالف در هیأت منصفه برای لغو ممنوعیت حمل سلاح در واشنگتن موجب شد تا این حق به تک‌تک شهروندان داده شود. این حکم عملاً متمم دوم قانون اساسی آمریکا را «احیا» کرد، اما پایان کار نبود.

قتل‌عام مردم فرصتی طلایی برای صنعت اسلحه‌سازی آمریکاست +فیلم و عکس
چپ: جمعیت آمریکا (قرمز) در مقایسه با دنیا
راست: تعداد سلاح‌های خصوصی در آمریکا (قرمز) در مقایسه با دنیا

دو سال بعد، دیوان عالی در پرونده دیگری موسوم به «مک‌دونالد مقابل شهر شیکاگو[۱۷]» در پی اعتراض به ممنوعیت حمل «سلاح‌های دستی» در شیکاگو رأی به تناقض این ممنوعیت با قانون اساسی آمریکا داد و بنابراین این سد هم مقابل سلاح‌دوستان آمریکایی برداشته شد. این حکم دیوان عالی هم با رأی نزدیک ۵ به ۴ در هیأت منصفه صادر شد.

این حکم‌های متناقض در طول تاریخ در کنار حکم‌های دیگر در پرونده‌های بعدی، موجب شده تا همین امروز هم عملاً نتوان با قطعیت گفت آیا احکامی که در ایالت‌های مختلف آمریکا درباره حمل سلاح یا برخی اسلحه‌های خاص وجود دارد، قانون اساسی این کشور را نقض می‌کند یا نه. و چه چیزی برای سودجویان بهتر از آب گل‌آلود؟

نمونه این سودجویی را می‌توان در بحث‌های داغ و ادامه‌دار درباره ممنوعیت یا مشروعیت فروش سلاح‌های تهاجمی اتوماتیک به شهروندان عادی دید. یا یک مورد خنده‌دار دیگر: بسیاری از نمایشگاه‌های اسلحه در آمریکا به شما این اجازه را می‌دهند که بر خلاف فروشگاه‌های رسمی، بدون بررسی سوءسابقه، هر سلاحی را که می‌خواهید بخرید. این خلأ قانونی که با نام‌های مختلفی از جمله «راه گریز نمایشگاه‌های اسلحه[۱۸]» شناخته می‌شود، مقوله‌ای کاملاً مفصل است و نیاز به گزارشی مستقل دارد. «کشتار مدرسه کلمباین[۱۹]» که یکی از مشهورترین تیراندازی‌های جمعی در آمریکاست، با استفاده از همین خلأ قانونی شکل گرفت.

قدرت کدام‌یک بیش‌تر است: لابی سلاح یا رئیس‌جمهور آمریکا؟

تا این‌جا مشخص شد که از نظر قانون اساسی آمریکا، مردم این کشور چه حق و حقوقی در زمینه حفظ و حمل سلاح دارند. با این حال، نباید تصور کرد که تصمیم‌های دیوان عالی یا قوانین کنگره درباره حقوق مردم در این خصوص، بر اساس منافع شهروندان یا حتی منافع ملی آمریکا اتخاذ می‌شود، بلکه مهم‌ترین عاملی که بر این تصمیم‌ها و قانون‌ها تأثیرگذار است، لابی اسلحه در آمریکاست.

قتل‌عام مردم فرصتی طلایی برای صنعت اسلحه‌سازی آمریکاست +فیلم و عکس
اوباما می‌گوید بزرگ‌ترین ناکامی‌اش در دوران ریاست‌جمهوری
عدم موفقیت در تصویب قوانین عاقلانه کنترل سلاح بوده است

اگر درباره تأثیر لابی اسلحه در کنگره تحقیق کرده باشید، قطعاً می‌دانید که اولین نام در این‌باره «انجمن ملی سلاح[۲۰]» یا «ان‌آرای» (NRA) است. این انجمن، سازمانی فعال در زمینه «حقوق سلاح» (در مقابل «کنترل سلاح») است که سال ۱۸۷۱ تأسیس شد. این سازمان دست‌کم از سال ۱۹۷۵ در زمینه لابیگری در کنگره برای تصویب یا عدم تصویب قوانین درباره حمل سلاح فعالیت کرده است قدیمی‌ترین سازمان حقوق مدنی در آمریکا محسوب می‌شود که به طور پیوسته به فعالیت در فضای سیاسی این کشور مشغول بوده است.

انجمن ملی سلاح شعبه‌ها و زیرمجموعه‌های زیادی دارد و در طیف گسترده‌ای از حوزه‌های مختلف ورود کرده است، از انتشار مجله و مدیریت موزه گرفته تا جذب عضو و آموزش شهروندان و نیروهای مسلح درباره سلاح. قدرت لابیگری این انجمن به حدی است که کم‌تر کسی در آمریکا احتمال می‌دهد حتی بعد از بروز حوادثی مانند اورلاندو، باز هم قوانین حمل سلاح در آمریکا تکانی بخورد.

درباره قدرت عملاً نامحدود این لابی تنها ذکر یک مسئله کافی است: باراک اوباما رئیس‌جمهور آمریکا تنها چند ساعت پیش از آن‌که یک تیراندازی جمعی در سینمایی در شهر «لافیت» ایالت لوئیزیانا اتفاق بیفتد[۲۱]، در مصاحبه خود با بی‌بی‌سی از «بزرگ‌ترین ناامیدی[۲۲]» و شکست دوران ریاست‌جمهوری خود گفت[۲۳]: «اگر از من بپرسید بیش از همه در کدام زمینه احساس می‌کنم ناامید شده‌ام [و ناموفق بوده‌ام] و به مانع برخورده‌ام، [آن زمینه] این واقعیت است که آمریکا تنها کشور پیش‌رفته روی کره زمین است که در آن قوانین کافی و عاقلانه در زمینه ایمنی اسلحه نداریم. حتی با وجود [این همه] کشتارهای دسته‌جمعی.»

مرگ هر آمریکایی یعنی سود بیش‌تر برای صنعت اسلحه‌سازی

همان‌طور که اشاره شد، بحث بر سر کنترل سلاح در آمریکا بارها و بارها انجام شده، اما چه چیزی باعث شده تا موضوع کنترل اسلحه بزرگ‌ترین حسرت در میان تمام مشکلاتی باشد که اوباما طی سال‌ها ریاست‌جمهوری در آمریکا به آن‌ها برخورده است؟ یکی از مواردی که در این‌باره باید بررسی کرد، اتفاقاتی است که بعد از کشتار ۲۰ کودک مدرسه‌ای در شهر «نیوتاون» ایالت کنتیکت رخ داد.

{$sepehr_media_1618036_400_300}
۴۰ درصد از اسلحه‌ها در آمریکا بدون بررسی سوءسابقه

خریدار انجام می‌شود – دانلود

۱۴ دسامبر سال ۲۰۱۲ در حالی که میلیون‌ها خانواده در آمریکا خود را برای جشن گرفتن تعطیلات سال نو آماده می‌کردند، «آدام لانزا»ی ۲۰ ساله اول از همه مادرش را با یک تفنگ گلنگدنی کشت. وی سپس اسلحه «ایکس‌ام ۱۵» نیمه‌اتوماتیک «بوش‌مستر» خود را زیر بغل زد و راهی مدرسه ابتدایی «سندی هوک[۲۴]» شد. لانزا در این مدرسه ۲۰ کودک بین شش تا هفت ساله و ۶ فرد بزرگ‌سال از پرسنل مدرسه را کشت و با رسیدن اولین موج از نیروهای پلیس، یک گلوله هم در سر خود خالی کرد.

بعد از این حادثه دردناک که کریسمس خانواده‌های آمریکایی را به عزا تبدیل کرد، بحث‌ها درباره تشدید قوانین کنترل سلاح به شدت داغ شد و اوباما هم از محدود کردن دست‌رسی شهروندان عادی به سلاح‌های نظامی صحبت کرد. اما نتیجه چه شد؟ لایحه‌ای که پس از کوتاه آمدن‌های زیاد، سال ۲۰۱۳ نهایی شد[۲۵] و قرار بود صرفاً فروش، مالکیت و حمل سلاح‌های نیمه‌اتوماتیک هجومی را ممنوع و سخت‌گیری‌ها در بررسی سوءسابقه خریداران را تشدید کند، باز هم در مجلس سنا رد شد، با وجود آن‌که عده بی‌شماری از مردم حمایت خود را از این لایحه را نشان داده بودند[۲۶]. البته این شکست، انتظار تمام تلاش‌های بعدی برای کنترل سلاح در آمریکا را نیز می‌کشید.

اکنون باید این سؤال را پرسید که چرا هیچ قانون ضدسلاحی در آمریکا تصویب نمی‌شود؟ چرا لابی اسلحه حاضر است مردم آمریکا را قربانی کند، اما هیچ قانونی علیه حق مردم این کشور در حمل سلاح، تصویب نشود؟ طبیعی است که همه این دعواها بر سر پول است. اسلحه‌سازان آمریکایی، فقط «راضی» نیستند که مردم آمریکا با سلاح‌هایشان کشته شوند، بلکه «خوشحال» هستند که هر روز در آمریکا چند ده نفر قربانی شوند.

قتل‌عام مردم فرصتی طلایی برای صنعت اسلحه‌سازی آمریکاست +فیلم و عکس
هر بار که اوباما درباره کنترل سلاح صحبت می‌کند،
فروش اسلحه در آمریکا دوباره اوج می‌گیرد

صنعت اسلحه‌سازی آمریکا حتی اگر علناً از کشتارهای دسته‌جمعی با سلاح گرم در این کشور استقبال نکند، اما پشت درهای بسته در گفت‌وگو با سهام‌داران و تحلیلگران وال‌استریت می‌گوید وقوع کشتارهای دسته‌جمعی به نفع آن‌هاست و سود هنگفتی برای آن‌ها رقم می‌زند. نمی‌توان گفت «به‌رغم» افزایش کشتارهای دسته‌جمعی، آمار فروش اسلحه در آمریکا هم رو به افزایش است، بلکه باید گفت «به خاطر» این کشتارها، مردم آمریکا بیش از پیش به خرید سلاح روی آورده‌اند.

دور باطل خشونت با سلاح، تهدید به کنترل سلاح، و افزایش فروش سلاح

آمارهایی که اف‌بی‌آی اواخر سال ۲۰۱۵ منتشر کرد، نشان می‌داد در «جمعه سیاه» این سال (که فروشگاه‌های اجناس خود را با تخفیف زیاد عرضه می‌کنند) فروش اسلحه به شدت افزایش داشته است. سیستم‌های اف‌بی‌آی با رقم ۱۸۵,۳۴۵ مرتبه، رکورد جدیدی را در این روز ثبت کردند و به طور متوسط، در هر ثانیه سوءسابقه بیش از دو نفر را بررسی کردند[۲۷].

این رقم بیش از ۵ درصد بیش‌تر از آمار مشابه در سال ۲۰۱۴ بود، در حالی که گفته می‌شود حدود ۴۰ درصد از خریدهای اسلحه در آمریکا به صورت غیرقانونی و از فروشنده‌های غیرمجاز صورت می‌گیرد و بنابراین رقم واقعی فروش سلاح، از گزارش‌های رسمی بسیار بیش‌تر است[۲۸]. جالب این‌که در همان روز جمعه سیاه سال ۲۰۱۵، «رابرت لوئیس دیر» به یک کلینیک «فرزندپروری تنظیم‌شده» در شهر «کلرادو اسپرینگز» حمله کرد و به خاطر عقاید خود علیه سقط جنین، سه نفر را کشت[۲۹].

تا این‌جا دیدیم که اولاً قانون اساسی آمریکا به حق مردم در حمل سلاح اشاره می‌کند، دوماً رئیس‌جمهور آمریکا توان وضع قوانین جدید برای کنترل سلاح را ندارد، و سوماً صنعت تولید سلاح در این کشور از قتل‌عام‌ها با سلاح گرم، سود می‌برد. اکنون باید به این سؤال پاسخ دهیم که چه ارتباطی میان قانون اساسی، کشتار جمعی مردم با سلاح گرم، و افزایش فروش این نوع سلاح‌ها وجود دارد.

قتل‌عام مردم فرصتی طلایی برای صنعت اسلحه‌سازی آمریکاست +فیلم و عکس
اسلحه‌ای که در کشتار «سندی هوک» از آن استفاده شد

این رابطه بسیار ساده است: هر بار که عده‌ای در آمریکا بر اثر تیراندازی با سلاح گرم کشته می‌شوند، اگر پوشش رسانه‌ای به اندازه کافی باشد، صحبت‌ها از تصویب قوانین ضدسلاح آغاز می‌شود و در بهترین شرایط، اقدامی هم در این زمینه صورت می‌گیرد. انجمن ملی سلاح فوراً تصویب هر نوع قانونی در این زمینه را نقض متمم دوم قانون اساسی معرفی می‌کند و مقابل این تلاش‌ها می‌ایستد. با این وجود، آن‌چه برای مردم مهم است، موضع‌گیری رئیس‌جمهور و مقامات دیگر دولت است که تصور می‌شود می‌توانند آمریکایی‌ها را از وضع کنونی نجات دهند.

نتیجه همه این‌ها این می‌شود که اگرچه هرگز قانونی علیه حمل سلاح تصویب نمی‌شود، اما ترس شهروندان از این‌که ممکن است قوانین جدیدی تصویب و مانع از خرید اسلحه شود، آن‌ها را به سوی «خرید از روی ترس» سوق می‌دهد. آن‌هایی که اسلحه دارند می‌خواهند تا فرصت هست، زراد«خانه» خود را تقویت کنند و آن‌هایی که هنوز سلاح نخریده‌اند، از وحشت این‌که سرشان بی‌کلاه بماند، در اولین فرصت یک اسلحه برای خود تهیه می‌کنند. این یعنی هر قتل‌عام گسترده در آمریکا منجر به فروش بیش‌تر و سود بیش‌تر اسلحه‌سازان آمریکایی می‌شود.

نه اسلام‌گرایی افراطی، نه نفرت از هم‌جنس‌بازان؛ لابی اسلحه

این سودجویی اسلحه‌سازان آمریکایی به هیچ عنوان پدیده مخفیانه‌ای هم نیست. اسلحه‌سازان آمریکایی علناً کشتارهایی مانند اورلاندو را یک فرصت طلایی برای افزایش سود می‌دانند و برای همین هم هست این صنعت ۱۲ میلیارد دلاری، حاضر است مبالغ هنگفتی را به انجمن ملی سلاح بپردازد[۳۰] تا هم‌چنان قانونی علیه آن‌ها در کنگره تصویب نشود، حتی اگر شخص رئیس‌جمهور خواهان تصویب آن باشد.

«مایکل فایفر» مدیرعامل کمپانی «استرم، راجر اند کامپنی[۳۱]» بزرگ‌ترین سازنده سلاح‌های دستی در آمریکا[۳۲] ماه می سال جاری میلادی، افزایش تقاضا برای محصولات کمپانی خود را «شدیداً مرتبط با فعالیت‌های غم‌انگیز تروریستی در پاریس و سن‌برناردینو» توصیف کرد. وی در عین حال گفت، کاهش تدریجی فروش بعد از این دوره، «فرصتی بزرگ برای پر شدن انبارهای توزیع‌کنندگان» است که باید خود را برای دوره افزایش فروش با فرا رسیدن انتخابات ریاست‌جمهوری آماده کنند.

{$sepehr_media_1618039_400_300}
اعتراف اوباما: «در هیچ کشور پیش‌رفته دیگری روی کره زمین،

قتل در این مقیاس و با این تعداد مشاهده نمی‌شود» – دانلود

فایفر هم‌چنین پیش‌بینی کرده که اگر رئیس‌جمهور آینده آمریکا، دموکرات باشد و اکثریت سنا را هم دموکرات‌ها در اختیار داشته باشند فروش اسلحه افزایش پیدا خواهد کرد، چون مردم می‌ترسند دیوان عالی ماهیت لیبرال‌تری پیدا کند و در نتیجه، احتمال تصویب قوانین و محدودیت‌های بیش‌تر درباره حمل سلاح بیش‌تر شود.

هم‌چنین «جیمز دبنی» مدیرعامل کمپانی «اسمیت اند وسون[۳۳]» از قدیمی‌ترین، مشهورترین و بزرگ‌ترین سازندگان سلاح‌های گرم هم که رولورهای آن در فیلم‌های هالیوودی از جمله فیلم‌های «کلینت ایستوود» شهرت خاصی داشته و دارد، توضیح می‌دهد که «حملات تروریستی اخیر بدون شک موجب بروز یک دوره افزایش شدید فروش شده است.»

بعد از کشتار اورلاندو نیز طبق معمول صحبت‌ها در کنگره درباره وضع قوانین سخت‌گیرانه‌تر برای کنترل سلاح آغاز شد و این یعنی در حالی که امیدی به تغییر در این زمینه وجود ندارد، قند در دل اسلحه‌سازان آمریکایی آب شده است. نشان به این نشان که روز بعد از این حادثه، ارزش سهام «اسمیت اند وسون» و «استرم، راجر» به ترتیب ۹٫۸ درصد و ۳٫۷ درصد افزایش پیدا کرد[۳۴].

اکنون به نظر شما عامل کشته و زخمی شدن بیش از ۱۰۰ نفر در اورلاندو چیست؟ اسلام‌گرایی افراطی؟ تنفر از هم‌جنس‌بازان؟ یا سودجویی و مانع‌تراشی اسلحه‌سازان آمریکایی مقابل تصویب هرگونه قانونی که بخواهد بخشی از امنیت از دست رفته در این کشور را برگرداند؟ قبل از این‌که پاسخ این سؤال را بدهید، باید بدانید که به اعتراف شخص اوباما، اگر فردی امروز نامش به عنوان عضو، در وب‌سایت‌های منتسب به داعش آمده باشد، کاخ سفید می‌تواند این فرد را در لیست سیاه پرواز قرار دهد، اما نمی‌تواند مانع از فروش اسلحه به این شخص در آمریکا شود.

 


[۱] Reuters: Trump Support Edges Higher in Wake of Orlando Link

[۲] Support for Trump and Muslim Ban Grows in Week After Orlando Shooting Link

[۳] Gay and voting for Trump after Orlando: how the right is eyeing the LGBT vote Link

[۴] Is Islam Responsible For The Orlando Nightclub Shooting? Link

[۵] Anti-Muslim Searches Spiked After Orlando Shooting Link

[۶] Don’t Give in to Islamophobia Spreading on Social Media After Shooting Link

[۷] The math of mass shootings Link

[۸] US mass shootings becoming more frequent – and more deadly Link

[۹] Gun Industry Executives Say Mass Shootings Are Good for Business Link

[۱۰] Second Amendment Link

[۱۱] Constitution of the United States Link

[۱۲] Second Amendment to the United States Constitution Link

[۱۳] Second Amendment and Gun Rights Link

[۱۴] United States v. Miller Link

[۱۵] Bearing Arms – Second Amendment Link

[۱۶] District of Columbia v. Heller Link

[۱۷] McDonald et al. v. City of Chicago, Illinois, et al. Link

[۱۸] Gun show loophole Link

[۱۹] Columbine High School massacre Link

[۲۰] National Rifle Association Link

[۲۱] ۲۰۱۵ Lafayette shooting Link

[۲۲] Obama admits US gun laws are his ‘biggest frustration’ Link

[۲۳] Gun Ownership By Country 2015: US Ranks First As Obama Calls For ‘Common Sense’ Laws Link

[۲۴] Sandy Hook Elementary School shooting Link

[۲۵] Text of Assault Weapons Ban of 2013 Link

[۲۶] U.S. Gun Policy: Global Comparisons Link

[۲۷] FBI: Background checks for gun sales peak on Black Friday Link

[۲۸] Black Friday Gun Sales Soared, F.B.I. Data Shows Link

[۲۹] Colorado Springs Planned Parenthood shooting Link

[۳۰] NRA Gun Control Crusade Reflects Firearms Industry Financial Ties Link

[۳۱] Sturm, Ruger & Co. Link

[۳۲] U.S. Firearms Industry Today 2015 Link

[۳۳] Smith & Wesson Link

[۳۴] Smith & Wesson, Sturm Ruger stock prices rise after Orlando massacre Link

موارد دیگر را نیز امتحان کنید

کشف سیارک OA3 توسط یک تیم تحقیقاتی از استان زنجان

مدیر کانون آوای کیهان از کشف سیارک OA3 توسط این تیم تحقیقاتی مابین سیاره مریخ …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *