ایرانجهانچند رسانه ایسیاسیفرهنگی و اجتماعیکلیپ و فیلمگزارشویژه

مستند «شجریان، از سپیده تا فریاد» / چه کسانی شجریان را ممنوع الکار می‌خواستند؟ +فیلم

دانلود مستند «شجریان، از سپیده تا فریاد»

مستند «شجریان، از سپیده تا فریاد» که روز ۱۰ فروردین ماه ازشبکه افق سیما منتشر شد، با تهمیدات رسانه‌ای حرفه‌ای‌تر می‌توانست مخاطب گسترده‌تری داشته باشد. نحوه اطلاع رسانه‌ای در مورد پخش این مستند، چندان حرفه‌ای و در خور شأن اثر و شخصیت محوریِ مورد ارزیابی این مستند نبود. این قضاوت مشمول قبل از بررسی اثر می‌شود. وقتی اثر بسیار مهمی در شبکه افق پخش می‌شود، انتظار می‌رود با استمداد تبلیغاتی از مرجعیت شبکه یک سیما، پربیننده بودن شبکه ۳ و خاص بودن شبکه چهارم، امکان پخش چند آنونس را برای مستند فراهم می‌آوردند.

به هر حال قبل از ارزیابی چیستی و چگونگی محتوا، سویه و رویه، مشی و روش و نحوه ساخت، مهمترین مسئله این است که یک هم‌آوایی هماهنگ میان شبکه‌های سیما وجود داشته باشد، تا به محض پخش اثر بسیار مهمی، مثل مستند «شجریان، از سپیده تا فریاد»، در کنار تبلیغات برنامه‌های صرفاً سرگرمی‌ساز سیما، آثار اندیشه‌محور و خاص‌تر در معرض تبلیغات قرار بگیرند. به هر نام پخش مستند مذکور آنقدر اهمیت پیدا کرد که زمان تکرار نوبت دوم در شبکه افق، فضای مجازی بانی اطلاع رسانی شد، آنهم نه از طریق شبکه‌های مختلف سیما. در مورد این مستند خاص باید چندین نکته مهم در فرامتن و متن اثر بپردازیم.

۱- اگر مستند را از پایان یعنی از انتها (تیتراژ) تحلیل کنیم به نتایج قابل اعتنایی دست خواهیم یافت. این مستند به دلیل تحقیقات گسترده و شیوه ساختی که سازندگانش در پیش گرفته‌اند یک مستند بسیار حرفه‌ای است. تیم کوچک ساخت و استفاده از متن بشدت تحقیق شده، نشان می‌دهد، مستندسازی پرهزینه مرسوم در سیما، اگر از هدایتگری حرفه‌ای برخوردار باشد، می‌تواند بدون هزینه‌های کلان، اعتبار بیشتری نسبت به مستندهای بی‌خاصیت سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ورزشی پرهزینه داشته باشد. نمایش اسامی تیم کوچک تولید موید اعتبار سازندگان و تسلطشان به سوژه است. این مستند با کمترین نیروی انسانی ممکن ساخته شده، اما اثر بشدت حرفه‌ای و کنجکاوی‌برانگیز است که از زوایای مختلفی، وجه متفاوتی از زندگی استاد آواز ایران را بررسی می‌کند.

فیلم: دلایل ممنوعیت شجریان توسط خاتمی وزیر ارشاد وقت

۲- به هر روی، آوردن نام استاد شجریان در عنوان مستند، این شائبه را بوجود می‌آورد که سازندگان با محوریت قرار دادن سلوک سیاسی «استاد آواز ایران» قصد هیاهوی سیاسی داشته‌اند؛ یا قصدشان این بوده که در ساز و کار شبکه افق (با توجه به رویکرد این شبکه) خودشان را مطرح کنند؛ این روش در حوزه مستندسازی سیما بسیار مرسوم و ساده است. مستندسازان فرصت طلب فراوانی با توجه به رویکردهای سیاسی روز، چهره‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ورزشی را محور قرار داده و در موردشان مستندهایی ساخته‌اند، تا خودشان را مطرح کنند ومستندسازان ماجراجوی فراوانی برای مطرح کردن نام خودشان، بدون نگاه دقیق به تاریخ اقدام به تخریب شخصیت محوری می‌کنند.

این فرض به این دلیل مطرح می‌شود که با این فن فرصت‌طلبانه از شهید آوینی تا غلامرضا تختی، در لیست مستندسازان قرار داشته‌اند و اغلب آثار ساخته شده، روی مدار شور و برای مطرح شدن مؤلفان ساخته شده‌اند. اما مستندی که از استاد شجریان در شبکه افق به نمایش درآمد، از مدار شور خارج و روی باند شعور حرکت کرد. چون قضاوت در مورد استاد شجریان، در این مقطع حساس کنونی، ممکن است به جهت دهی‌های سیاسی و نوعی اغتشاش در فضای فرهنگی منجر شود.

حضور «حمیدرضانوربخش» که از رگ گردن به استاد نزدیک‌تر است، در این مستند غنیمت بزرگی محسوب می‌شود. داریوش پیرنیاکان فعلی که در مستند حضور دارد، با داریوش پیرنیکان دهه شصت و هفتاد بسیار متفاوت است و حقایق را به زبان می‌آورد و حضور استاد «حسین علیزاده» که اعتبار دوچندانی به همه قضاوت‌های مؤلفان خواهد بخشید. همین نام‌های بزرگ و توازن نریشین‌ها و قضاوت بزرگان در متن مستند، آنرا از قضاوت‌گری سیاسی یکسویه‌نگر دور می‌کند.

۳- «حمیدرضا بوالی» مهمترین نویسنده این مستند، با استناد به کارنامه مطبوعاتی‌اش در قضاوت‌های روزمره سیاسی نمی‌گنجد. اگر او را با استناد به نوشته‌هایش تحلیل کنیم، به استناد نقدی که درباره فیلم «دکتر ژیواگو» در ویژه نامه مجله ۲۴ نوشت، مرزی‌بندی های سیاسی را نمی‌توان به او نسبت داد. با استناد به عملکرد نویسنده و پژوهشگر این مستند، می‌توان تمام قضاوت‌های یکسویه‌نگرانه پس از پخش این مستند در فضای مجازی را به چالش کشید. برخی نام‌ها استقلال معین سیاسی خاصی دارند که در دسته‌بندی‌ها و دعواهای سیاسی جایی نخواهند داشت. عملکرد مؤلف (بوالی) در مقام پژوهشگر و نویسنده از مرزبندی‌های جناحی فراتر می‌رود و نام نویسنده اصلی مستند، در میان تنش‌ها و برخوردهای جناحی جایی نخواهد داشت.

با این استناد دقیق و موشکافانه مخاطبی که این مستند را از شبکه افق تماشا خواهد می‌کند، یا آنرا از سایت تلویبیون خواهد دید، باید این مسئله را با خودش را حل کند که با یک بازخوانی تاریخی وفادارانه و غیرجناحی در مورد یک هنرمند فاخر و نامدار مواجه است. این فرض‌ها را بدون در نظر گرفتن نام، پیشینه و عقبه سازندگان مطرح کردیم تا به نتیجه عدم تحریف دست پیدا کنیم.

۴- از زمان پخش این مستند تاکنون قضاوت‌های متعددی در فضای مجازی و توئیتر منتشر شده است. عده‌ای می‌گویند شبکه افق و مؤلفان قصد تطهیر شجریان را دارند و عده‌ای دیگر معتقد به ترور پرسوناژ استاد شجریان هستند. اما اگر قضاوت ما درباره مستند و استاد شجریان، با توجه به محتوای اثر و در نظر گرفتن انضمام‌های فرمی و پیوست‌های تاریخی، موجب حصول نتیجه همدلانه می‌شود. در متن مستند، کوچک‌ترین بی‌حرمتی سیاسی، علی رقم طرح موضوعات ملتهب، نسبت به استاد آواز ایران اتفاق نیفتاده است و این مسئله بزرگترین حسن اثر محسوب می‌شود.

۵- متأسفانه ما در حوزه تاریخ‌نگاری هنری و موسیقیایی با ضعف‌های بسیار بزرگی روبرو هستیم که تاریخ را محدود به موضوعات معاصر می‌دانیم. اگر دایره آگاهی رسانی رسانه‌ای محدوده وسیع‌تری داشت، قبل از این مستند باید در مورد عارف قزوینی مستند می‌ساختیم. ساخت چنین مستندی اگر در رسانه ملی محقق می‌شد به یقین امروز می‌توانستیم قضاوت شفاف‌تری نسبت به این استاد شجریان داشته باشیم.

ترتیب قرائت تاریخ در این مستند، زمینه تطبیق سلوک ایشان را با عارف قزوینی فراهم می‌آورد. تاریخ به همان صورتی که برای عارف قزوینی شاعر و تصنیف‌ساز رقم خورد، برای استادشجریان در شکل مشابهی تکرار می‌شود. «عارف قزوینی» نیز با وجود داشتن پدری منبری، عمامه را برداشت و ترک روضه خوانی کرد. او رابطه بسیار خوبی با شاهزادگان قاجار داشت اما با غزل‌های خود به موفقیت مشروطیت کمک شایانی کرد و دلبستگی به مشروطیت، باعث رانده شدن او از دستگاه قاجار شد.

این بخش از زندگی عارف قزوینی شباهت کاملاً ملموسی به سلوک استاد شجریان دارد. استاد شجریان، به عنوان هنرمند شاخصی در جشن هنر شیراز حضور داشت. اما ناگهان تغییر رویکرد داد و بواسطه تأثیر هوشنگ ابتهاج (سایه) و گروه چاوش تصنیف سپیده را در بحبوبه انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ خواند.

خدمات موسیقایی شجریان به انقلاب

ایران ای سرای امید، بر بامت سپیده دمید / بنگر کزین رَهِ پُرخون، خورشیدی خجسته رسید

اگرچه دل‌ها پُرخون است، شکوهِ شادی افزون است / سپیده ی ما گلگون است وای گلگون است، که دستِ دشمن درخون است

ای ایران غمت مَرِساد / جاویدان شکوهِ تو باد

اه ما، راه حق، راه بهروزی است / اتحاد، اتحاد، رمز پیروزی است

صلح و آزادی، جاوِدانه در همه جهان خوش باد / یادِگارِخونِ عاشقان، ای بهار

عارف قزوینی هم در مراسم تشییع پیکرکلنل محمدتقی خان پسیان در مراسم تشییع او فریاد برآورد

این سر که نشان سرپرستی است / امروز رها ز قید هستی است

با دیده عبرتش ببینید / کاین عاقبت وطن‌پرستی است

اما پس از مشروطیت عارف دچار یک انحراف سیاسی شد و مواضع رادیکالی حتی نسبت به مشروطیت اتخاذ کرد. در تاریخ هم آمده است که سیاست‌زدگی عارف قزوینی زیست سیاسی‌اش سلوک هنری‌اش را در مرز نابودی قرار داد. این بخش از زندگی عارف قزوینی موجب کوچ مقطعی او به ترکیه شد. (مصادف با جنگ جهانی اول).

استاد شجریان هم به همان مسئله مبتلا شد و کوچ در سال ۱۳۸۸ از ایران و برگزاری چندین کنسرت در خارج از کشور، نتوانست درب‌های تازه‌ای را برای او بگشاید. چون موسیقی کلاسیک ایرانی، تنها در ایران گردش مالی و مخاطب دارد. مخاطبان موسیقی ایرانی در خارج از کشور، عطش خود را با موسیقی پاپ سیراب می‌کنند. به همین دلیل تور خواننده‌ای نظیر محسن یگانه در آمریکا و اروپا از مخاطبان بیشتری نسبت به کنسرت استاد شجریان برخوردار است.

۶- در متن مستند به مصاحبه «حمیدرضا نوربخش» با استاد شجریان در روزنامه ایران اشاره می‌شود و تمامی آن جملات بازهم نقل قول‌های عارف قزوینی پس از بازگشت به ایران را در ذهن تداعی می‌کند. وقتی شرایط کار برای عارف به دلیل مواضع سیاسی و ضد مذهبی‌اش بسته‌تر می‌شود در یک فراز تاریخی می‌گوید:

“آخر این چه بدبختی بود که دامن گیر من شده‌است. فرمانفرما با من بد، سلیمان میرزا بد، قوام‌السلطنه بد، تقی‌زاده هم بد، نصرت‌الدوله بد، ملک‌الشعرا بد، مرتجع و آزادی خواه هر دو دشمن، من از هر طرف هدف تیر کینه خواهی شده.

فرجام استاد شجریان با مصاحبه‌ای به قصد تعدیل مواضع گذشته، نتیجه معکوسی برای ایشان داشت و اصرار به عدم پخش صدایش از رسانه ملی، به این جدا افتادگی ایشان بیشتر دامن زد.

شجریان فقط به دلیل عبارت خس و خاشاک پای در راه دیگری نهاد؟

۷- تمام دلخوری‌های استاد شجریان آنطور که ایشان در مصاحبه‌هایشان در خارج از کشور نقل کردند، تنها از عبارت” خس و خاشاک” رئیس دولت دهم بود و به دلیل همین عبارت استفاده شده، پای در مسیر جدا افتاده‌ای همچون عارف قزوینی گذاشت. نقل قول احمدی‌نژاد در متن مستند وجود دارد و در این سال‌ها بدرستی قضاوت و شنیده نشده است. طرح این بحث، به دلیل حمایت از ادبیات همواره مخدوش رئیس جمهور سابق نیست، اما محمود احمدی‌نژاد “خس و خاشاک” را از ۴۰ میلیون شرکت کننده در انتخابات ۱۳۸۸ و ۷۰ میلیون جمعیت ایرانی جدا می‌کند و اگر جملات استفاده شده توسط رئیس دولت دهم را دوباره بررسی کنیم، شرکت کنندگان در انتخابات و افرادی که در انتخابات به رقیب سیاسی‌اش رأی داده‌اند را در دایره خس و خاشاک نمی‌گنجاند. او خس و خاشاک را افرادی خارج از این دایره توصیف می‌کند و هیچگاه هواداران رقیب را خس و خاشاک خطاب نمی‌کند.

۸- استاد آواز ایران با وجود تجربه تاریخی عارف قزوینی در همان مسیری گام برداشت که از داخل ایران برایش طراحی شده بود. با نمایش جزئیات در مستند «شجریان، از سپیده تا فریاد» اگر با استناد به جزئیات تمامی وقایع مرتبط با کمی آگاهی بیشتری بررسی کنیم، کاملاً مشخص است برای استاد آواز ایران، پازل‌های سیاسی پساهشتادو هشتی کاملاً چیده شد. آن حلقه هدایت‌گر موسیقایی که در داخل کشور فعالیت می‌کنند و اتاق فکر شاخصی در حوزه موسیقی دارند، نخستین مصاحبه استاد شجریان با بیژن فرهودی (مجری سابق صدای آمریکا)، گفت‌وگوی حضوری با جمشید چالنگی، حضور در مستند پژواک روزگار (صادق صبا) محصول بی‌بی‌سی فارسی را از قبل طراحی کردند. زمانی که جنبش سبز متوقف می‌شود با تغییر دولت، مصاحبه دیگری با استاد شجریان در روزنامه ایران منتشر می‌شود تا بازی از دست رفته دوباره احیا شود. در واقع پازل‌های ورود به بازی اتفاقات پسا ۸۸ برای ایشان چیده شده بود تا در صورت رخداد سیاسی ملتهب‌تری او به این بازی ورود کند.

گواه طرح چنین ادعایی همکاری استاد شجریان با «صادق صبا» در اردیبهشت ۱۳۸۸ است که استاد در این مستند با مدیر وقت بخش بی‌بی‌سی فارسی، درباره زندگی عمر خیام گفت‌وگو می‌کند.صادق صبا دوبار در بهمن ۱۳۸۷ و اردیبهشت ۱۳۸۸ برای ساخت دو مستند با شجریان دیدار داشته است. این دیدارها هم محصول همان اتاق فکر طراح است. البته مستند «شجریان، از سپیده تا فریاد» برای تحلیل تغییر رویکردهای استاد شجریان سعی می‌کند به قرائت‌های رسمی اکتفا کند تا استادکار موسیقی کلاسیک ایرانی در یک قرن اخیر از تمامی تقصیرها مبرا باشد.

۹- مستند «شجریان، از سپیده تا فریاد» قضاوتش یکسویه نیست و استاد شجریان را متهم نمی‌کند و صرفاً به بازخوانی تاریخ اکتفا می‌کند. اما پس از پخش این مستند، موجی از قضاوت‌های سیاسی در فضای مجازی منتشر می‌شود تا زحمت خاص سازنندگان و پرهیزشان از حقنه کردن هرگونه قضاوتی پایمال شود. به هر حال کارگردان این اثر مهدی طوسی، فعال رسانه‌ای شناخته شده‌ای است که کارنامه بسیار روشنی دارد. او در دوران فعالیتش در حوزه روزنامه‌نگاری و برنامه‌سازی، هیچگاه متهم به یکسویه‌نگری نشده و کارنامه بسیار شفافی دارد و همین سابقه می‌تواند دستمایه خوبی باشد که صرفاً هر بیننده‌ای را مجاب کند که با یک بازخوانی تاریخی، هم‌سرنوشتی استاد شجریان با عارف قزوینی ارزیابی می‌شود، با این تفاوت که عارف قزوینی، عاقبت چندان خوشایندی نداشت، اما استاد به رغم حرکات سیاسی زیگراگی، همچنان معتبر است و احترام و جایگاه شاخص او همچنان حفظ شده است. بازهم مجالی فراهم می‌شود تا تصنیفی که ایشان به زیبایی اجرا کرده را به بهانه پخش این مستند تکرار کنیم.

بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند

تا کار خود ز آبروی جانان گشاده ایم

چون لاله می مبین و قدح در میان کار

این داغ بین که بر دل خونین نهاده ایم

چه کسی پخش صدای شجریان را از صدا و سیما ممنوع کرد؟

 روز ۱۵ اردیبهشت، در مناظره دوم تلویزیونی نامزدهای ریاست جمهوری، آقای روحانی در همان ابتدای کار و در پاسخی کاملا بی ارتباط به پرسشی درباره وضعیت آموزش در کشور، گریزی به استاد آواز ایران محمدرضا شجریان زد.

آقای روحانی کاملا از جریان پخش نشدن صدای شجریان از صدا و سیما آگاه است ولی خود را به تغافل می زند، چرا که روی این نوع حمایت های «گل درشت» و «تابلو» از سوژه های ملتهب و داغ برای رای آوردن حساب ویژه ای باز کرده است.

آقای روحانی همین خط مثلا دلسوزی و نگرانی از «ممنوعیت» صدای شجریان را در سخنرانی ها و میتینگ های مختلف تبلیغاتی خود تکرار کرد و برخی از اعضای ستاد تبلیغات ایشان هم از دیروز، در خیابان ها یک دوقطبی کذایی و موهوم به عنوان «شجریان یا تتلو» راه انداخته اند. البته «دوقطبی سازی»های کذایی اصولا، بنا به توصیه مشاوران «آشنا» با جنگ روانی، سناریوی این دوره رییس جمهور برای رای آوردن است.

اما باید پرسید که آقای روحانی! شما که درست در آستانه انتخابات مدافع تمام قد هنرمندان شده اید و چنان سخن می گویید که کانّه همه هنرمندان ما در حوزه های مختلف در همین ۴ سال ریاست جمهوری شما به عرصه رسیده اند و جمهوری اسلامی تا پیش از رفتن شما به پاستور یک «برهوت فرهنگی» بود، آیا به واقع نمی دانید چه کسی موجب ممنوعیت پخش صدای استاد شجریان از صدا و سیمای ملی شد؟ ما صمیمانه، با آرزوی شفای کامل و عاجل برای این چهره برجسته موسیقی کشور که این روزها در وضعیت نامساعد جسمی به سر می برند، نظر آقای روحانی را به چند تصویر جلب می کنیم، با این توضیح که خود آقای روحانی و رسانه های طرفدار ایشان به خوبی با همه این تصاویر آشنا هستند، همان رسانه هایی که به دروغ خبر «تقدیم حنجره استاد شجریان به حسن روحانی» را پخش کردند، آن هم در حالی که استاد در بستر و بی خبر از قیل و قال های سیاسی با رنج بیماری دست و پنجه نرم می کند. این در حالی است که در روزهای اخیر تکذیبیه خانواده شجریان درباره خبر فوق و همچنین خبر پیشنهاد غیراخلاقی ستاد تبلیغاتی رییس جمهور به فرزند استاد منتشر شده است(در زیر لینک این خبر را هم در مشرق می آوریم):

به شجریان، بخاطر «شجریان»

 “من در کشوری زندگی می‌کنم که چند سال است حق خواندن برای مردم خودم را ندارم.” این جمله را محمدرضا شجریان در نیمه‌ی اردیبهشت ۱۳۹۴ در بزرگداشت حافظ بیان کرد. از همان روز به بعد برخی رسانه‌ها دست به کار شدند و آنچه ممنوع الکاری شجریان نام گرفته بود، بهانه شد و بار دیگر پای او را به رسانه‌ها باز کرد.برخی با بازخوانی اظهارات و حواشی سیاسی او از فتنه ۸۸ به بعد، صدور مجوز برگزاری کنسرت برای او را منوط به عذرخواهی علنی‌اش دانستند و برخی دیگر به انتقاد از آنچه سیاست‌های بسته‌ی ایران می‌خواندند، مشغول فضاسازی شدند.

شجریان بار دیگر سوژه‌ی رسانه‌ها و بهانه‌ای برای کشمکش‌های رسانه‌ای شد؛ ظاهر ماجرا «مطالبه‌ی هنری او» بود اما نتیجه‌ی ماجرا تنزل جایگاه شجریان و کانالیزه شدن او در جهت مطامع سیاسی. این جدال تا کنون نه‌تنها دستاوردی-چه برای خود وی و چه برای جامعه‌ی ایرانی-نداشته بلکه این گمانه را تشدید کرده: برگزاری کنسرت شجریان بیشتر یک امر سیاسی است تا اتفاق هنری.

شجریان، دیگر شجریان سابق نیست. محمدرضا شجریان حافظ میراث آواز ایرانی و برجسته‌ترین نماد آن بود. شجریان پس از انقلاب و در فضاسازی گسترده‌ی ضد انقلاب، در کنار اهالی موسیقی ایرانی، نشان آن بود که «می‌شود در ایران ماند و خواند». شجریان بارها گفته بود که خاک پای مردم ایران است و برای مردم می‌خواند؛ اما چندی است که مردمی بودنش، به «جناحی‌بودن» بدل شده است.

در حواشی سیاسی رسانه‌ها، شجریانِ هنرمند، شجریانِ استادِ آواز، اصالتی ندارد. او مدتی است که یک بازیگر سیاسی است و متعلق به اردوگاهی سیاسی. بخشی از این اتفاق به دلیل نوع مواجهه‌ها با اوست، مواجهه‌هایی که هیچ کدام با «شجریانِ اهل هنر» سر و کار ندارد و شجریان را بازیگری سیاسی می‌شمرد.

دو گروه با شجریان بمثابه یک عنصر صرفاً سیاسی مواجه شده‌اند. اول آن دسته از اهالی سیاست بودند که قانون و خواست «جمهور» ایرانی را تمکین نکردند و بنا را بر این گذاشتند که برای تغلب، دروغ «تقلب» را به جامعه تحمیل کنند. آنان بدون تردید پایه گذار آشوبی بودند که شجریان‌های اهل هنر و احساس، می‌توانستند پیاده نظام خوبی برای آن باشند. آن‌ها از حقیقت خبر داشتند اما با کتمان آن، زمینه‌ساز اتفاقاتی شدند که قرار بود در آن هویت شجریان مانند «هویت ایرانی» قربانی شود. شجریان برای این گروه چیزی فراتر از یک مستمسک نبود. حالا هم که چند سالی از آن اتفاقات گذشته، در صفحات ویژه نامه‌های رسانه‌ای این جریان، به بهانه گرامیداشت زادروز شجریان، کسانی درباره‌ی او می‌نویسند که روزگاری حلقه‌ی اول نیروهای امنیتی-سیاسی دولت دوم خرداد را تشکیل می‌دادند. چه شده است که این افراد تا بن دندان «سیاسی»، اینطور به شجریان علاقمند شده‌اند و برایش ویژه‌نامه و تمجیدنامه می‌سازند؟

چند سال قبل و در آستانه انتخابات ۹۲ هم شجریان دست‌مایه‌ی بازی‌های انتخاباتی شد. صدای شجریان، آیتم فیلم‌های تبلیغاتی برخی کاندیداهای ریاست جمهوری شد تا سبد رأیشان را رونقی بدهند؛ حالا شجریان به یک سلبریتی رأی‌ساز تنزّل داده شده بود.

اما دسته‌ی دیگری هم بودند که شجریان را صرفاً یک فعّال سیاسی محسوب می‌کردند و به دلیل ساز ناکوکش در عرصه سیاست، شأن هنری او را هم تقلیل و تخفیف داده و خواننده دوره‌گردش می‌خواندند.
این دسته هم نگاهشان به شجریان جامع نبود اما مسئله اینجاست که «استاد محمدرضا شجریان» خود به میانه‌ی میدان سیاست پریده بود و «خود» خواسته بود تا یک بازیگر سیاسی باشد. این نحو مواجهه با شجریان، حاصل‌جمع حضور و انتشار عکس حضورش در تجمعات پسا-انتخاباتی، مصاحبه‌ها با شبکه‌های فارسی‌زبان خارجی، تفنگت را زمین بگذار و… بود.

شجریان با سیاست‌ورزی احساسی و به‌قولی با «لجبازی» موجب شده بود شأن هنری‌اش قربانی شود؛ آنها که در آشفته‌بازار لس‌آنجلسی‌ها یا…، آواز شگفت شجریان با شعرهای وزین شعرای نامدار ایرانی را ترجیح می‌دادند، شجریان این روزها را به حق، بیگانه با هنرش می‌دیدند؛ اما در عوض کسانی درباره پخش «ربنا»ی شجریان از تلویزیون موج به راه می‌انداختند که اساساً دلی در گرو روزه‌داری و دیانت نداشتند. در توئیترشان ابتدا روزه‌داران را به مثابه عده‌ای امّل خرافاتی متحجر مسخره می‌کردند و به دنبال آن، کمپین درخواست از صداوسیما برای پخش “ربنا”ی شجریان تشکیل می‌دادند!

طرفداران جدید، کسانی بودند که در فضای رسانه‌ای و مجازی، «مجیزگوی» افعال و اقوال «سیاسیِ» استاد شدند، حالیکه نه حوصله‌ای برای آواز استاد داشتند نه اعتنائی به رأی مردم. و اتفاقاً آواز ایرانی را هم دست‌مایه‌ی خنده و شوخی می‌کردند.

مشخص بود که آن‌ها دقیقاً هوادار کدام شجریان بودند. آنها در شجریان این روزها چیزهائی را می‌دیدند که خودشان می‌پسندیدند و این لزوماً به شأن هنری شجریان، شکسته‌نویسی یا سازسازی او ربطی نداشت. این هواداری تا جائی برجاست که شجریان تسهیل‌گر سیاست‌ها و علائق آن‌ها باشد، نه از آن جهت که اهل هنر است.

اگر در تلخی آنچه درباره شجریان اتفاق افتاد، هر جریانی سهمی داشت، اما سهامدار اصلی ماجرا کسی جز محمدرضا شجریان نیست. اولین کسی که جایگاه «محمدرضا شجریان» را تبدیل به پایگاهی سیاسی کرد، خود شجریان بود. مردی که نام او، عظمت آواز و موسیقی ایرانی را با خود داشت، ژست‌های سیاسیِ «سیاسی نبودن»اش بوی «فرصت‌طلبی» گرفت و این آغاز افول شجریان بود که به دست خودِ شجریان رقم خورد.

شجریان خوب می‌دانست زمانی که با بی‌بی‌سی یا صدای آمریکا گفت‌وگو می‌کند با «بیگانه» ربط و نسبت پیدا می‌کند. برای او مشخص بود که وقتی با ایشان هم تریبون می‌شود، ماجرا در اندازه نقد او به احمدی‌نژاد –چیزی که این روزها بر آن تأکید می‌کند- نخواهد ماند، بلکه نهایتاً به مخالفت با همه‌ی چیزهائی خواهد انجامید که از ۵۷ تا امروز، جان‌ها و خون‌ها برای آن فدا شده. اگر هم نمی‌دانست، لابد تا کنون دانسته… .

هر چقدر هم که عوامل بیرونی برجسته باشند، اما شجریان بسیار زیرک‌تر از این حرف‌ها بود و هست که نداند چه می‌کند. گرچه اکنون گفته می‌شود که آن کارها از سر لجبازی بوده ولی آیا لجبازی توجیه موجهی‌ست؟ او با میل خود و به دست خود، «شجریان» را وارد بازی‌های سیاسی کرد و خواست تا هنر را سرمایه‌ی میدان سیاست کند و چنین شد؛ ولی باز نباید شجریان را منحصر به شجریان این دوره کرد.

اکنون که شجریان تلویحاً بر عملکردش در آن مدت قلم ابطال کشیده-و شاید سلوک او اجازه ندهد بیش از این درباره این چند سال تلخ و هیجانی که به سرعت پیش رفت و فرونشست، عقب‌گرد کند-بهتر است شأن او، هنرش، استخوان خرد کردنش، و نسبتش با ایران به آن دوره‌ی به اصطلاح «لجبازی» منحصر نشود؛ خصوصاً که اکنون خود او هم بهتر اقتضائات «شجریان بودن» را می‌داند.

هنرمند بازیگر سیاسی نیست. هنرمند به سوقِ ذوقش می‌تواند در هر ماجرایی وارد شود ولی از او توقع یک سیاستمدار یا کارآزموده‌ی حوزه‌های مختلف را نمی‌توان داشت. کاش او را بیشتر «شجریان» ببینیم تا «شخصیت سیاسی» یا «تئوریسین». این البته زمانی محقق می‌شود که خود او بیش از آنکه در پوستین سیاستمداری یا نظریه‌پردازی بیفتند، خودش باشد.

در این میان شاید ذکر شعر «عیادت مکتوب» از جناب استاد علی معلّم دامغانی، بی‌وجه نباشد. ایشان که شعرشان در آلبوم شب سکوت کویر، با صدای شجریان طنینی ماندگار یافته، در عیادت مکتوب خطاب به شجریان چنان سروده‌اند:
دوستدار تو و صدای تو-اند
پارت تا پارس، سیستان تا ماد
دوستدارِ صلاحِ ایشان باش
سرو باغی، و هست سرو˚ آزاد
تا گلستان شود به تو˚ آتش
در، نباید به روی غیر˚ گشاد…

برچسب ها
مشاهده بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

لطفا سوال مقابل را پاسخ دهید ؟ *

Close