ظهور نسلِ جسور کارگردان ها در سینما‌ی ایران

با پایان حاشیه‌های فجر و خوابیدن گرد و غبارها، حالا می‌توان نگاه کلی‌تری به آن- به‌عنوان ویترین سال بعد سینمای ایران- داشت و صعود یا نزول سینمای ایران را تحلیل کرد. در روزهای گذشته در مورد جشنواره سی و هفتم به کرات صحبت شده اما به نظر می‌رسد در روزهای پایانی هشتمین سال از دهه نود و با نگاهی به هشت دوره گذشته فجر- از دوره سی‌ام تا سی و هفتم- که در این دهه برگزار شده‌اند می‌توان به برآیندی کلی از مسیر سینمای ایران رسید و با نگاه کلان‌تری به آن نگریست.
یک: جاه‌طلبی
در حین برگزاری جشنواره هم به این اشاره شد که فیلم‌های اصلی جشنواره سی و هفتم مرزهای تکنیکی سینمای ایران را گسترش داده‌اند، اما به نظرم مفهوم درست‌تر برای بیان چیزی که سینما و سینماگران جوان ایران روز‌به‌روز بیشتر به آن دست پیدا می‌کنند «جاه طلبی» است. تا چند سال قبل کدام فیلمساز جوانی جرأت می‌کرد حتی در ذهن خود ساخت صحنه‌های پلیسی لوله‌خواب‌ها و جمع‌آوری معتادها در «متری شیش و نیم» را تصور کند یا بازسازی صحنه‌های عظیم حضور منافقین در عملیات مرصاد در شهرهای ایران و آن کشتار را یا چه کسی حتی فکرش را می‌کرد یک کارگردان زن که کارش را با ساخت فیلم مینیمال و کوچک «اشیا از آنچه در آینه می‌بینید به شما نزدیک‌ترند» آغاز کرده بود، در چهارمین فیلمش به گرفتن چنین پلان‌هایی در پاکستان برسد. همه این‌ها یعنی حالا فیلمسازان نسل جدید ایران در زمان طراحی آثارشان بسیار «جاه‌طلبانه»تر با داستان‌ها، وقایع و موضوعات روبه‌رو می‌شوند. حالا هیچ چیز دور از دسترس نیست. از بازسازی صحنه آثار هالیوودی با جلوه‌های ویژه در «مسخره‌باز» تا بازسازی اتفاقات تاریخی واقعی در «ماجرای نیمروز: رد خون».
«جاه‌طلبی» و «بلندپروازی» فصل مشترک آثار درخشان نسل تازه فیلمسازان سینمای ایران است. پس، جشنواره سی و هفتم به همین دلیل دوره عبور کامل از سینمای بنجلِ آپارتمانی به سینمای واقعی بود. عبور از سینمای فرهادی و مقلدینش. دقت کنیم که یکی از مهم‌ترین آثار این دوره را آقای نیما جاویدی ساخت که پیش از این در «ملبورن» تلاش کرده بود مسیر فرهادی را برود و چیزی عایدش نشد و حالا در دومین فیلم به یک فیلم هالیوودی اصیل رسیده و در نقطه مقابل یکی از بدترین فیلم‌های این دوره را دو جوان ساختند که با وجود امیدهای بسیار به آن‌ها پیش از آغاز جشنواره، با عقب‌ماندگی چند ساله از سینمای ایران در «جان‌دار» تلاش کردند همان مسیر دِمُده را طی کنند. اتفاق نظر بر بد بودن فیلمی مثل «جان‌دار»- در فرم و ساختار- طبعاً یک پیشرفت برای سینمای ایران است و زنگ عبور از «سینمای اجتماعی تقلبی» این سال‌ها. یکی از اهمیت‌های فیلمی مثل «متری شیش و نیم» همین است که توجه درست به آن در پرداخت به موضوع می‌تواند سینمای اجتماعی فیک سال‌های گذشته را به خوبی رسوا کند.
این «جاه‌طلبی» و عبور از چارچوب‌های تنگ سابق سینمای ایران و حرکت به سوی ساخت آثار با پروداکشن‌های بزرگ و سخت را اما احتمالاً باید در منابع مالی سینمای ایران جست‌وجو کرد. اول اینکه حالا دیگر برخلاف فارابی و دیگر نهادهای دولتی که مانند سابق یک سفره پهن برای هر نوع فیلم و سینماگری به حساب می‌آیند، نهادهایی مانند اوج و امثالهم با دقت بیشتر در ساخت آثار سرمایه خود را دست تیم‌های کاربلدتری می‌دهند. نهادهای حکومتی فهمیده‌اند که فیلم‌هایی مانند «امپراتور جهنم» و «زیباتر از زندگی» و «گام‌های شیدایی» و …. فیلم‌های از پیش شکست خورده‌اند و دیگر حتی جریان فکری همسو نیز استقبالی از آن‌ها نمی‌کند، پس بهتر است پول خود را در پروژه‌های بهتری خرج کنند.
از طرف دیگر ورود پول‌های خصوصی به سینما- فارغ از کیفیت تمیزی و کثیفی این پول‌ها و دلیل حضورشان در سینما- ابعاد تولید در سینمای ایران را گسترش داده‌اند و به همین دلیل هم هست که جوان‌هایی مثل روستایی و جاویدی و … با فراغ بال بیشتری می‌توانند به تولید هر آنچه در ذهن دارند بپردازند. با ضبط‌های طولانی‌تر و امکانات وسیع‌تر.
دو: قصه‌گویی
تا چند سال قبل «قصه نگفتن» و فرار از قصه‌گویی خودش یک فضیلت و افه روشنفکری در سینما به حساب می‌آمد. هنوز هم البته قصه نگفتن افه روشنفکری هست ولی روز‌به‌روز با بیشتر رسوا شدن آثار هنر و تجربه و ترکیدن حباب‌شان سکه روشنفکری بیشتر از رونق افتاد و سینماگران بیشتر به قصه‌گویی روی آوردند و فهمیدند این شرط اصلی دستیابی به «سینما»ست.
به یاد بیاوریم که در جشنواره سی و دوم آثاری مثل «امروز»، «برف»، «انارهای نارس»، «بیگانه»، «زندگی جای دیگری است»، «شیفتگی»، «مهمان داریم»، «همه چیز برای فروش»، «ارسال یک آگهی تسلیت برای روزنامه»، «با دیگران»، «حق سکوت»، «خانوم»، «دوساعت بعد مهرآباد» و «ناخواسته» بخشی از آثار مسابقه و فیلم اول بودند که تماشای هرکدام‌شان کاری طاقت‌فرسا به حساب می‌آمد. این روند اما هر سال رو به افول گذاشت تا اینکه سال گذشته تنها فیلم «امیر» با این مدل ساخته شد و امسال نیز حتی ضعیف‌ترین آثار سعی داشتند قصه بگویند و مخاطب را جذب کنند.
این به نظر از برکات گروه «هنر و تجربه» هم هست. اینکه حالا همه فهمیده‌اند ساخت این مدل فیلم‌ها نه هنر است و نه تجربه و اتفاقاً «هنر» به معنای اصلی‌اش از دل «جریان اصلی» و سینمای «داستانگو» می‌گذرد. در دوره‌هایی در جشنواره فجر جز اینکه بسیاری از آثار بخش اصلی «ضدسینما» به حساب می‌آمدند یک بخش ویژه آثار «هنر و تجربه» هم در جشنواره وجود داشت. یعنی؛ نبض اصلی سینمای ایران دست این مدل فیلم‌ها بود و برخلاف باقی جهان، جریان اصلی سینما در ایران آثار بی‌مخاطب روشنفکرانه بود. حالا اما به این دقت کنید که سیمرغ «هنر و تجربه» در جشنواره به جای فیلم‌هایی مثل «مردی که اسب شد» به «مغزهای کوچک زنگ‌زده» و «مسخره‌باز» تعلق می‌گیرد که فیلم‌های داستانگو و پر زحمتی به حساب می‌آیند و ما/مخاطب دو ساعت نظاره‌گر تنهایی یک کاراکتر مفلوک و منفعل روی پرده نیستیم تا به مفهوم تنهایی انسان معاصر پی ببریم.
سه: بازنشسته‌ها
بیش از یک دهه قبل، سینماروهای حرفه‌ای ایران که مخاطبان اصلی ایام برگزاری جشنواره هم هستند همچنان برای فیلم‌های آقایان مهرجویی و کیمیایی سر و دست می‌شکستند و «سنتوری» هیجان‌انگیزترین و پرمخاطب‌ترین فیلم جشنواره فجر بود. با آغاز دهه نود و ساخت «نارنجی‌پوش» و «متروپل» و «اشباح» و …. اما سکه فیلمسازان نسل اول از رونق افتاد و دیگر حتی از سوی مخاطبان پیگیر سینما هم جدی گرفته نمی‌شدند.
در همین سال‌ها اما فیلمسازان نسل‌های بعدی هم به سرعت از دور خارج شدند. میرکریمی که روزگاری با «خیلی دور، خیلی نزدیک» و «به همین سادگی» صف‌های طویل برایش کشیده می‌شد با ساخت «امروز» دیگر شوق سابق را برنمی‌انگیخت و تبریزی و پوراحمد و مجیدی … نیز با «طعم شیرین خیال» و «پنجاه قدم آخر» و امثالهم، با وجود جذب سرمایه‌های هنگفت از ارگان‌ها و نهادهای دولتی آخرین طرفداران خود را نیز از دست می‌دادند.
سال‌های اخیر اما تثبیت این بازنشستگی بود و اثبات پدیده‌های جوان. حالا دیگر نمی‌شود برای «مهدویان»، «روستایی» و «آبیار» و «جاویدی» و … از لفظ فیلمسازان جوان استفاده کرد. آن‌ها چهره‌های اصلی و مهم سینمای ایرانند و مخاطبان جدی سینما نیز به شوق دیدن آثار آن‌ها در صف‌های طویل فجر به انتظار می‌نشینند. جشنواره سی و هفتم دوره‌گذار کامل از نسل پیشین و تثبیت نسل جدید فیلمسازان سینمای ایران بود.
در این میان اما تنها آقای «ابراهیم حاتمی‌کیا»ست که پابه‌پای فیلمسازان جوان‌تر به پیش می‌رود. مسأله در همان «جاه‌طلبی» است که گفتم. حاتمی‌کیا تنها فیلمسازان قدیمی ایران است که با انگیزه و شوق و بلندپروازی فراوان همپای جوان‌ها و حتی فراتر از آن‌ها مرزهای فنی و تکنیکی سینمای ایران را گسترش می‌دهد. او نخستین کسی است که در «چ» و با اعتماد به نیروهای داخلی توانست صحنه‌های مانند سقوط هلکوپتر را بسیار باورپذیر بازسازی کند و باب استفاده حداکثری از این تکنیک را با استفاده از نیروهای بومی در ایران گشاید. «ابراهیم حاتمی‌کیا» در روزگاری که امثال میرکریمی با عدم درک درست از زمانه خوشحال‌اند که توانسته‌اند به گذشته خودشان نزدیک شوند و چهره‌هایی مانند رسول صدرعاملی در آرزوی بازتولید آثار جوانانه خود و بازگشت به دو دهه قبل به سر می‌برند، با «چ» و «بادیگارد» و «به وقت شام» هر سال خود را با چالش‌های جدیدی در تولید مواجه می‌کند و با نزدیک شدن به استانداردهای هالیوودی در سیکل تولید، هر بار هم سربلند از آن بیرون می‌آید. به همین دلیل هم هست که هر بار حضور او در جشنواره یک اتفاق مهم و ویژه به حساب می‌آید. تفاوت فیلمسازان مهم فعلی با بازنشسته‌ها و بی‌مخاطب‌ها تفاوت در تفکر است. تفاوت در «جاه‌طلبی». عده‌ای در آرزوی بازیابی گذشته درخشان خود هستند و گروهی دیگر با شوقی سیری‌ناپذیر در حال حرکت به سمت مرزهای جدید. همین شوق هم هست که تکاپوی بیشتر برای رسیدن به قدرت تکنیکی بالاتر را هم موجب می‌شود.
چهار: معجزه واقعیت
با آنکه «سیانور» در جشنواره سی و چهارم فجر به طور کلی بایکوت شد و هیچگاه به جایگاهی که حقش بود نرسید، اما مسیری را در سینمای ایران گشود که حالا دارد تبدیل به یک درخت بالنده می‌شود و ثمر می‌دهد. دست گذاشتن روی سوژه‌ها و داستان‌های واقعی و حساس تاریخ معاصر با «سیانور» جان گرفت و سال بعد در جشنواره سی و پنجم با «ویلایی‌ها» و «ماجرای نیمروز» با شتابی بالا ادامه یافت. در جشنواره سی و ششم «تنگه ابوقریب» دست روی یک ماجرای واقعی در جنگ گذاشت و «به وقت شام» نیز گرچه داستان شخصیت‌هایی غیرواقعی را روایت می‌کرد اما در سوژه و همچنین در بسیاری از موقعیت‌ها به واقعیت پایبند و وفادار بود.
جشنواره سی و هفتم اما اوج به رخ کشیدن معجزه تاریخ معاصر و واقعیت در سینمای ایران بود، جایی که «تختی»، «شبی که ماه کامل شد» و «ماجرای نیمروز: ردخون» با روایت داستان‌های واقعی تبدیل به مهم‌ترین آثار جشنواره سی و هفتم شدند. نکته مهم اما این است که در طول چند سال گذشته آثار راوی واقعیت نه‌تنها بخشی از مهم‌ترین فیلم‌های سال سینمای ایران بوده‌اند، بلکه به‌دلیل ضعف تخیل و خلاقیت در نویسندگان ایرانی، به لحاظ داستانی هم یک‌سر‌وگردن از دیگر آثار سینمای ایران بالاتر ایستاده‌اند و به دایره مخاطبان بالفعل سینمای ایران افزوده‌اند. از این مهم‌تر اما اینکه همین آثار به دلیل لزوم پرداخت درست واقعیت تاریخی، توان تکنیکی سینمای ایران را نیز گسترش داده‌اند. مثلاً دقت کنیم به طراحی صحنه و لباس «ماجرای نیمروز» و پرداخت با جزئیات دهه شصت که پیش از آن در سینمای ایران سابقه نداشت و کیفیت تصویرسازی از تاریخ معاصر را به لحاظ بصری و فضاسازی چند پله ارتقا داد. جشنواره سی و هفتم به همین دلایل جشنواره تثبیت آثار با محوریت واقعیت در سینمای ایران هم بود و پیش‌بینی می‌شود با وجود حجم بالای داستان‌ها و اتفاقات روایت نشده تاریخ معاصر ایران هر سال جریان این آثار با قدرت بیشتری به حرکت ادامه دهد.
کلام آخر:
بدیهی است که همه این تحلیل‌ها در مورد هفت-هشت فیلم مهم جشنواره است و طبعاً نگاه مثبت به جشنواره سی‌و هفتم به این معنا نیست که حالا تمام آثار سینمای ایران از استانداردهای بالایی برخوردارند. ما همچنان فیلم‌هایی مانند «یلدا» و «تیغ و ترمه» و … در سینمای ایران داریم که به‌دلیل ضعف‌های ساختاری مفرط به «کمدی ناخواسته» تبدیل شده‌اند. مسأله اما این است که اگر در سال‌های گذشته چهار-پنج فیلم مهم در جشنواره حاضر بود امسال هفت-هشت فیلم مهم و قابل بحث حضور داشت و این با هر معیاری نشان پیشرفت سینمای ایران است. گرچه در سینمای ایران در محتوا در بسیاری از فیلم‌ها بر همان پاشنه سابق می‌چرخد و سینماگران ایرانی جز «خیانت» و البته «قصاص» مضمون دراماتیک دیگری به ذهن‌شان نمی‌رسد و این طبعاً ناشی از ضعف مدیریت فرهنگی است.

«شبی که ماه کامل شد»، «ماجرای نیمروز: رد خون» و «سرخپوست» آثار برتر «مجمع منتقدان سینمای انقلاب»/ جشنواره سی‌و‌هفتم؛ گذار از نسل قدیم و تثبیت فیلمسازان جوان

جشنواره سی‌وهفتم فجر از حیث تعداد آثار قابل دفاع و مهم یکی از بهترین جشنواره‌های چند سال اخیر بود. فیلم‌هایی که همگی توسط فیلمسازان جوانی ساخته شده بود که جشنواره سی و هفت تبدیل به مرحله تثبیت آن‌ها به عنوان فیلمسازان اصلی سینمای ایران شد. فیلمسازانی مانند «نرگس ابیار»، «محمدحسین مهدویان»، «سعید روستایی»، «نیما جاویدی» و … که حالا دیگر نه فیلمسازانی جوان و خوش‌اتیه، بلکه بعد از گذار سینمای ایران از نسل قدیم، چهره‌های اصلی سینمای ایران به حساب می‌آیند و با تولیدات خود توانسته‌اند مرزهای تکنیکی و ساختاری سینمای ایران را گسترش دهند.

 «مجمع نویسندگان و منتقدان سینمای انقلاب» طبق رسم چندسال اخیر خود با برگزاری یک نظرسنجی از میان منتقدان و روزنامه‌نگاران فرهنگی دست به انتخاب آثار برتر جشنواره سی‌وهفتم فیلم فجر زده است.

جشنواره سی‌وهفتم فجر از حیث تعداد آثار قابل دفاع و مهم یکی از بهترین جشنواره‌های چند سال اخیر بود. فیلم‌هایی که همگی توسط فیلمسازان جوانی ساخته شده بود که جشنواره سی و هفت تبدیل به مرحله تثبیت آن‌ها به عنوان فیلمسازان اصلی سینمای ایران شد. فیلمسازانی مانند «نرگس ابیار»، «محمدحسین مهدویان»، «سعید روستایی»، «نیما جاویدی» و … که حالا دیگر نه فیلمسازانی جوان و خوش‌اتیه، بلکه بعد از گذار سینمای ایران از نسل قدیم، چهره‌های اصلی سینمای ایران به حساب می‌آیند و با تولیدات خود توانسته‌اند مرزهای تکنیکی و ساختاری سینمای ایران را گسترش دهند.

اما با این‌همه جشنواره سی ‌و هفتم در سال‌های آینده با همه‌ی وجوه مثبت در برگزاری و تعداد اثار باکیفیت، با نادیده گرفتن فیلم درخشان «ماجرای نیمروز: ردخون» در داوری‌ها نیز قضاوت خواهد شد. گرچه داوری‌های این جشنواره نیز نسبت به اتفاقات باورنکردنی در اعطای سیمرغ‌های سال‌های گذشته از پیشرفت قابل ملاحظه‌ای برخوردار بود و فیلم دیدنی «شبی که ماه کامل شد» نیز به درستی در صدر جشنواره قرار گرفت، اما نمی‌توان از اجحاف بزرگ در حق فیلم محمدحسین مهدویان که در عین برخورداری از استانداردهای سینمایی بالا، دست روی بخش مهمی از تاریخ معاصر ایران گذاشته بود به سادگی گذشت. اتفاقی که در کنار بایکوت «لاتاری» و نامزدی آن تنها در یک رشته در جشنواره سی و ششم و همچنین نادیده گرفتن آثار ارزشمندی چون «چ»، «شیار ۱۴۳»، «بادیگارد»، «سیانور» و «ویلایی‌ها» در جشنواره‌های پیشین و کنار گذاشتن بازی‌های ماندگار بازیگرانی چون «جواد عزتی» و «هادی حجازی‌فر» در چند دوره‌ی پیاپی، تحلیل‌ها درباره گارد مهمترین جشنواره‌ی سینمایی انقلاب در مقابل اثار درخشان این حوزه را تقویت خواهد کرد.

سال‌های گذشته نیز بر این موضوع تاکید کردیم که با ساخت اثاری چون؛ «شیار ۱۴۳»، «چ»، «سیانور»، «بادیگارد»، «ایستاده در غبار»، «ویلایی‌ها»، «ماجرای نیمروز»، «تنگه ابوقریب»، «به وقت شام»، «لاتاری» و حالا «شبی که ماه کامل شد»، «ماجرای نیمروز: ردخون»، «۲۳ نفر» و … باکیفیت‌ترین آثار سینمای ایران متعلق به جریان «سینمای انقلاب» هستند و این جریان تبدیل به یک شجره بالنده و پرثمر در سینمای ایران شده است. گرچه ناگفته پیداست که تولید اثار تماشایی چون «سرخپوست»، «متری شش و نیم» و «تختی» که در عین حفظ جذابیت و ارتقا ساختار تولید در سینمای ایران، مماس با منافع ملی حرکت می‌کنند دستاورد بزرگی برای سینمای مطلوب جمهوری اسلامی است که در کمتر سالی سراغی از آن داشتیم.

در نظرسنجی امسال «مجمع نویسندگان و منتقدان سینمای انقلاب» اما از میان نزدیک ۴۰ منتقد و روزنامه‌نگار سینمایی فیلم‌های «شبی که ماه کامل شد» ساخته نرگس ابیار و تهیه‌کنندگی محمدحسین قاسمی، «ماجرای نیمروز: ردخون» ساخته محمدحسین مهدویان و تهیه‌کنندگی سیدمحمود رضوی و «سرخپوست» ساخته نیما جاویدی به ترتیب به عنوان سه اثر برتر جشنواره سی و هفتم فجر انتخاب شدند. در این نظرسنجی همچنین فیلم «۲۳ نفر» ساخته‌ی مهدی جعفری در رتبه چهارم و «متری شش و نیم» به کارگردانی سعید روستایی در رتبه پنجم قرار گرفتند.

در زیر جدول کامل آراء منتقدان را به تفکیک مشاهده می‌کنید:

فیلم پنجم(۱ امتیاز)

فیلم  چهارم(۲ امتیاز)

فیلم سوم(۳ امتیاز)

فیلم دوم(۴ امتیاز)

فیلم اول(۵ امتیاز)

نام

ردیف

دیدن این فیلم جرم است

سرخپوست

۲۳ نفر

ماجرای نیمروز: رد خون

شبی که ماه کامل شد

محمدتقی فهیم

۱

۲۳ نفر

سرخپوست

متری شیش و نیم

ماجرای نیمروز: رد خون

شبی که ماه کامل شد

محسن دریالعل

۲

دیدن این فیلم جرم است

متری شیش و نیم

سرخپوست

ماجرای نیمروز: رد خون

شبی که ماه کامل شد

امیر ابیلی

۳

سرخپوست

دیدن این فیلم جرم است

ماجرای نیمروز: رد خون

تختی

شبی که ماه کامل شد

محمدحسین بدری

۴

سرخپوست

ماجرای نیمروز: رد خون

شبی که ماه کامل شد

دیدن این فیلم جرم است

۲۳ نفر

آرش فهیم

۵

قصرشیرین

تختی

سرخپوست

ماجرای نیمروز: رد خون

شبی که ماه کامل شد

احسان سالمی

۶

سرخپوست

متری شیش و نیم

ماجرای نیمروز: رد خون

شبی که ماه کامل شد

۲۳ نفر

سیدمحمد حسینی

۷

دیدن این فیلم جرم است

پالتو شتری

ماجرای نیمروز: رد خون

متری شیش و نیم

شبی که ماه کامل شد

محمدرضا باقری

۸

تختی

متری شیش و نیم

ماجرای نیمروز: رد خون

سرخپوست

شبی که ماه کامل شد

میکائیل دیانی

۹

قصرشیرین

دیدن این فیلم جرم است

سرخپوست

ماجرای نیمروز: رد خون

شبی که ماه کامل شد

محمدمهدی شیخ‌صراف

۱۰

تختی

متری شیش و نیم

ماجرای نیمروز: رد خون

سرخپوست

شبی که ماه کامل شد

رضا کردلو

۱۱

سرخپوست

شبی که ماه کامل شد

متری شیش و نیم

ماجرای نیمروز: رد خون

طلا

امیرعباس صباغ

۱۲

خون خدا

دیدن این فیلم جرم است

۲۳ نفر

شبی که ماه کامل شد

ماجرای نیمروز: رد خون

محمدرضا شهبازی

۱۳

متری شیش و نیم

تختی

ماجرای نیمروز: رد خون

۲۳ نفر

شبی که ماه کامل شد

حامد یامین‌پور

۱۴

دیدن این فیلم جرم است

متری شیش و نیم

سرخپوست

ماجرای نیمروز: رد خون

شبی که ماه کامل شد

حمید محمدی محمدی

۱۵

سرخپوست

تختی

۲۳ نفر

ماجرای نیمروز: رد خون

شبی که ماه کامل شد

محمدصادق علیزاده

۱۶

۲۳ نفر

ماجرای نیمروز: رد خون

سرخپوست

متری شیش و نیم

شبی که ماه کامل شد

داود مرادیان

۱۷

طلا

دیدن این فیلم جرم است

۲۳ نفر

قصرشیرین

سرخپوست

سیدحسام‌الدین حسینی

۱۸

شبی که ماه کامل شد

سرخپوست

دیدن این فیلم جرم است

ماجرای نیمروز: رد خون

۲۳ نفر

محمدصادق باطنی

۱۹

۲۳ نفر

ماجرای نیمروز: رد خون

مسخره‌باز

دیدن این فیلم جرم است

شبی که ماه کامل شد

محمدجواد طالبی

۲۰

تختی

دیدن این فیلم جرم است

۲۳ نفر

ماجرای نیمروز: رد خون

شبی که ماه کامل شد

محمدرضا تاجداری

۲۱

دیدن این فیلم جرم است

سرخپوست

تختی

متری شیش و نیم

شبی که ماه کامل شد

میلاد نجفی

۲۲

۲۳ نفر

سرخپوست

تختی

ماجرای نیمروز: رد خون

شبی که ماه کامل شد

سجاد اسلامیان

۲۳

دیدن این فیلم جرم است

سرخپوست

۲۳ نفر

مسعود غزنچایی

۲۴

شبی که ماه کامل شد

ماجرای نیمروز: رد خون

سرخپوست

طلا

متری شیش و نیم

محمدحسین رحیمی

۲۵

تختی

۲۳ نفر

قصرشیرین

شبی که ماه کامل شد

ماجرای نیمروز: رد خون

مهدی مافی

۲۶

ماجرای نیمروز: رد خون

متری شیش و نیم

دیدن این فیلم جرم است

سرخپوست

تختی

صادق فرامرزی

۲۷

دیدن این فیلم جرم است

متری شیش و نیم

شبی که ماه کامل شد

آشفته‌گی

سرخپوست

حسین ساعی‌منش

۲۸

تختی

ماجرای نیمروز: رد خون

سرخپوست

۲۳ نفر

شبی که ماه کامل شد

وحید پناهلو

۲۹

دیدن این فیلم جرم است

۲۳ نفر

متری شیش و نیم/تختی

ماجرای نیمروز: رد خون

شبی که ماه کامل شد

مصطفی وثوق‌کیا

۳۰

قصرشیرین

سرخپوست

تختی

ماجرای نیمروز: رد خون

شبی که ماه کامل شد

وحید محرابیان

۳۱

ماجرای نیمروز: رد خون

طلا

ناگهان درخت

شبی که ماه کامل شد

دیدن این فیلم جرم است

سجاد مهرگان

۳۲

متری شیش و نیم

سرخپوست

تختی

ماجرای نیمروز: رد خون

شبی که ماه کامل شد

حمیدرضا بیانی

۳۳

شبی که ماه کامل شد

متری شیش و نیم

سرخپوست

دیدن این فیلم جرم است

ماجرای نیمروز: رد خون

سیدمحمدحسین حسینی

۳۴

قصرشیرین

شبی که ماه کامل شد

ماجرای نیمروز: رد خون

متری شیش و نیم

سرخپوست

سیدمیلاد ناظمی

۳۵

دیدن این فیلم جرم است

متری شیش و نیم

ماجرای نیمروز: رد خون

شبی که ماه کامل شد

سرخپوست

رضا صادقی

۳۶

برچسب ها
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

لطفا سوال مقابل را پاسخ دهید ؟ *

دکمه بازگشت به بالا
بستن