اقتصادیایرانپرونده ویژهصفحه اصلیفرهنگی و اجتماعیگزارشویژه

مافیای موسیقی چه بلایی به سر خواننده ها و موسیقی ایرانی آورد؟ + عکس و فیلم

موسیقی اینستاگرامی جایگزین موسیقی اصیل ایرانی/خواننده های پرحاشیه در بازار موسیقی می‌تازند/وقتی که دلالان بازار موسیقی را در دست می گیرند

امروزه خواننده هایی که به بازار موسیقی وارد شده اند هیچ دانشی از موسیقی ندارند و تنها با گوش کردن آثار دیگر خواننده ها و کار با چند نرم افزار کامپیوتری ملودی سازی، دست به تولید آثاری زده اند؛ این افراد به ظاهر خواننده با ارائه اثر خود به دختران نوجوان و جوان می دهند که با آهنگ های آن ها کلیپ ساخته و با آن برقصند و این گونه است که جای خود را در ذهن و گوشی مردم باز می کنند.

فضای مجازی با آمدنش به زندگی مدرن آدم ها اتفاقات بزرگی را رقم زده است، اما در این لحظه می خواهیم از تاثیرات آن بر هنر، به ویژه هنر موسیقی بپردازیم؛ شبکه های اجتماعی تاثیرات بسیاری بر مردم داشته اند که هم شامل تاثیرات مثبت و هم شامل تاثیرات منفی است اما نکته قابل توجه آن، این است که متاسفانه تاثیرات منفی آن بسیار بیشتر از نکات مثبتش بوده است.

این که هر هنرمند و یا چهره مشهور دیگری در این شبکه ها صفحاتی داشته باشند چیزی طبیعی است و این نکته مثبت را به همراه دارد که ارتباط مردم را با این افراد راحت تر می کند؛ معضل بزرگی که در شبکه اجتماعی اینستاگرام به وجود آمده و بر روی هنر موسیقی تاثیر گذاشته، رشد قارچ‌گونه خواننده هایی است که این روزها در بازار موسیقی جولان می دهند.

دانلود کنید

سالی های قبل اگر کسی می خواست خواننده شود و وارد دنیای موسیقی شود و در آن به موفقیتی دست یابد، باید ابتدا سالیان سال در این رشته آموزش می دید و مدت های مدیدی در بازار موسیقی فعالیت می کرد تا این که بالاخره بتواند خود را به مردم بشناساند و نظر آن ها را به هنر خود جلب کند.

امروزه خواننده هایی به بازار موسیقی وارد شده اند که هیچ دانشی از موسیقی ندارند و تنها با گوش کردن آثار دیگر خواننده ها و کار با چند نرم افزار کامپیوتری ملودی سازی دست به تولید آثاری زده اند که هیچ‌گونه دانش و تکنیکی را در آن ها نمی توان یافت و جالب تر آن است که این افراد به ظاهر خواننده با ارائه اثر خود به دختران نوجوان و جوان می دهند که با آهنگ های آن ها کلیپی بسازند و با آن برقصند و این گونه است که جای خود را در ذهن و گوشی مردم باز می کنند.

یک خواننده پشت سر هم در شهرهای مختلف کنسرت برگزار می کند، مردم به این دلیل به کنسرت می روند که موسیقی را به صورت زنده ببینند و بشنوند و خواننده با حال و هوای آن سالن و تماشاگرانش بخواند و طنین صدایش در آن فضا بپیچد در صورتی که حمید هیراد(حمید حسین زاده) که یکی از همین خوانندگانی است که در اینستاگرام خود را به عنوان خواننده به مردم معرفی کرد و به شهرت رسید، مشخص شد که در کنسرت هایش مردم را فریب می داده و به صورت لب خوانی برای مردم اجرا می کرده است.

مهدی رنجبر معاون هنری اداره ارشاد استان فارس خبر «پلی‌بک» خوانی هیراد در کنسرت تیر ماه را در گفت‌وگو با ایرنا تایید و از تذکر به خواننده، موسسه و تهیه کننده، خبر می‌دهد و خبر ممنوعیت هیراد از برگزاری کنسرت در شیراز تا پایان امسال را اعلام می‌کند.

تصویر مرتبط

حامد همایون (سیدحامد محمودزاده) یکی دیگر از خواننده هایی است که در همین شبکه های اجتماعی به شهرت رسید تا جایی که در برگزار کردن کنسرت رکورد شکست و بیشترین تعداد کنسرت را در یکسال به ثبت رساند؛ این خواننده که بسیار دیده شد در سفرش به آمریکا که برای اجرای کنسرت به آنجا رفته بود، از بهروز وثوقی بازیگر زمان طاغوت و لس آنجلس نشین در کنسرتش به عنوان ستاره سینمای ایران یاد می کند و او را به آغوش می کند و در روز بعد بر سر مزار هایده خواننده زن پیش از انقلاب که پس از پیروزی انقلاب به آمریکا رفته بود، می رود به یاد او یکی از ترانه های وی را می خواند و ارادتش را به این خواننده متوفی اعلام می کند و فیلم این حرکت خود را در فضای مجازی پخش می کند.

نتیجه تصویری برای حامد همایون

محسن رجب‌پور مدیر شرکت فرهنگی هنری ترانه شرقی و تهیه کننده آثار حامد همایون در یک نشست خبری با اصحاب رسانه گفت: من یک تهیه کننده موسیقی هستم اما پیش از آن یک تاجر هستم، حامد همایون وقتی که پیش من آمد سیدحامود محمود زاده بود و من او را حامد همایون کردم، ۱۰ سال با او قرارداد دارم و در این ۱۰ سال مجبور است که به قراردادش متعهد باشد در غیر اینصورت پوستش را می کنم، حالا شما می خواهید اسم این را استثمار، استعمار و یا هر چیز دیگری بگذارید.

نتیجه تصویری برای حامد همایون

مسئله دیگر دعوت از این افراد به برنامه های تلویزیونی پر بیننده است، برنامه هایی مانند دورهمی و خندوانه که از برنامه های پربینندهو جذاب تلویزیون بودند از این افراد که تا آن زمان شهرت به این اندازه نداشتند دعوت می کردند که این اتفاق به شهرت بیشتر آنها کمک کرده و باعث می شود به رسمیت شناخته شوند، چنانکه بعد از پخش برنامه تعداد دنبال کنندگان این افراد در اینستاگرام به طرز چشمگیری افزایش یافت و می توان گفت پس از این برنامه ها به شکل رسمی به برگزار کردن کنسرت های خود پرداختند؛ دلیل حضور این افراد در رسانه ملی و بها دادن به آن ها برای چه بود، مشخص نیست.

نتیجه تصویری برای ماکان بند

آفت حکمرانی موسیقی پاپ بر سینمای ایران

موسیقی هنری است که در زمان جریان دارد و مکان را یک‌سره نفی می‌کند. گاهی آن را هنر معماری در زمان نیز لقب داده‌اند.

موسیقی با حس شنوایی در ارتباط است و وسایل ارتباط آن اصوات هستند و یا به عبارتی، عواملی چون ملودی و ریتم در آن نقش مهمی دارند. موسیقی هنری است کاملاً ذهنی و بدون واسطه که بر ادراکات ما تأثیر می‌گذارد. به همین دلیل، می‌توان موسیقی را عاطفی‌ترین هنرها نامید. شوپنهاور می‌گوید: «چون موسیقی انتزاعی‌ترین نوع هنرهاست، تمام هنرها سعی دارند که در نهایت به موسیقی نزدیک شوند.»
اما موسیقی فیلم براعت استهلال دارد؛ بدین معنی که تعریف آن در نامش نهفته است. البته موسیقی فیلم به این معنی نیست که موسیقی‌ای به فیلم افزوده شود؛ یعنی موسیقی تعریف مجددی از آنچه در فیلم می‌گذرد نمی‌کند، بلکه موسیقی فیلم یعنی تعریف تازه‌ای از آنچه در فیلم روی می‌دهد. موسیقی فیلم در ارتباط با هنر سینما به وجود می‌آید و در لحظات حساس و مورد نیاز، به عنوان تکمیل‌کننده‌ی تصویر به کار می‌رود. در طول تاریخ سینما و با تغییر سبک‌های سینمایی، موسیقی فیلم نیز دچار تحولاتی شده است. این موسیقی بدون تصویر معنای چندانی ندارد و کلاً وظیفه‌ی آن در جهت خدمت به تکامل هنر سینماست.
قبل از پرداختن به ورود موسیقی پاپ در عرصه‌ی سینما، لازم است در مورد فرهنگ پاپ و موسیقی پاپ اندکی تأمل کنیم. فرهنگ پاپ، به شکلی که در رسانه‌های جمعی ارائه می‌‌شود، در زندگی مردم تأثیر روزافزون دارد. موسیقی پاپ حیطه‌ای است که در آن، ریشه‌ها و اصالت سبک‌های مختلف، موضوع مهم مطالعات و ارزیابی هستند و سبک های مختلف مانند عامیانه، بومی ، اعتراض و … براساس رویدادهای و نیازهای جوامع مدرن غربی بوجود، آمده است ، در حالی که این نیازها و ریشه های اجتماعی با جامعه ی اسلامی و تمدن اخلاق گرای ایرانی بطور کامل منطبق نیست.
موسیقی پاپ را گاه موسیقی مردم‌پسند نام‌گذاری می‌کنند. با توجه به اینکه یکی از عناصر بسیار مهم حوزه‌ی مطالعات فرهنگ مردم‌پسند (فرهنگ پاپ) موسیقی است، فرهنگ مردمی معاصر را بدون شناخت موسیقی پاپ نمی‌توان شناخت. موسیقی پاپ به یکی از عناصر اصلی فرهنگ مردمی در جوامع معاصر تبدیل شده است و بخش وسیعی از آن را تولید می‌کند. این نوع موسیقی در همه جا حضور دارد؛ در خانه، اتومبیل، تاکسی، فرودگاه، هواپیما، فروشگاه‌ها، قطار، مراکز تفریحی و بسیاری از مناطقی که خواستار جلب توجه افراد حاضر در آنجا هستند، از جمله سینما.
می‌توان موسیقی عامه‌‌پسند را به صورت زیر دسته‌بندی کرد:
۱٫ موسیقی عامه‌پسند ایرانی که شامل موارد و مصادیق زیر است:
۱-۱٫ تولید داخلی قبل از انقلاب اسلامی، در ۳ دسته‌ی جزئی‌تر:
الف) کافه‌ای
ب‌) با صبغه‌ی موسیقی سنتی
ج‌) با صبغه‌ی موسیقی عامه‌‌پسند غربی
۱-۲٫ تولید داخلی بعد از انقلاب اسلامی، در ۲ دسته‌ی جزئی‌تر:
الف) با صبغه‌ی موسیقی عامه‌‌پسند غربی
ب) با صبغه‌ی موسیقی سنتی
ج) موسیقی زیر زمینی
۱-۳٫ تولید خارج، با دو دسته‌ی جزئی‌تر:
الف) جریان اصلی (لس آنجلسی)
ب) سبک‌های شخصی (هر اثر موسیقی عامه‌‌پسند تولید خارج، لس‌آنجلسی نیست.)
۲٫  موسیقی عامه‌‌پسند غربی که شامل موارد و مصادیق زیر است:
۲-۱٫ جریان اصلی (موسیقی‌های عامه‌‌پسند تولیدشده برای شبکه‌های موسیقی ماهواره)
۲-۲٫ جریان خاص (تمامی موسیقی‌های رپ، راک و هوی‌متال)
در سینمای ایران، از تمامی موارد فوق استفاده یا وام گرفته شده است که در آینده به مصادیقی از آن‌ها اشاره خواهیم کرد.
موسیقی پاپ یکی از عناصر مهم و تأثیرگذار فرهنگ مردم معاصر است که بیش از پیش توسط رسانه‌های جمعی مختلف تولید و تکثیر می‌شود و وزنه‌ی بسیار سنگینی، چه به لحاظ اقتصادی و سیاسی و چه به لحاظ اجتماعی و فرهنگی، در تعاملات افراد و جوامع و البته در ترویج سبک زندگی مطلوب غرب در همه جوامع به شمار می‌رود. در بررسی آنچه به شکل کمّی به عنوان موسیقی پاپ در جهان وجود دارد، هر یک از حوزه‌های دانش بشری، به تناسب توان و تخصص خود، جنبه‌هایی از این موضوع را مورد مطالعه قرار می‌دهند. در حوزه‌ی سینما و موسیقی فیلم، تا قبل از ظهور موسیقی پاپ، تعداد کمی از موسیقی‌های فیلم توجه عموم را به خود جلب می‌کرد. اغلب این موسیقی‌ها، طبق تعریفی که در ابتدا از موسیقی فیلم بیان شد، فقط عملکردی را که در ارتباط با آن فیلم خاص برایشان در نظر گرفته شده بود به انجام می‌رساندند. البته چندین استثنا قابل توجه هم وجود داشت.
موسیقی پاپ را گاه موسیقی عامه‌‌پسند نام‌گذاری می‌کنند. با توجه به اینکه یکی از عناصر بسیار مهم حوزه‌ی مطالعات فرهنگ عامه‌پسند (فرهنگ پاپ) موسیقی است، فرهنگ مردمی معاصر را بدون شناخت موسیقی پاپ نمی‌توان شناخت.
در سال ۱۹۴۲ میلادی بخش‌هایی از موسیقی «میکلوش روژا» برای فیلم «کتاب جنگل» (رویارد کیپلینگ) بر روی یک صفحه‌ی تجارتی موسیقی در دسترس عموم قرار گرفت. از دیگر مثال‌هایی که می‌توان زد «آواز برنادت» (آلفرد نیومن)، «زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آیند» (ویکتوریانگ)، «طلسم‌شده» (میکلوش روژا) و «جدال در آفتاب» (دیمیتری تیومکین) هستند.
این چند مورد جزء استثناها بودند، نه قاعده! اغلب موسیقی‌های فیلم در آرشیوهای موسیقی باقی می‌ماندند. در سال ۱۹۴۹، «آنتون کاراس» سازِ «زیتر» را با موسیقی فیلم «مرد سوم» معرفی کرد؛ تمی که به طور گسترده محبوب شد.
در همین دهه (دهه‌ی ۱۹۴۰)، موسیقی‌های تجاری بیشتری در اختیار عموم قرار گرفت. موقعیت تجاری از آنِ چندین آهنگی بود که در فیلم‌های سینمایی استفاده شده بودند و از همه خاص‌تر، موسیقی فیلم «ماجرای نیم‌روز» (دیمیتری تیومکین) بود. رفته‌رفته تا اواسط دهه‌ی ۵۰ میلادی، وسوسه‌ی دست یافتن به سود بیشتر با استفاده از موسیقی‌های کم‌ارزش پاپ در فیلم‌ها باعث شد تهیه‌کنندگان قانونی نانوشته را به وجود آورند که بر اساس آن، آهنگ‌سازان فیلم‌های معروف می‌بایست امکان ضبط تجاری موسیقی را نیز در نظر می‌گرفتند.
تهیه‌کنندگان به دو نتیجه رسیدند: اول اینکه موسیقی‌های فیلم می‌تواند روی صفحه به فروش برود و دیگر اینکه آن‌ها مصمم بودند این صفحه‌ها باید تا سر حد امکان به سمت موسیقی «پاپ» گرایش داشته باشد. بنابراین تهیه‌کنندگان تلاش کردند آهنگ‌سازانی را پیدا کنند که به جای ساخت موسیقی دراماتیک، قطعات تجاری (پاپ) و قابل تبدیل به صفحه بنویسند. ورود کمپانی های صفحه‌ پُرکنی به عرصه‌ی موسیقی فیلم، این قلمرو را برای همیشه تغییر داد و برای اولین بار، یک عنصر اساسی در ارزیابی ارزش‌های یک موسیقی فیلم، به طور کامل از خود فیلم جدا شد و این اصل، همان فروش موسیقی فیلم بر روی صفحه بود.
نتیجه تصویری برای مهدی دارابی
علت تأکید تهیه‌کنندگان بر پاپ بودن موسیقی فیلم، فروش چشمگیر موسیقی سریال تلویزیونی «پیترگان» به آهنگ‌سازی «هنری مانیسنی» بود. دست‌اندرکاران فروش موسیقی فیلم، علل محبوبیت و موفقیت موسیقی «مانسینی» را در ساختار «جاز» یا «پاپ» می‌دیدند. بنابراین بسیاری از آهنگ‌سازان فیلم مجبور شدند که در زمینه‌ی «پاپ» موسیقی بنویسند.
از اواسط دهه‌ی ۶۰ میلادی، تهیه‌کنندگان ۱۲۰ مشاور موسیقی فیلم استخدام کردند؛ کسانی که در آوازنویسی پس‌زمینه تجربیاتی داشته باشند. در طول این دهه، با غلبه‌ی موسیقی راک‌اندرول بر فضای موسیقی فیلم، موسیقی «پاپ» دگرگون شد. در سینمای ایران، موسیقی فیلم از آغاز تولد خود تا اواخر دهه‌ی ۱۳۳۰ بیشتر در قالب تصنیف و ترانه‌های متن فیلم‌ها جلوه‌گر شده است. در واقع رواج موسیقی پاپ از ابتدا نه بر اساس ارزش‌های هنری این نوع موسیقی، بلکه به خاطر سودآوری آن برای تهیه‌کنندگان و صاحبان سرمایه بوده است. در حقیقت صاحبان سرمایه، این نوع موسیقی بی‌هدف و بی‌ارزش را گسترش دادند تا در مرحله‌ی بعد از انتفاع مادی آن بهره‌مند گردند.
«دختر لر» اولین فیلم ناطق سینمای ایران است. در این فیلم، قطعات موسیقی را مصطفی نوریانی (نوازنده ویلن) و ایران دفتری (آواز) تهیه و اجرا کرده‌اند. در ایران نخستین بار با فیلم «دختر لر» بود که موسیقی فیلم ساخته شد و نام ایران دفتری به عنوان نخستین خواننده‌ی بازیگر (یا بازیگرـ‌خواننده) در تاریخ سینمای ایران ثبت شد و این شروع استفاده و به نقل دقیق‌تر، سوءاستفاده‌ی سینمای ایران از موسیقی بود، چرا که بر خلاف عقاید اکثریت مردم مسلمان، صدای یک زن خواننده در این فیلم به گوش می‌رسید.
در دهه‌ی ۱۳۳۰، سینمای ایران دچار دگرگونی‌های زیادی شد که این تغییرات بیشتر به گرایش سینما به سمت موضوعاتی چون کاباره و رقص کاباره‌ای، زدوخورد، عشق‌های بازاری، انتقام و عناصری مشابه برمی‌گشت. این عناصر، سینمای ایران را دنباله‌رو «سینمای هند» کرد و بدین ترتیب، آواز و ترانه ‌(غالباً به سبک ادا و اطوار فیلم‌های هندی) در متن اکثر فیلم‌های این دهه دیده می‌شود.
این رویکرد فعالیت یکنواخت آهنگ‌سازان، ترانه‌سرایان و خوانندگان این دهه را شکل داد و بدین ترتیب، «فیلم فارسی» شکل گرفت. فیلم فارسی پدیده‌ای است که تا این زمان نیز در فیلم‌های پرفروش روی پرده‌های سینمای ایران وجود دارد. برای مثال، در حال حاضر، فیلم «کلاه قرمزی و بچه ننه» سرشار از نشانه‌های «فیلم فارسی» است و یک نمونه‌ی فیلم فارسی در زمان حاضر به شمار می‌رود.
فیلم فارسی بخشی از هنر پاپ یا فرهنگ توده‌ای جامعه‌ی سرمایه‌داری دهه‌های پیش از انقلاب است که در ضمن، از ویژگی‌های جوامع کمتر توسعه‌یافته نیز متأثر است؛‌ یعنی تقلید از نمونه‌ی غربی و عقب‌افتادگی تکنیکی. پدیده‌ی هنر توده‌ای (پاپ آرت) و فیلم فارسی ارتباط مستقیمی با بحث اوقات فراغت و ضرورت پر کردن آن دارد؛ کاری که سرگرمی‌هایی چون مطبوعات جنجالی، کتاب‌های پرفروش، فیلم‌های عامه‌پسند، موسیقی و برنامه‌های نمایشی رادیویی و تلویزیونی (مثل برنامه‌ی کلاه قرمزی در ایام عید نوروز) به خوبی انجام آن را عهده‌دار شده‌اند.
نادیده گرفتن فرهنگ عامه‌‌پسند، به عنوان ماهیتی که در خدمت نظام‌های سرمایه‌داری است و در توده‌ها یک هوشیاری کاذب به وجود می‌آورد، کافی نیست. فرهنگ عامه‌پسند را می‌توان صحنه‌ای تلقی کرد که در آن، معانی برای حیات خود مبارزه می‌کنند. بدین معنی که پوچی را با استفاده از معنی‌سازی کاذب، ارزشمند جلوه می‌دهد. با این اوصاف، پرکارترین آهنگ‌ساز دهه‌ی ۱۳۵۰حسین واثقی می‌شود که بدون داشتن کمترین دانش کلاسیک موسیقی و علم نوازندگی و آهنگ‌سازی در مدت ۱۰ سال، در بیش از ۹۰ فیلم آهنگ‌سازی کرد.
در این دهه، کسانی چون ابراهیم حامدی، داریوش اقبالی ، فائقه آتشین، عارف و فرهاد به خواندن ترانه‌هایی پرداختند که شاعران و ترانه‌سراهایی چون ایرج جنتی عطایی، بیژن ترقی، اردلان سرافراز و شهیار قنبری شعر و ترانه‌شان را سرودند و آهنگ‌سازانی چون واروژ هاخباندیان(واروژان)، ناصر چشم‌آذر، اسفندیار منفردزاده، بابک بیات و مجتبی میرزاده آهنگشان را ساختند. ویژگی مشترکی که در آثار هر یک از این عوامل وجود دارد؛ گرایش به سوی زندگی‌های تجددمآبانه‌ی امروزی با نگاهی «جوان‌پسندانه» است. می‌توان گفت همه‌ی آهنگ‌سازانی که در این خصوص به فعالیت سینمایی مشغول بودند، کم‌ و بیش، چه به صورت تجربی و چه به صورت آکادمیک، از دانش‌های تئوری و علمی موسیقی مثل ارکستراسیون، هارمونی، کنترپوان و… برخوردار بودند و در این زمینه منافعِ زیادی را نصیب خود و فیلم‌هایی می‌کردند که برای آن‌ها موسیقی و ترانه می‌ساختند.
موسیقی پاپ در غرب (الگوی اصلی موسیقی پاپ در ایران) در حقیقت از موسیقی بلوز، که موسیقی محلی سیاه‌پوستان آمریکا بود، نشئت گرفته است. این موسیقی امروزه از طریق صفحه، ریل، نوار، رادیو و تلویزیون، دنیای غرب و شاید نیمی از شرق را تسخیر کرده است. این موسیقی از همان ابتدا ( البته بر اثر ترویج نظام سرمایه داری) محبوب جوانان شد و امروز با گسترش نامحدود، مطلوب عامه‌ی مردم است. مثلاً در دهه‌ی ۵۰ میلادی، در کلیولند اوهایو، شخصی به نام آلن فرید، مسئول پخش موسیقی در رادیو بود و متوجه شد که موسیقی مختص سفیدپوستان، که انتقادی نبود و از رادیو پخش می‌شد، مورد توجه جوانان را بر نمی انگیزد و حتی خسته‌کننده است، اما جوانان موسیقی «ریتم و بلوز» سیاهان را با علاقه گوش می‌کنند.
آنچه در سال ۵۶ نقطه‌ی آغازین رشد و فعالیت موسیقی پاپ و عامل اساسی موفقیت یا عدم موفقیت ترانه یا تصنیف به شمار می‌آمد رادیو بود. بسیاری از کارهایی که از طریق رادیو معرفی می‌شدند به شهرت می‌رسیدند. در این خصوص، در تولد و رشد دوباره‌ی موسیقی پاپ در ایران در دهه‌ی ۱۳۷۰ نقش صداوسیما در معرفی و به شهرت رساندن خوانندگان و تولیدات پاپ قابل توجه است. در این دهه، در فضای کلی ظهور و رشد موسیقی پاپ جدید و تغییر گفتمان‌های فرهنگی کشور، زنان در بخش‌های مختلف حضور گسترده و در عین حال متفاوتی یافتند و از سوی دیگر، به ویژه در بخش ادبیات مردمی و پاپ، شروع به بازنمایی ارزش‌ها و نگرش‌های جدیدی نمودند، ارزش‌هایی که سال‌های سال غرب و ایادی استعمار به دنبال آن بودند.
فریدون شهبازیان معتقد است که جوانان به دنبال موسیقی پاپ می‌روند چون به دنبال اندکی عصیان و سرکشی و فریاد هستند. جلایی‌پور نیز معتقد است که جوانان پس از پایان جنگ، به تدریج از تبلیغات و تولیدات فرهنگی دستگاه‌های رسمی خسته شدند و بیشتر مصرف‌کننده‌ی تولیدات فرهنگی پاپ بودند که در فیلم‌های ویدئویی و نوارهای کاست موسیقی منعکس می‌شد و در بازار داغ و غیررسمی فرهنگ رواج داشت. البته این سخنان تعمیم دادن خواسته‌های عده‌ای قلیل به کل جامعه است، چرا که تا دهه‌ی ۷۰ بخش کمی از جامعه که بیشتر کم‌سواد و کم‌بهره از نگرش‌های فرهنگ اصیل اسلامی بودند به موسیقی‌های غیرمجاز گرایش داشتند.
پس از دوم خرداد ۷۶ با تغییر گفتمان سیاسی‌ ـ ‌فرهنگی کشور، موسیقی پاپ نه تنها در سینما به عنوان موسیقی فیلم ظاهر شد، بلکه در متن داستان، به عنوان محور اصلی درام نیز خود را نشان داد.
با تمام این اوصاف، رویکرد سینمای ایران را به فرهنگ پاپ و موسیقی پاپ به خوبی می‌توان ریشه‌یابی کرد. پس از انقلاب، در آهنگ‌سازی برای فیلم، طبق تغییرات اساسی در بدنه‌ی سیاسی و فرهنگی کشور، با حذف فرهنگ کاباره‌ای، بازیگر‌ـ‌خواننده‌ها نیز حذف شدند و موسیقی در عنوان‌بندی گاه همراه با ترانه می‌گردید. در دهه‌ی ۱۳۶۰، حادثه‌ی مهم جنگ تحمیلی با آهنگ‌ها و سرودهای مذهبی و… در فیلم‌ها همراه شد، ولی اتفاق اصلی در دهه‌ی ۱۳۷۰ و به ویژه پس از دوم خرداد ۱۳۷۶ رخ داد.
با تغییر گفتمان سیاسی‌ـ‌فرهنگی کشور، موسیقی پاپ نه تنها در سینما به عنوان موسیقی فیلم ظاهر شد، بلکه در متن داستان، به عنوان محور اصلی درام نیز خود را نشان داد. کم‌کم دوران بازگشت فیلم فارسی مهیا شد. مانی رهنما در گوشه‌‌ای از رستوان پیانو می‌زد و در همان حال «عربده می‌کشید.» در پارتی‌های سینمایی، موسیقی راک و هوی‌متال شنیده شد. در عنوان‌بندی‌های سریال‌های تلویزیونی آهنگ‌های رپ خوانده شد؛ تا جایی که در دهه‌ی ۱۳۸۰ چندین فیلم به بازنمایی دنیای موسیقی عامه‌پسند ایران پرداختند و تعدادی از این فیلم‌ها هم جنجال‌آفرین از آب درآمدند. فیلم‌هایی مانند سنتوری که فرهنگی اختلاطی و غیرواقعی از موسیقی ایران را بازنمایی کردند؛ فیلمی که نام سازی ایرانی را یدک می‌کشد، در حالی که اثری از موسیقی درست ایران در آن دیده نمی‌شود.
به هر حال، چنان که در سیر تاریخی همراهی سینما با موسیقی پاپ مشاهده می‌کنیم، سینمای غیرجدی و غیرارزشی، یعنی فیلم فارسی، که به نوعی سینمای بدون هدف و ارزش متعالی است، همواره پیشتاز معرفی موسیقی‌دانان و خوانندگان پاپ بوده است و یک نوع همذاتی و همزادی بین موسیقی پاپ و فیلم فارسی وجود دارد. به عبارت دقیق‌تر باید بگوییم فیلم فارسی ‌ـ‌به عنوان بخش مبتذل سینمای ایران‌ـ برای جذب مخاطب و کسب درآمد بیشتر به هر حربه‌ای متوسل می‌شود و موسیقی پاپ ‌ـ‌به عنوان بخش مبتذل و غیرهنری موسیقی ایرانی‌ـ یکی از این حربه‌هاست. در دوره‌ای که مصرف و مصرف کردن یعنی وجود داشتن، فیلم فارسی مخاطبان خود را در حوزه‌های مصرفی جست‌وجو می‌کند و موسیقی پاپ یکی از بهترین خوراک‌های مصرفی برای طبقه‌ی مصرف‌کننده و در خدمت سرمایه‌دار تولیدکننده است.

آقای خاتمی! نمی‌دانستم زیر عبای یزدی شما چه مافیایی قرار دارد

محمد معتمدی

معتمدی خواننده سرشناس در اینستاگرامش خطاب به محمد خاتمی نوشت:

سید بزرگوار، سلام عرض شد

با اینکه خیلی محترم و دوست داشتنی هستید ولی به جدّت قسم هزار بار دیگر هم تَکرار کنی من یکی هرگز دیگر تَکرار نخواهم کرد.ای کاش سال ۷۶ که روی دوچرخه با سریش عکست را به دیوار می‌چسباندیم می‌دانستیم که زیر آن عبای زیبای یزدی و در لوای دولت اصلاحات شما چه مافیایی در موسیقی قرار است تشکیل شود. با هزار مشقت برای خود طناب دار بافتیم!

انتقادات اخیر معتمدی به دامنه نفوذ کارتل‌های موسیقی باز می‌گردد. معتمدی در پستی دیگر درباره جلوگیری از نصب بیلبورد کنسرت‌هایش نوشته بود: در سال‌های اخیر تقریباً تمامی مسیرهایی که برای گرفتن بیلبورد به فکرمان می‌رسید، امتحان کردیم، اما ظاهراً دامنه نفوذ کارتل موسیقی ایران بسیار گسترده‌تر از آن است که فکر می‌کردیم. او به صورت تلویحی با ارتباط دادن مافیای کنسرت و دولت اصلاحات از این وضعیت انتقاد کرده است.

ورود (بندها) به عرصه موسیقی

چند سالی است که برای ورود به عرصه صدا و نوازندگی کافی است دو دانگ صدا وجود داشته باشد و یک گرته برداری ضعیف از خوانندگان خارجی و یا حتی داخلی شکل گیرد. آنچه در گذشته به عنوان صدای خاص در فروشگاه های عرضه آهنگ ها و آلبوم ها دیده می شد؛ حال جای خود را به سبک ها و گروه های موسیقی داده که صرفا به پرفورمنس در صحنه کنسرت فکر می کنند. البته نباید فراموش کنیم که شبکه های اجتماعی در رونق این نوع صداها نقش پررنگی داشته و حتی از آنها می توان به عنوان مروجین اصلی گروه های موسیقی در ایران نام برد.

بدون شک سال ۹۶ را می توان به عنوان سال عرضه اندام گروه های موسیقی در ایران مطرح کرد. سالی که انواع و اقسام گروه های موسیقی با پسوند(بند) پا به عرصه این هنر محبوب گذاشته و گروه های نام آشنای فعلی، در کمترین زمان ممکن به شهرت عمومی رسیدند.  گروه هایی همچون ماکان بند، هوروش بند، پازل بند و … از جمله مواردی بودند که تحت تاثیر حامیان تبلیغاتی بسیار قوی در کوتاه ترین زمان ممکن به محبوبیت رسیدند.

اما شیوه افزایش کسب محبوبیت در گروه های موسیقی نیز قابل توجه و تامل است. به منظور ذائقه سنجی مخاطبین، ابتدا چنین قسمت کوتاه از موسیقی در اینستاگرام منتشر شده و پس از دریافت فیدبک های لازم، کلیه آلبوم تهیه می‌شود. نقش اسپانسرهایی که در این جا به دلیل عدم وجود مدارک لازم نمی توان از آنها نام برد، در بزرگ نمایی گروه های موسیقی بسیار پررنگ بوده است. حامیان مالی هریک از گروه ها سعی کردند تا با چندین شیوه که البته برخی از آنها خلاف شئونات اسلامی و قوانین جمهوری اسلامی بوده به ترویج هرچه بیشتر آهنگ های تولید شده بپردازند.

آمادگی لازم برای مقابله مخاطب با آهنگ ها در فضای اینستاگرام و پس از آن رپرتاژ تبلیغاتی در رسانه ملی به عنوان اصلی ترین حامیان مالی گروه های موسیقی یا همان (بندها) در ایران بوده است. سیر محبوبیت یکی از گروه های موسیقی به نام هوروش بند در بازه زمانی کوتاه خود مبین، استراتژی تقاطع رسانه ملی و اینستاگرام درمحبوبیت زایی است.

گروه هوروش بند که در ساله ۹۵ تاسیس شد با ترانه (به یاد تو می افتم) که توسط علی دارابی خوانده شده بود به شهرت نسبی رسید و تا کنون با ارائه ۷ قطعه رسمی موسیقی با مجوز وزارت ارشاد توانسته نقش پررنگی در بازار موسیقی کشور داشته باشد.

با افزایش صفحات رقص در اینستاگرام و اجرای حرکات موزون با آهنگ های مختلف، بسیاری از گروه های موسیقی نیز بر آن شدند تا با استفاده از شهرت رقصنده ها و همچنین فالوورهای بالای آنها؛ به بهتر شنیده شدن آلبوم موسیقی خود کمک کنند. رقص معروف مائده هژبری با آهنگ (ماه پیشونی)‌ که هم وی را در صفحات اینستاگرامی معروف کرده و هم موجب شده تا این آهنگ برای مخاطبین ذهنیت سازی تصویری ایجاد نماید، یکی از پله های جهش هوروش بند در میان عامه مردم بود.

متاسفانه برنامه های پرمخاطب تلویزیونی هم در بهتر دیده شدن این گروه های موسیقی کم کاری نکرده و با دعوت از آنها تحت عنوان گروه های محبوب موسیقی، یک نوع رپرتاژ رایگان را در اختیار بندهای موسیقی ایران قرار دادند. برنامه هایی همچون دورهمی، خندوانه، فرمول یک و… از جمله برنامه هایی بودند ک اغلب گروه های موسیقی تازه متولد شده در آن حضور داشته و پس از حضور در این برنامه نیز کنسرت های آنها در سراسر کشور با مخاطبین بیشتری مواجه گردید. نباید فراموش کنیم که حضور گروه های موسیقی در برنامه هایی با مخاطب میلیونی در رسانه ای، سکوی پرتابی برای شهرت این گروه ها شده و به نحوی می توان شهرت فعلی آنها را مدیون تلویزیون دانست.

از مافیای موسیقی کشور تا غفلت مدیران فرهنگی!

حضور ماکان بند در برنامه خندوانه

از مافیای موسیقی کشور تا غفلت مدیران فرهنگی!

حضور علی دارابی(خواننده هوروش بند) در برنامه دورهمی

در آن برهه زمانی حتی شائبه دریافت وجه نقد توسط علی اوجی به دلیل دعوت از خوانندگان موسیقی نیز در فضای مجازی مطرح گردید که البته پس از آن تکذیب شد. رخدادی که پس از ورود مترتب خوانندگان مشهور به رسانه ملی در اذهان عمومی بیش از پیش پررنگ تر شد.

انتخاب آهنگ (ماه پیشونی) به عنوان برگزیده آهنگ مردمی

پس از چندین سال غفلت در برگزاری یک جشنواره موسیقی که وجهه مردمی نیز داشته باشد، برگزاری جشن موسیقی ما، یکی از پرمخاطب ترین جشنواره های موسیقی در کشور شد. البته نقص بزرگ این جشنواره این بوده که هیچ گونه معیار مناسبی برای معرفی بهترین های موسیقی کشور گویا وجود نداشت و به همین منظور انتخاب بهترین قطعه موسیقی پاپ از نگاه مردم شاید هیجان انگیزترین انتخاب این جشنواره باشد. پنجمین سال برگزاری این جشنواره خالی از حاشیه نبود. وقتی آهنگ (ماه پیشونی)‌به عنوان قطعه برتر سال ۹۶ از نگاه مخاطبین انتخاب گردید، شاید خیلی از متخصصین و نخبگان موسیقی کشور با تعجب و بهت نسبت به این انتخاب می نگریستند.

گروه موسیقی(هوروش بند) که به ضرس قاطع می توان گفت قبل از سال ۹۵ هیچ گونه صبغه هنری نداشته به یکباره به اصلی ترین انتخاب مردم مبدل گردید. اثری در میان مردم منتخب شده که از بعد محتوایی هیچ مفهوم حقیقی یا انتزاعی را به مخاطب القا نکرده و می‌توان از آن به عنوان یک اثرسخیف یاد کرد. عدم وجود ارزش های زیبایی شناسی موسیقایی و دل خوش بودن که جنبه های شاد موسیقی یکی از بارزترین مولفه های این آهنگ بوده است.

شهرت سازی در میان غفلت مدیران فرهنگی کشور

متاسفانه ناکارآمدی مدیریتی در میان مدیران فرهنگی کشور موجب شده تا مافیای موسیقی با همراهی برخی از هم پیاله های خود در رسانه ملی در برندسازی خوانندگان تازه وارد موفق شوند. در واقع آنچه برای مدیران کنونی مهم بوده، بیشتر دیده شدن برنامه ها بر هر شیوه ای بوده؛ رفتاری که برخلاف ضوابط و آرمان های رسانه ملی می باشد.

در همین راستا شاهد یک نوع بی تحرکی در میان مدیران وزرات ارشاد نیز بوده ایم به نحوی که گویا مسیر موسیقی کشور را همچون بازار آزاد در حوزه اقتصاد، مافیای موسیقی تعیین می کنند و مدیران این وزارتخانه کوچکترین دخالتی در فرهنگ سازی عمومی با حمایت از موسیقی فاخر ندارند. به طور طبیعی تکرار این شیوه شهرت سازی در جامعه نه تنها موجب از دست دادن استعدادهای واقعی موسیقی کشور می شود بلکه با تغییر ذائقه مخاطب، به دشمن خارجی در راستای اثرگذاری بیشتر در عرصه جنگ نرم کمک خواهد.

سلطان کنسرت کیست؟

می‌گویند همه کنسرت‌ها را او برگزار می‌کند، اگر با او باشید دیگر می‌توانید بارتان را برای برگزاری کنسرت‌ ببندید، فقط کافی است کمی صدا داشته باشید و با همان نیمچه صدا کلی کنسرت برگزار کنید.

بلیت کنسرت گران است و برای مردم عادی نیست و به‌قول کارشناسی در حوزه موسیقی، شده‌ایم مانند اروپای قرون وسطی که موسیقی فقط برای طبقه اشراف‌زاده‌ها بود؛ اما حالا ما دقیقا با همان روش عمل می‌کنیم و کنسرت فقط برای یک طبقه خاص برگزار می‌شود چون مردم عادی حتی به ذهن‌شان هم اجازه نمی‌دهند به کنسرت رفتن فکر کنند، چه برسد به اینکه بلیتی بخرند و باقی ماجرا؛ اما حرف‌مان در این مجال کم، چیز دیگری است.

سلطان کنسرت

می‌گویند همه کنسرت‌ها را او برگزار می‌کند، اگر با او باشید دیگر می‌توانید بارتان را برای برگزاری کنسرت‌ ببندید، فقط کافی است کمی صدا داشته باشید و با همان نیمچه صدا کلی کنسرت برگزار کنید؛ مهم نیست شعری که می‌خوانید چه شعری است و چقدر قوت داشته باشد، فقط همین مهم است که شما چهره‌ای جدید باشید و بعد به یک تهیه‌کننده پرقدرت وصل شوید، آن‌وقت می‌توانید رکورد برگزاری کنسرت را بزنید.

این همه را گفتیم تا برسیم پای درددل خیلی از خواننده‌ها که این روزها زیاد می‌شنویم که چقدر از باندبازی‌ها در برگزاری کنسرت‌های مختلف شاکی و ناراحت هستند. اولین شکایت را محمد معتمدی کلید زد؛ او با انتشار متنی در صفحه اینستاگرامش و نامه‌ای برای رسانه‌ها با تعبیر «سلطان کنسرت» همه را به یک چالش دعوت کرده است. او در متن منتشرشده‌اش نوشته است: «در حوزه اقتصاد یک فردی بود که معروف شد به سلطان سکه. او دقیقا چه کار می‌کرد و جرمش چه بود؟ در بازار سکه نوعی انحصار به وجود آورده بود به‌نحوی که جدا از سیاستگذاری‌های دولت می‌توانست با ارتباط با برخی افراد در بدنه اجرایی، قیمت سکه را به‌تنهایی تعیین کند. ترن اور مالی او هم ظاهرا حدود هزار میلیارد عنوان شده است. در حوزه امور فرهنگی و هنری چه؟ به هر حال بنده و سایر هنرمندان مستقل که بازرگان و فعال اقتصادی نیستیم. ما هنرمند موسیقی هستیم و حوزه کاری و شغلی ما کنسرت است. آیا هنرمندان موسیقی مستقل هم سلطان حوزه کاری خود را دارند؟!»

معتمدی در صحبت‌هایش بدون اشاره و کنایه، بازار سازوکار بلیت کنسرت‌ها را مورد هدف قرار داده و می‌گوید: «سوال این است که سلطان فروش بلیت کنسرت‌های موسیقی ایران کیست؟! و آیا اصلا دانستن این موضوع برای مسئولان مهم است یا نه؟ البته منظور از سلطان، هنرمندان عرصه موسیقی یا خوانندگان موسیقی نیستند بلکه کسانی هستند که بازار و سازوکار فروش بلیت کنسرت‌ها را در اختیار گرفته‌اند. اگر کسی به‌تنهایی و با ارتباط با برخی افراد در بدنه اجرایی کشور، خارج از سیاستگذاری‌های فرهنگی، برای بازار موسیقی و کنسرت ایران سیاستگذاری و بازار موسیقی و فروش کنسرت‌ها را انحصاری کند و ترن اور مالی او نیز در سال چند صد میلیارد باشد و به هیچ نهاد نظارتی و مالیاتی هم پاسخگو نباشد، تکلیفش چیست و آیا اصلا برای کسی مهم است؟»

  آماری از برگزاری کنسرت‌ها

با نگاهی به برگزاری کنسرت‌ها در سال‌های مختلف و رشد چندین‌برابری کنسرت‌ها می‌توان فهمید چه اتفاقاتی در حال وقوع است و کسی هم آن را جدی نمی‌گیرد. سال ۹۶،۱۱۵۰ تک‌آهنگ در کشور تولید و پخش شد که رشد بیش از سه‌برابری را نسبت به سال قبل و رشد ۱۱ برابری را نسبت به سال ۹۴ نشان می‌دهد. این آمار از اقبال صاحبان آثار موسیقی به فضای مجازی و پخش از طریق اینترنت حکایت می‌کند. براساس جدول آماری دفتر موسیقی که اسفند ۹۶ منتشر شده است، در  این سال ، ۲۴۹۹ کنسرت موسیقی شامل ۵۴۴۴ نوبت اجرای صحنه‌ای در کشور داشتیم که نشان‌دهنده رشد در مقایسه با سال ۹۵ است. در سال ۹۵ شاهد ۲۳۲۱ کنسرت موسیقی شامل ۵۲۷۶ نوبت اجرای صحنه‌ای بودیم که البته رشد قابل‌توجهی را نسبت به سال ۹۴ نشان می‌دهد که تعداد کنسرت‌ها ۱۸۷۸ و تعداد دفعات اجرا ۳۸۷۷ است.

در زمینه تولید تک‌آهنگ موسیقی آمار به‌گونه‌ دیگری است. تولید تک‌آهنگ‌ها در سال ۹۴ تعداد ۹۹ آهنگ، در سال ۹۵ تعداد ۳۷۱ آهنگ و در سال ۹۶ تعداد ۱۱۵۰ آهنگ بوده که رشد بیش از سه‌برابری را نسبت به سال قبل و رشد ۱۱ برابری را نسبت به سال ۹۴ نشان می‌دهد. با توجه به این موضوع که فروش و پخش تک‌آهنگ‌ها بیشتر از طریق اینترنت انجام می‌شود، این آمار حاکی از اقبال صاحبان آثار موسیقی به فضای مجازی و پخش از طریق اینترنت است.

  نفع مالی به چه کسی می‌رسد؟

معتمدی در بخش پایانی متن منتشرشده‌اش نوشته است: «آنچه مشخص است اینکه این انحصار به هر روی شکل گرفته است ولی شکل‌گیری این انحصار با هماهنگی و تایید متولیان فرهنگی کشور بوده یا نوعی فساد خارج از سیستم اداری است؟ به گمان بنده اینها سوالاتی بسیار مهم ولی بی‌پاسخ هستند، بنابراین اینجانب خبرنگاران محترم، همچنین مسئولان و متولیان محترم فرهنگی و قضایی کشور و اعضای محترم کمیسیون فرهنگی مجلس را به چالش #سلطان_کنسرت دعوت می‌کنم.»

همه‌جا هست، می‌گویند ایده‌های نو دارد، اما همین ایده نو کافی نیست، باید خیلی چیزهای دیگر باشد تا بتوانید با او کار کنید. سال ۷۸ بود که یک گروه موسیقی آغاز به‌کار کرد، گروهی که به قول خودشان اولین گروه موسیقی بودند که توانستند این همه در ایران سروصدا کنند، اما همین آقای سلطان کنسرت تهیه‌کننده‌شان شد و تا امروز هم خیلی‌ها را به عالم خوانندگی آورده است؛ اما نکته مهم برای این دلال بازار موسیقی این است که او چه کاری انجام می‌دهد با خوانندگانی که اوج کارشان فقط دو یا سه سال است.اینکه مسئولان فرهنگی از این موضوع اطلاع دارند خودش یک بحث مهم است، من مسئول بدانم که چه اتفاقی دارد می‌افتد و چه پول‌هایی جابه‌جا می‌شود و مهم‌تر از همه چه حق‌هایی ناحق می‌شود، اما کاری انجام ندهم! برگزاری پنج هزار و خرده‌ای کنسرت در طول سال که بیشتر آنها هم فقط برای یک نفر باشد و نفع فروش بلیت‌ها و حتی سازوکار انتخاب فروش بلیت‌ها با او باشد و میلیاردها تومان را جمع کند و بعد پشت‌سر هم کنسرت‌های خارجی بگذارد، خودش حدیث مفصلی است. این روزها که از گرفتن کسانی که اختلاس و پول‌های کلانی را جابه‌جا کرده‌اند زیاد می‌شنویم، به این فکر می‌افتیم که ای کاش در همین دنیای هنر هم نظارتی بود تا حق به حق‌دار می‌رسید و تکلیف همه این پول‌های میلیاردی که به جیب یک یا چند نفر می‌رفت، مشخص می‌شد و دیگر نگران هنرمندانی نبودیم که فقط در عرصه هنر وابسته به خودشان هستند، نه وابسته به جیب فلان تهیه‌کننده یا به‌قول محمد معتمدی «سلطان کنسرت».

 

برچسب ها
مشاهده بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

لطفا سوال مقابل را پاسخ دهید ؟ *

Close