هویدا ، بی عرضه ترین نخست وزیر رژیم پهلوی / از شوهر دادن بحرین تا اقتصاد کبریتی + عکس

لینک کوتاه مطلب : http://zanjansahar.ir/?p=7073

هویدا که بود ؟

امیر عباس «ممدوح» که بعدها نام خانوادگی خود را به «هویدا» تغییر داد در سال ۱۲۸۵ ش در تهران متولد شد. پدرش حبیب الله عین الملک و مادرش افسرالملوک، نتیجه عزت الدوله، تنها خواهر تنی ناصرالدین شاه بود. تنها برادر وی «فریدون» نام داشت که بعد ها با خواهر حسنعلی منصور ازدواج کرد.

هنگامی که علی محمد باب فتنه بابیت را در شیراز آغاز کرد از جمله افرادی که به حلقه ی مریدان او پیوست میرزا رضا قناد، پدر حبیب الله عین الملک (پدر بزرگ امیر عباس هویدا) بود . هم چنین پس از مرگ باب، میرزا رضا از جمله افرادی بود که«حسینعلی» بهاء ملقب به «بهاءالله» را تا عکا واقع در  اسرائیل همراهی کرد. پس از مرگ بهاء و جانشینی «عباس افندی» وی همچنان از افراد نزدیک وی محسوب می شد و بارها از طرف وی مورد مدح قرار گرفت حتی برای مدتی هم فرزندانش نام خانوادگی «ممدوح» را انتخاب کرده بودند.

سفر به دمشق
حبیب الله عین الملک هم راه پدر را در پیش گرفت و به سلک بهائیان پیوست و از طرفداران عباس افندی شد. امیر عباس دو ساله بود که پدرش به عنوان سر کنسول ایران در دمشق منصوب شد و خانوادگی به آن جا رفتند. این در سالی است که هنوز میرزا رضا قناد زنده است و عباس افندی هم آخرین سال عمرش را سپری می کند و این مأموریت با توجه به حضور بهائیان در عکا از موارد قابل تأمل است. حدود سه سال بعد پس از بازگشت به ایران و اقامت حدود هشت ماهه دوباره به همان پست مشغول شد بااین تفاوت که این بار سرزمین فلسطین و هم چنین دفتر کنسولی ایران در بیروت هم به حوزه ی کارش اضافه شد.

پیوستن به گروه تمپلرها
امیر عباس تحصیلات ابتدایی خود را در دمشق آغاز کرد و پس از این که پدرش تصمیم گرفت ادامه ی کار خود را در بیروت انجام دهد در مدسه ی فرانسوی آن جا به ادامه ی تحصیلات پرداخت.

او در این مدرسه به گروهی موسوم به تمپلرها(templar) پیوست. از لحاظ تاریخی تمپلر ها سلحشورانی بودند که در جنگ های صلیبی علیه مسلمین می جنگیدند. عده ای بر این عقیده اند که همین تمپلرها بودند که هسته ی اولیه ی فراماسونری را تشکیل دادند. این مدرسه شاخه ای بود از «آلیانس جهانی اسرائیل» که در جهت همدردی با یهودیان و رسیدگی به گرفتاری های آنان در سراسر جهان بر پا شده بود. هم چنین مدتی هم در مدرسه آمریکایی بیروت تحصیل کرد و تحت آموزش تعالیم امپریالیستی و صهیونیستی قرار گرفت.

هویدا در بیروت به دختری به نام «رنه دومان» علاقه ی خاصی پیدا کرده بود و تا پایان عمر هم رابطه اش را با وی حفظ کرد. رنه دومان می گفت:«برای من و امیر رفاقت مهم تر از عشق است.عشق زود گذر است و هرگز عمری نمی پاید.رفاقت همه عمر باقی است»

سفر به اروپا
هویدا پس از گذراندن مراحل اولیه تحصیلات، راهی اروپا شد. تنها کتابی که به همراه داشت «مائده های زمینی» نوشته آندره ژید بود که از کتاب های محبوب وی محسوب می شد.کتابی که نویسنده  آن اعلام میکرد که «دیگر به گناه ایمانی ندارم».
او آرزو داشت تا در دانشگاه فرانسه درس بخواند. ابتدا به انگلستان رفت و طی مدت یک سال زبان انگلیسی راتکمیل کرد و آماده بود تا برای دانشگاه به فرانسه برود که ناگهان در روابط بین ایران و فرانسه بحرانی حاصل شد و او نتوانست ویزا ی تحصیل در آن جا را بدست آورد و لاجرم به بروکسل رفت و در رشته ی علوم سیاسی به تحصیل پرداخت

بیشتر بخوانید : 

رژیم پهلوی چه بلایی سر اقتصاد ایران آورد؟ / ناگفته های گرانی های نجومی دوران پهلوی + آمار

۲ سکانس از تاریخ منحوس پهلوی در زنجان! / از اختلاس ۵۰ میلیونی تا تجاوز سربازان شوروی!

خاندان پهلوی، چه‌قدر سرمایه از ایران خارج کردند؟

روایتی از ریخت و پاش‌های پهلوی و جشن های دو هزار و پانصد ساله در دوران فقر ملت ایران!

جناس «شاه» با «شا»
داستان از این قرار بود که در یکی از نشریات فرانسه کلمه ی «شاه» در فارسی را با کلمه ی «شا» در فرانسه به معنی گربه جناس شده بود و همین امر باعث شد تا رضاشاه سفیر ایران را از فرانسه احضار کند.
هویدا پس از پایان تحصیلات در سال ۱۳۲۱ شمسی به ایران بازگشت و به استخدام وزارت امور خارجه درآمد و در سمت کارمند اداره دفتر وزارتی مشغول به کار شد.وی همچنین در همین سال برای گذراندن خدمت وظیفه به دانشکده افسری رفت و پس از اتمام دوره ی یکساله ی آن به وزارت خارجه بازگشت و در سمت کارمند اداره اطلاعات مشغول کار شد.پس از مدتی به بیروت رفت تا مقدمات بازگشت مادرش به ایران را فراهم کند و در پس از بازگشت به تهران به عنوان وابسته ی سفارت ایران در پاریس در مرداد۱۳۲۴ ش به فرانسه رفت. هنگامی که امیر عباس در فرانسه بود فریدون هویدا(تنها برادر امیرعباس که چهار سال از او کوچک تر بود) در رأس هیأتی وارد پاریس شد.
هم چنین حسنعلی منصور نیز از طرف وزارت خارجه برای مأموریتی به پاریس آمد. در این جا بود به دوستی بین حسنعلی منصور و امیر عباس شکل گرفت.دوستی که تاپایان عمر ادامه داشت.

قاچاق مواد مخدر
در این زمان مسئله ی مهمی که رخ داد داستان قاچاق بود .هنگامی که فرانسه درگیر جنگ جهانی دوم بود گروهی از ثروتمندان آنجا توانسته بودند که دارایی خود را به بانک های کشور سوئیس منتقل کنند و حال که اوضاع آرام بود در پی این بودن که اموال خود را به فرانسه بازگردانند. به همین دلیل به سراغ افراد دیپلمات می رفتند چرا که آن ها عنوان «پیک سیاسی» داشتند.افراد زیادی در این دام افتادند که ازجمله ی آن ها امیر عباس هویدا بود.
رادیو پاریس اعلام کرد:«عده زیادی از ایرانیان مقیم پاریس بازداشت شده اند و جرم آن ها قاچاق مواد مخدر بوده است.در میان بازداشت شدگان نام عده ای از اعضای سفارت دیده می شود.» در گزارش ساواک اسم امیر عباس هویدا آورده شده است. این واقعه تنها با تکذیب نامه ی هویدا و حسنعلی منصور پایان یافت که از جمله علل آن می توان به منصوب شدن انوشیروان سپهبدی به وزیر خارجه و هم چنین اوضاع آشفته  داخلی ایران که دائما شاهد تغییر دولت ها بود اشاره کرد.

اعزام به اشتوتگارت
در همین زمان عبدالله انتظام که هویدا را به عنوان پسرخوانده پذیرفته بود و هویدا هم او را «patron» یا ارباب خطاب می کرد به ریاست دفتر کنسولی ایران در اشتوتگارت منصوب شد. در نتیجه امیر عباس هویدا راهی اشتوتگارت گردید و حسنعلی منصور هم به آن جا آمد.
در سال ۱۳۲۸ شمسی با منصوب شدن عبدالله انتظام به عنوان وزیر مختار راهی لاهه شد و امیر عباس هم به ایران بازگشت.اوضاع کشور با توجه به فعالیت های مصدق و آیت الله کاشانی بحرانی بود. به همین سبب هویدا به فکر خارج شدن از کشور افتاد و توانست تا سمتی را در کمیسیون پناهندگان در ژنو برای خود بدست آورد و در سال ۱۳۳۰ش به آن جا رفت.«ارنست وان هک» که نقش اساسی در ایجاد لژ های فراماسیونی در ایران داشت حامی سر سخت او در این مأموریت بود.
پس از کودتای ۲۸ مرداد عبدالله انتظام به عنوان وزیر امور خارجه تعیین شد و تصمیم به بازگرداندن هویدا به ایران گرفت اما بنا به درخواست وان هک هویدا تا سال ۱۳۳۵ش در تشکیلات سازمان ملل در ژنو باقی ماند.
گروهی هویدا را از اعضای «شورای آمریکایی صهیونیزم» (AZL) می دانند که فعالیت های او در سازمان ملل پوششی بر عضویت او در این شورا بوده است.
در این سال زمینه از هر لحاظ برای بازگشت هویدا به ایران فراهم بود.حسنعلی منصور رییس دفتر نخست وزیر بود، عبدالله انتظام هم به دلیل خدماتش به کنسرسیوم به عنوان وزیر مشاور مشغول به کار بود تا برای ریاست شرکت ملی نفت آماده شود. هم چنین منصور هم به او گفته بود که باید ایران بازگردد چراکه رابطینش در آمریکا وعده کرده اند که «نوبت ما به زودی خواهد رسید». با این حال با کمک رجبعلی منصور –پدر حسنعلی-که سفیر ایران در ترکیه بود امیر عباس به آن جا رفته و به عنوان نفر دوم سفارت مشغول کار شد.

اعلامیه ای تحت عنوان «هویدا کیست»
پس از مدت کوتاهی حسن ارفع به جای رجبعلی منصور گماشته شد و بین آن ها اختلافاتی رخ داد و سرانجام هویدا به ایران بازگردانده شد و در شرکت نفت مشغول به کار شد. پس از این که هویدا به عنوان وزیر دارایی کابینه ی منصور انتخاب شد اعلامیه ای تحت عنوان «هویدا کیست» منتشر شد که در قسمتی از آن آمده بود:
«…هویدا به آنکارا منتقل گردید.در زمان مأموریت ایشان تعداد زیادی از خانواده های بهایی ایران به ترکیه مهاجرت کردند و به اتکاء قدرت و نفوذ هویدا به فعالیت پرداختند و دولت ترکیه از این امر مطلع د و کشف کرد که خانواده های بهایی تحت هدایت و رهبری هویدا به چنین فعالیت های مضر و خلاف قانون ترکیه دست زده اند.از این رو جمعی از بهایی ها را بازداشت کردند و از دولت ایران خواستند که هرچه زودتر در تغییر وی اقدام کند.آقای سرلشکر ارفع، سفیر کبیر وقت در ترکیه، برای حفظ حیثیت کشور سعی وافی مبذول داشت و دولت ایران را متوجه عملیات زیان بخش هویدا کرد و درخواست تغییر وی را نمود…»
حسن ارفع هم در پیرامون این ماجرا گفت:«…چندبار در مورد علت تأخیر ورود و یا غیبت های مکررش تحقیق کردم و معلوم شد ایشان از طرف محفل جهانی بهاییان مقیم ترکیه را دارد، که ضمن اشتغال به کار در سفارت ایران و با استفاده از موقعیت دیپلماتیک و پاسپورت سیاسی، نهایت سعی خود در خدمت به بهاییان را معمول می دارد.
سازمان اطلاعاتی ترکیه که فعالیت سفارتخانه های خارجی را زیر نظر داشت متوجه رفتار خلاف شئون دیپلماتیک هویدا شده و چندبار به طور غیر مستقیم این مطلب را به ما گوشزد کردند.
من در مقام سفیر، چندبار سعی کردم هویدا را به تهران برگردانم اما او که توسط حامیان پر قدرت بهایی اش در تهران پشتیبانی می شد، بیدی نبود که با این بادها بلرزد. برگشتن او به تهران و انتقال یافتن او از وزارت خارجه به شرکت نفت هم به صلاحدید همان حامیان پر قدرتش صورت گرفت و ربطی به سوء رفتار دوران خدمت او در آنکارا نداشت»

هویدا، عضو هیئت مدیره ی شرکت نفت
هویدا پس از ماجرای ترکیه ، برای  یک مأموریت موقت به آمریکا رفت. در سال ۱۳۳۶ش عبدالله انتظام به عنوان مدیر کل شرکت ملی نفت ایران انتخاب شد. هویدا هم پس از بازگشت از امریکا به شرکت ملی نفت رفت و پس از مدتی هم با فرمان محمدرضاشاه به عضویت هیئت مدیره درآمد.متن فرمان به قرار زیر است:
«با تأییدات خداوند متعال
ما محمدرضا پهلوی شاهنشاه ایران
نظر به استدعای تیمسار سرلشکر علی اکبر ضرغام وزیر دارای که به وسیله جناب دکتر اقبال نخست وزیر معروض افتاده است به موجب این فرمان امیر عباس هویدا را برای مدت چهار سال به سمت عضو هیئت مدیره شرکت ملی نفت ایران منصوب نمودیم.»
امیرعباس به موجب این حکم یک مهمانی در منزلش واقع در دروس شمیران برگزار کرد.
(برای هویدا در شرکت نفت حقوق گزافی در نظر گرفته شده بود.)

گردآوری افراد بهائی مسلک
هویدا افرادی از هم مسلکان بهایی خود را گردآورد از جمله:
-«فؤاد روحانی» که از بهائیان تحصیل کرده در انگلستان بود که در زمان نخست وزیری هویدا مشاور عالی او بود و هم چنین هویدا قصد داشت او را دبیر کل سازمان همکاری منطقه ای ایران، ترکیه و پاکستان کند.
-«هوشنگ فرخان» تحصیل کرده در رشته مهندسی نفت در امریکا که از بهاییان بود و از اعضای لژ فراماسیون آفتاب و هم چنین مدیر عامل شرکت ملی گاز
-«یدالله شهبازی»، تحصیل کرده در رشته حقوق، که از بهاییان بود و از افراد مورد اعتماد افسران اسرائیلی که با دکتر المودی-فرماندار سابق تا آویو-رفت و آمد های نزدیک داشت.
-«وجیهه معرفت»؛ زنی که به علت ارتباطات خصوصی اش با مردان مختلف از نظر ساواک فردی منحرف بود و البته تا پایان عمر کاری هویدا همواره منشی مخصوص او بود.
-«پرویز راجی» که با اشرف پهلوی روابطی داشت و رییس دفتر هویدا در شرکت نفت و هم چنین نخست وزیری را برعهده داشت.
او در ۱۳۳۸ با «ساواک‌» نیز مرتبط شد و به عضویت این سازمان درآمد. در ۱۳۴۰ ش. حسنعلی منصور به پیشنهاد امریکایی‌ها تشکیلاتی به نام «کانون مترقی‌» به وجود آورد. این تشکیلات که بعدها به حزب «ایران نوین‌» تغییر نام داد، با پوشش کمک به اصلاحات ارضی و اصلاحات اقتصادی و سیاسی در کشور به وجود آمده بود و در آن جمعی از نخبگان و تحصیل کردگان دانشگاه‌های امریکا و اروپا شرکت داشتند. هویدا نیز به دلیل سابقه دوستی با حسنعلی منصور از ابتدا وارد این تشکیلات شد.
در آبان ۱۳۴۲ش به علت مخالفت انتظام با زیاده روی های اسدالله علم نخست وزیر ،منوچهر اقبال به جای او برگزیده شد. رابطه ی وی با هویدا خوب نبود.

نخست وزیری حسنعلی منصور
پس از این که حسنعلی منصور در هفدهم اسفند همین سال به نخست وزیری رسید هویدا هم به وزارت دارایی منصوب شد. هویدا با این که علاقه داشت در رأس وزارت خارجه قرار گیرد اما به وزارت دارایی رفت تا در گزارش های نفتی جانب اربابان خود را نگه دارد چراکه مأمور اصلی تهیه ی بیلان و فعالیت های کنسرسیوم بود. علاوه بر این به دلیل اختلافی که بین منوچهر اقبال و منصور بوجود آمده بود منصور او را وزیر دارایی کرد تا از نظر اداری اقبال زیر نظر او قرار گیرد.
حدود ۴۲ روز قبل از صدور فرمان نخست وزیری منصور خبرگزاری آلمان خبر نخست وزیری او را مخابره کرد!

اوضاع نفت
با افزایش درآمد نفت جشن های ۲۵۰۰ ساله اجرا شد. در سال ۱۳۴۱ ش روزنامه دنیا نوشت که ۲۰۰۰ و به نقلی۵۰۰۰ بهایی و به لندن اعزام شدندو به هر یک از آن ها ۵۰۰۰ دلار ارز به همراه نفری ۱۲۵۰ تومان تخفیف بلیط هواپیما داده شد.
امام خمینی(ره) برآشفت و در دهم فروردین ۴۱ ضمن مقایسه این سفر با سفر سرشار از مشکلات حجاج در باره ی معاملات شرکت نفت فرمود:
«یک شخصی به من گفت که یک معامله ای کرده است شرکت نفت با ثابت پاسال و در این معامله تخفیفی داده است که بیست و پنج میلیون تومان در این تخفیف نفع برده است، برای نفع این جمعیتی که فرستادند به لندن بر ضد اسلام.این وضع نفت ما… »

وزارت دارایی
از جمله اقدامات هویدا در زمان وزارت دارایی تصویب لایحه ی دریافت۲۰۰ میلیون دلار وام و هم چنین خرید ۲۵ هزار تن ذرت از امریکا و خرید ۶۰ هزار تن گندم از شوروی بود. همچنین وی نظام کامپیوتری مدرنی در وزارت دارایی به راه انداخت.از جمله مواردی که در دوران وزارت دارایی هویدا باعث ایجاد تنش در جامعه شد مسئله ی گران کردن بنزین و نفت بود که می خواست با این کار مقدمات شکست منوچهر اقبال را در مذاکرات نفت فراهم کندتا بعدا خود در رأس شرکت نفت قرار گیرد.

چگونگی به صدرات رسیدن هویدا
عمر آشنایی منصور و هویدا حدود بیست سال بود. در ساعت ۱۰ صبح ۱/۱۱/۱۲۴۳ ش حسنعلی منصور توسط محمد بخارایی جلوی مجلس شورای ملی ترور شد و او را به بیمارستان پارس که رئیس آن دکتر منوچهر شاهقلی،پزشک بهایی و عضو مؤسس کانون مترقی بود بردند.این که چرا او را به نزدیک ترین مرکز درمانی نبردند از نکاتی است که باید بررسی شود.
هنگامی که تیم پزشکی خبر مرگ منصور را به هویدا دادند در حالی که هنوز دکتر ها در اتاق پیش هویدا بودند او با شاه تماس گرفت و این خبر را به زبان انگلیسی به این نحو به شاه رساند:  «Your majesty, he is dead »

کابینه محلل
پس از مرگ منصور، هویدا مسئول تشکیل کابینه شد. بسیاری افراد کابینه ی وی را موقت می شمردند و به طنز می گفتند که کابینه ی هویدا محللی بیش نیست. این در حالی است که وی مدت ۱۳ سال سکان نخست وزیری کشور را در دست داشت و تنها نخست وزیر مشروطه ای بود دوران صدارتش به این درازا انجامید.
فریده امامی، همسر منصور، شاه را عامل قتل شوهرش می دانست. همچنین نگاهی منفی به هویدا هم پیدا کرده بود چرا که او به نخست وزیری رسیده بودو به همین دلیل به آن ها اهانت می کرد.
با تلاش امیر عباس هویدا لایحه ای در مجلس به تصویب رسید که به موجب آن فریده تا پایان عمرش، تمام حقوق و مزایای یک نخست وزیر را دریافت می کرد.این لایحه در حالی به تصویب رسید که صحبت از موجودی ده میلیون و پانصد هزار دلاری منصور در بانک های مختلف امریکا در میان بود و از طرف دیگر بین فریده امامی(همسر منصور) و منصور الملک (پدر حسنعلی) بر سر تقسیم دارایی های او در سوئیس اختلاف شدیدی در گرفته بود.
از نکاتی که در پیش فرمان نخست وزیری هویدا قابل توجه است(و ممکن است اشتباه اداری یا کاتب باشد) این است که تاریخ امضای آن ۷/۱۰/۱۳۴۳ ثبت شده است!

اشتراکات منصور و هویدا
امیر عباس هویدا و حسنعلی منصور علاوه بر اشتراکات روحی و اخلاقی از نظر سوابق و موقعیت خانوادگی هم اشتراکاتی داشتند:
-پدر هر دو از کارگزاران رژیم رضاخان بودند.
-پدر هر دو در سال ۱۳۱۴ش مورد بی مهری رضاخان واقع شدند.
-پدربزرگ هردو موقعیت اجتماعی ویژه نداشتند.پدربزرگ هویدا قناد و پدربزرگ منصور خشت مال بود.
-از طرف مادری هردو وضعیت خاصی داشتند.
-هویدا در میسیون لائیک های مدرسه ی فرانسوی بیروت درس خواند و منصور در دبیرستان فیروز بهرام که وابسته به انجمن زرتشتیان بود.

بی پروا در روابط جنسی 
هویدا اولین ارتباط خود را با «رنه دومان » شروع کرد که تا آخر عمر ادامه داشت. هم چنین هنگامی که در سال ۱۳۲۱ش به ایران بازگشت با زنی به نام «پروین» رابطه داشت که البته گویا با اولین مأموریت او به فرانسه رابطه اش با این زن قطع شد.هنگام اقامت در اشتوتگارت هم زنان زیادی با او در ارتباط بودند؛ اما اولین و آخرین همسر رسمی وی «لیلا امامی» نوه  دختری وثوق الدوله، عاقد قرارداد ۱۹۱۹، بود که به طور رسمی ۵ سال با یکدیگر زندگی کردند اما تا آخر عمر با یکدیگر رابطه داشتند.

خواستگاری از لیلا امامی
لیلا امامی در سال ۱۳۱۱ش در آبادان متولد شد و از سن ۱۲ سالگی برای ادامه ی تحصیلات به انگلستان رفت.وی زنی غیر قابل تحمل بود چون علاوه بر این که ظاهری زیبا نداشت، خصلت های مستبدانه و بی رحمی نیز داشت؛اما هویدا به دلیل نزدیک شدن به منصور و ترقی کردن تصمیم گرفت خود را عاشق لیلا نشان دهد(لیلا امامی،خواهر زن حسنعلی منصور بود) و حتی یک بار هم زمانی که در شرکت نفت بود از او خواستگاری کرد اما وی با بیان این که او عاشق پسری است که در امریکا در همسایگی او زندگی می کند جواب منفی به او داد.اما هویدا دست بردار نبود.
در مرداد ماه ۱۳۴۳، پنجمین ماه نخست وزیری منصور، هویدا به همراه لیلا امامی و منصور و همسرش فریده با ماشین اپل لیلا برای مسافرت به کاخ فاطمه پهلوی(چهارمین دختر رضاخان از آخرین همسرش عصمت الملوک) رفتند.هنگام بازگشت که لیلا رانندگی می کرد به دلیل مصرف بیش از حد مشروبات الکلی تصادف کردند و لگن پای هویدا آسیب دید. از این به بعد بود که هویدا عصا به دست شد و دیگر تا پایان عمرش آن را کنار نگذاشت.
پس از ترور منصور و نخست وزیری هویدا لیلا امامی به همراه خواهرش به اروپا رفت و پس از دو سال به ایران بازگشت وبدون مقدمه به هویدا گفت «بیا عروسی کنیم» و او هم پذیرفت.


محمدرضا پهلوی واپسین پادشاه ایران به همراه امیرعباس هویدا و کابینه اش در سال ۱۳۵۳ خورشیدی

نامه ی امام خمینی(ره) به هویدا
امام خمینی در۲۷ فروردین ۱۳۴۶ طی نامه‌ای به امیرعباس هویدا نخست‌وزیر وقت، خیانتها، خطاها، وابستگی‌ها و جنایات رژیم شاه را بر شمرد و فجایع حکومت نسبت به دین و دنیای مردم را محکوم کرد.

بسم‌ الله‌الرحمن الرحیم
و لا حول و لا قوه ‌الا بالله العلی العظیم
۵ محرم الحرام ۱۳۸۷
«جناب آقای هویدا! لازم است نصایحی به شماها بکنم و بعضی از گفتنی‌ها را تذکر دهم چه مختاردر پذیرش آن باشید یا نه. این مدت طولانی که به جرم مخالفت بامصونیت امریکایی‌ها که اساس استقلال کشور را در هم شکست، از وطن دور هستم و برخلاف قانون شرع و قانون اساسی در تبعید به سر می‌برم مراقب مصیبتهایی که به ملت مظلوم و بی‌پناه ایران وارد می‌شود بوده‌ام و ازآنچه به این ملت اصیل از ظلم دستگاه جبار می‌گذرد کم و بیش مطلع شده و رنج برده‌ام.
موجب کمال تأسف است که نغمه ناموزون اصلاحات شماها تقریباً از حدود تبلیغات رادیو و روزنامه‌های غیر آزاد و بعضی نوشته‌های مشحون به گزافه تجاوز ننموده و هر روز بر فقر و بیچارگی ملت افزوده می‌شود ورشکستگی بازار و بازرگانان محترم روز افزون است. نتیجه این همه هیاهو و تبلیغات سرتا پا گزاف بازار سیاه برای اجانب است و ملت را به حالت فقر و عقب‌افتادگی به اسم ملت مترقی نگهداشته است. حکومت پلیسی غیر قانونی شما و اسلاف شما به خواست آنان که می‌خواهند ملل شرق به حال عقب‌افتادگی باقی باشند حکومت قرون وسطائی، حکومت سرنیزه و زجر و حبس، حکومت اختناق و سلب آزادی، حکومت وحشت و قلدری است.
به اسم مشروطیت بدترین شکل حکومت استبداد و خودسری و با نام اسلام بزرگترین ضربه به پیکر قرآن کریم و احکام آسمانی است، با اسم تعالیم عالیه اسلام یک یک احکام اسلام را زیر پای گذاشته و اگر خدای نخواسته فرصت یابید خواهید گذاشت و با گزافه دعوی تعالی وترقی، کشور را به حال عقب‌افتادگی نگه‌داشته‌اید. اینها حقایق تلخی است که باید دنیا را مطلع کنم و انگشت روی بعضی بگذارم تا آنها که غافل هستند یا تغافل می‌کنند احساس وظیفه کنند و از ریاکاری‌ها و سالوس‌بازیهای شماها گول نخورند.
جشنهای غیر ملی که به نفع شخصی در هر سال چندین مرتبه تشکیل می‌شود و در هرمرتبه مصیبت‌های جان گداز برای اسلام و مسلمین و ملت فقیر پا برهنه ایران ببار می‌آورد، یکی از آنها است. با سر نیزه پلیس از مردم بیچاره بی‌پناه خرج‌‌های گزاف آنها گرفته می‌شود، یکی از جشنها که من نمی‌توانم اسمی روی آن بگذارم جز هوس و شهوت و بازی با احساسات ملت، گفته می‌شود چهار هزار میلیون ریال خرج شده است که نصف آن از خزانه ملت و نصف دیگر بی‌واسطه از بازار و غیره با زورو ارعاب اخاذی شده، خون دل فقرا خرج نامجویی و خودکامگی است و تا این ملت در این حال است و به وظیفه خود و حقوق خود آشنا نشده است هر روز برای شماها عید و شادی و برای ملت بدبختی و نکبت است.
توأم با این جشنهای نامیمون آن قدر هتک نوامیس مسلمین و اسلام بوده است که قلم را عاراست از ذکر آن. شماها در کاخ‌های مجللی که در هر چند سال تغییر مکان داده و با میلیونها تومان خرجهای گزاف که تصورش برای ملت ممکن نیست نشسته‌اید و مخارج آن را از کیسه این ملت بدبخت اخاذی نموده‌اید و ناظر فقر و گرسنگی ملت و ورشکستگی بازار و بیکاری جوانان فارغ‌التحصیل هستید، ناظر وضع اختلال فلاحت و زراعت، اختلال وضع بازار و تسلط اسرائیل بر شئون اقتصادی کشور بلکه به طوری که گزارش داده‌اند دخالت اسرائیل در فرهنگ می‌باشید.ناظر فقدان ضروریات اولیه زندگی در غالب دهات نزدیک به مرکز چه رسد به دهکده‌های دور افتاده از قبیل آب آشامیدنی سالم، حمام و وسائل بهداشت هستید.
ناظر ترویج فساد اخلاق، سلب امانت و دیانت در اعماق دهکده‌ها هستید. ناظر تشکیل صندوق به اسم تعاون و اخاذی و غارتگری مأمورین از دهقان گول خورده و پشیمان هستید. بالاخره ناظر حبس‌ها و ارعابها و تهدیدهای غیر قانونی هستید و در خوشی و عیاشی و بازیهای خجلت‌آور غوطه‌ خورده و به قبرستانی که نامش ایران است فاتحه می‌خوانید. چه طور وجدان خود را راضی می‌کنید برای حکومت زودگذر این قدر چاپلوسی از اجانب کرده ذخایر ملت را به رایگان یا به مقداری ناچیز تسلیم آنها نموده و ظلم وستم به زیر دستان یعنی ملت بدبخت می‌کنید؟ چرا راضی می‌شوید حکومت خود و ملت خود و مملکت اسلام را عقب‌ افتاده به دنیا معرفی کنید؟ نقض قانون اساسی سند عقب‌افتادگی است.
رفراندم غیر قانونی و در عین حال قلابی سند عقب ‌افتادگی است. آزاد نگذاشتن ملت برای انتخاب وکیل و نصب اشخاص معلوم‌الحال به دستور دیگران بی‌‌دخالت ملت دلیل ضعف و عقب‌افتادگی است. شماها می‌دانید اگر ملت سرنوشت خود را در دست بگیرد وضع شماها این نحو نیست و باید تا آخر کنار بروید.
و اگر ده روز آزادی به گویندگان و نویسندگان بدهید جرائم شما بر ملاء خواهد شد… تسلیم به خواستهای دولت پوشالی اسرائیل و به خطرانداختن اقتصاد مملکت، سند ضعف و نوکری است و سند خیانت به اسلام و مسلمین است.اعطای مصونیت به اجانب سند بزرگ عقب‌افتادگی و بی‌حیثیتی و تسلیم بی‌قید و شرط است… کوبیدن حوزه‌های علمیه و حمله مسلحانه به مدرسه فیضیه و صحن مطهر قم و کشتار دسته جمعی پانزده خرداد جز خدمت کورکورانه به صاحبان دلار چه اسمی دارد؟ فشار به مراجع اسلام و علمای اعلام و محصلین حوزه‌های علمیه و تاخت و تاز به دانشگاه جز خدمت به اجانب چه نتیجه داشت؟ آنها نمی‌خواهند قرآن کریم و احکام آن حاکم بر ملل اسلام باشد تا ذخائر آنها را به یغما ببرند و کسی حرفی نزند و در عوض آنها را مصونیت دهد. آنها نمی‌خواهند ما در بین ملت آزاد باشیم و گویندگان ما آزاد باشند و شماها مع‌الاسف مأمور اجرا هستید. مأمور چشم و گوش بسته. مأمور بی‌چون و چرا. .. چرا محصلین علوم دینیه را یک روز راحت نمی‌گذارید؟ چرا با دانشجویان در خارج و داخل این نحوه معامله می‌کنید؟ آقای هویدا من وظیفه دارم شماها را نصیحت کنم. شماها از این ملت و در این آب و خاک پرورش
پیدا کرده و صاحب عناوین شده‌اید. اینقدر با حیثیت این ملت بازی نکنید. به جای این همه گزافه و جنجال، خدمتی به این سر و پا برهنه‌ها کنید یا لااقل اینقدر با بهانه‌های مختلف آنها را رنج ندهید…. از قهر خدا بترسید. از قهر ملت بهراسید، با احکام خدای تعالی به نام مترقی ‌بازی نکنید؛ با اسم قرآن به احکام اسلام لطمه نزنید، با حوزه دینیه به اسم سرباز وظیفه پوچ بی‌فایده و با خدمتگزاران به فرهنگ و ملت این نحو سلوک وحشیانه نکنید و بالاخره علمای امت را وادار نکنید که با شما به طور دیگر سلوک کنند. اینها شمه‌ای از فجایع شماها است نسبت به دین و دنیای ملت و گفتنی زیاد است، می‌گویم شاید شماها متنبه شوید و به خود آیید.

شاید مراجع اسلام و علمای اعلام و خطبا گرام احساس وظیفه کنند، شاید طبقه جوان و روشنفکر و اصناف مختلف بیدار شده احساس وظیفه کنند، شاید جوامع بشری و مدعیان بشردوستی احساس وظیفه کنند، شاید سازمان ملل و غیر آن بیش از این به نفع کشورهای بزرگ راضی نشوند ملل ضعیف پایمال شوند. شاید هیئت حاکمه و دستگاه جبارتا دیر نشده به خود آیند.
(ان ربک لباالمرصادـ والله من ورائهم محیط والسلام علی من اتبع الهدی)
روح‌الله الموسوی الخمینی

نامه روحانیون مبارز به نخست وزیر شاه
بسم‌الله الرحمن الرحیم

آقای هویدا! سری به زندان‌ها بزنید!

جناب آقای نخست‌وزیر، متاسفانه در سال‌های اخیر اقداماتی برخلاف قوانین اسلام و قانون اساسی در این کشور مذهبی انجام یافته که موجبات ناراحتی عموم طبقات را فراهم آورده و فاصلۀ عمیقی بین ملت و هیات حاکمه ایجاد کرده است، ملت و هیات حاکمه که باید متفقا در پیشرفت و عظمت دین و تعالی کشور بکوشند و با اعتماد و حسن اطمینان به یکدیگر در زمینۀ واحدی فعالیت کنند، با کمال تاسف هر دولتی که روی کار آمده، بجای اینکه به این اختلاف خاتمه دهد، آن را شدید‌تر و احساسات ملت را علیه هیات حاکمه برافروخته‌تر نموده است.
ما نمی‌دانیم متصدیان امور چه می‌کنند و در نظر دارند این مملکت را به کجا بکشانند، آیا در این مملکت (باصطلاح دینی و مشروطه) مردم حق هیچگونه اظهارنظر در سرنوشت خود باید نداشته باشند؟ خفقان، محدودیت، سانسور، تفتیش عقاید از یک طرف، شکست اقتصادیات و تصاعد هزینه کمرشکن زندگی از طرف دیگر، ملت را از پای درآورده و اگر کسی از وضع موجود اظهار نارضایتی کند، سیاهچال زندان و سپس حکم دادستانی ارتش زندگی تیرۀ او را تیره‌تر می‌نماید.
آخر در کدام گوشه جهان تا این حد فشار، اختناق، حبس، زجر، شکنجه و ترور افکار بر مردم حکومت می‌کند؟! در کدام کشور مراجع و زعمای دینی، سخنگویان مذهبی، روشنفکران، اساتید دانشگاه، تجار و اصناف، بالاخره طبقات متفکر و فعال کشور حق اظهار نظر در شئون اجتماعی خود ندارند، در جهان امروز کجا معمول است عده‌ای مطلق‌العنان حاکم مطلق بر جان و مال و ناموس مردم باشند و کسی حق فریاد و تظلم نداشته باشد؟ در کدام گوشه دنیا سابقه دارد که یک مرجع دینی و زعیم فداکار ملی با داشتن مصونیت و صلاحیت قانونی که از کشور خود دفاع می‌کند و می‌گوید نباید بیگانگان با اتکاء به مصونیت مطلق بر مال و جان و ناموس مردم تسلط داشته باشند، او را به اتهام ناجوانمردانه «قیام علیه مصالح کشور و تمامیت ارضی» تبعید و در مملکت دیگری زندانی و ممنوع‌الملاقات نمایند؟ آیا این قسم حکومت در بین ملل نیمه‌وحشی آن هم در دوران حکومت فردی از پست‌ترین حکومت‌ها شمرده نمی‌شده است؟
آقای هویدا شما سری به زندان‌ها بزنید و بپرسید این اصناف مختلف زندانی: علماء، وعاظ، اساتید دانشگاه و دانشجویان، تجار و اصناف به چه جرمی مدت‌ها در زندان بسر می‌برند؟ آیا جز دفاع از حریم قرآن و عظمت کشور و تظلم از خفقان و دیکتاتوری جرمی داشته‌اند؟ آیا اگر کسی گفت نباید اسلام و قرآن مورد تهاجم واقع شود، کشور در چنگ بیگانگان افتد، ثروت‌های سرشار مملکت به یغما رود، اختناق و فشار بر مردم حکومت کند، دولت‌ها در تامین خواسته‌های مردم باید کوشش نمایند و بالاخره اگر کسی خواست با استفاده از حق قانونی خود در شئون کشورش اظهار نظر نماید، باید در سیه‌چال زندان زندگی کند و با محرومیت‌های همه جانبه دست به گریبان باشد؟ ما برای حفظ مصالح عالیه اسلام و کشور عزیز جداً می‌خواهیم به منظور پایان دادن به وضع خطرناک موجود و رفع اختناق و رفاه حال عامۀ مردم فکری کنید و به خواسته‌های مردم ترتیب اثر دهید.
طبقات مختلف کشور بالخصوص علماء اعلام و بالاخص حوزۀ علمیه قم که مرکز هدایت و پرورش کشور است منتظرند که هر چه زود‌تر به وضع موجود خاتمه داده شود و مخصوصا در اسرع اوقات رهبر شیعیان مرجع عالیقدر حضرت آیت‌الله العظمی آقای خمینی مدظله علی روس‌المسلمین را به قم عودت داده و سایر علما و دانشمندان، اساتید محترم دانشگاه و دانشجویان و اصناف، تجار و متدینین را از زندان آزاد نموده و پیش از این نسبت به احساسات پاک و گرم مردم بی‌اعتنایی نشود.

جداشدن بحرین
ازجمله اقداماتی که در دوران صدارت هویدا رخ داد بحث استقلال بحرین و جدا شدنش از ایران بود.
شاه در سال ۱۳۴۷ ش با مسافرت به عربستان سعودی و کویت قانع شده بود که در ازاء چشم پوشی از این جزیره نفت خیز می تواند توجه این دو کشور را به خود جلب کند . سر انجام شاه در چهارم ژانویه ۱۹۶۹ در کنفرانسی در دهلی نو به طور ناگهانی گفت:«اگر اهالی بحرین نمی خواهند به کشور من ملحق شوند ایران ادعاهای ارضی خود را در مورد این مجمع الجزایر پس می گیرد و خواسته اهالی بحرین را اگر از نظر بین المللی مورد قبول قرار بگیرد، می پذیرد.»

توجیهات دولتمردان برای افکار عمومی
در پی این اقدام برخی دولتمردان برای متقاعد کردن افکار عمومی دلایل غیر منطقی ذکر کردند از جمله به دستور هویدا معاون وزیر امور خارجه اینگونه بیان داشت:«درست است که ما تا به حال در بحرین حاکمیت داشته ایم، ولی مسائل و دلایل سیاسی گاه تغییر وضع می دهند و از جمله در مسئله حاکمیت ها» «معادن نفتی بحرین تمام شده و در واقع از لحاظ اقتصادی مقرون به صرفه نیست که ما بحرین را داشته باشیم.سوم این که اگر ما بخواهیم آن جا برویم مردم آن جا با ما مقابله می کنند. چهارم این که این تمهیدی است برای این که بر همه خلیج فارس مسلط شویم. »
هویدا هم چنین اعلام کرد:«مصالح عالیه ملت ایران بیش از هر چیز و سرنوشت ما و برادران مسلمان ما در آن سوی خلیج فارس ایجاب می کرد که از هیچ اقدامی برای دفاع در برابر استعمار فروگذاری نشود،تجزیه بحرین مظهر بارزی از سیاست مستقل ماست…»

اختلاف زاهدی با هویدا
مسئله ی بحرین باعث برخوردی بین اردشیر زاهدی و هویدا شد چراکه می بایست این لایحه به تصویب مجلس می رسیدو بنا بر گفته ی علم هیچ کدام از آن ها حاضر نبودند تا برای دفاع از لایحه در مجلس حاضر شوند.البته زاهدی می گفت دعوای آن ها بر سر مواضع دولت بود؛چرا که دوطرح آماده شده بود یکی در نخست وزیری و دیگری در وزارت خارجه و شاه می بایست یکی را انتخاب می کرد.در هر حال هردو در جلسه حاضر شدند و بعد از آن تا حدود یکسال با یک دیگر قهر بودند.
از جمله موارد دیگری که باعث درگیری بین این دو شده بود انتصاب اشرف پهلوی به عنوان رئیس هیئت نمایندگی ایران در اجلاس عمومی سازمان ملل بود که زاهدی مخالف بود و گناهکار اصلی را هویدا می دانست که نه تنها سفر را مهیا کرده،بلکه سیصد و پنجاه هزار دلار هم برای مخارج شخصی به او داده است.

هویدا و بهائیت

میرزا رضا قناد،پدر بزرگ هویدا دو پسر داشت؛ عین الملک و میرزا جلیل.پسران میرزا جلیل هویدا هم به وسیله ی همان دست هایی که امیر عباس را به قدرت رساندند به دیوان سالاری پهلوی راه یافتند. امیر عباس هم در سال ۱۳۲۱ ش پس از بازگشت به ایران شهرت خود را از «ممدوح» به «هویدا» تغییر داد و نام خانوادگی عموزاده های خود را دارا شد.
در سال ۱۳۴۱ ش که قرار می شود هویدا دارای سلاح کمری باشد ستاد ارتش برگه ای را تنظیم می کند که در آن آمده است:«طبق دستور شماره ۴۱۳۰۱/۵۹۶۷۹-۳/۹/۲۱[۱۳] اداره کل آمار،نام خانوادگی نامبرده از کلمه(ممدوح) به (هویدا) تغییر یافته است.»
در این زمان بهائیان مأمور به تقیه بودند و مأمور بودند تا خود را ظاهرا مسلمان نشان دهند.به همین دلیل در فرم های استخدام دین خود را اسلام می نوشتند. هم چنین بزرگ بهائیان هم به تقیه در نماز جماعت اهل سنت شرکت می کرد.

هویدا بهائیان را بر دیگران برتری داد و پس از رسیدن به منصب صدارت گروهی از وزرای بهایی را جایگزین گروهی دیگر کرد.ازجمله فرخ رو پارسای را وزیر آموزش و پرورش کرد.هم چنین اظهارات حسن ارفع در باره ی انتقال هویدا از ترکیه نیز گویای این مطلب است.پس از ترکیه هویدا بسیار علاقه داشت تا به دمشق برود و در آن جا فعالیت کندتا تسهیلات بیش تری را برای بهائیان فراهم کند اما به شرکت نفت آمد تا تسهیلات لازم برای کنسرسیوم نفت اسرائیل را که کعبه ی مقصود بهائیان بود تأمین کند.

هویدا یک اسرائیلی تمام عیار بود.

فعالیت های او در کمیسری عالی سازمان پناهندگان در ژنو را هم باید در راستای ایجاد دولت مورد علاقه اش، دولتی که تنها پادزهر سامی ستیزی باشد، دانست.
دریکی از گزارش های ساواک اشاره شده است:
«. . . آقای امیر عباس هویدا به پشتیبانی بیت العدل اعظم مدت سیزده سال بر ایران حکومت کرد و جامعه بهائیت به پیشرفت های قابل توجهی رسید و افراد متنفذ بهایی پست های مهمی را در ایران اشغال کردند و پولهای مملکت را به خارج فرستادند. »
هویدا تا زمانی که در خارج از کشور بود خدماتش به بهائیان زیاد در داخل کشور بازتابی نداشت اما با ورودش به ایران و ادامه ی اقداماتش چشم های متعددی او را زیر نظر گرفتند. مثلا حسین کی استوان دخالت مستقیم هویدا در جلوگیری از مالیات دو میلیون تومانی صاحب پپسی کولا که حبیب ثابت پاسال از بزرگان فرقه بهائیت بود افشا کرد.
و یا این که پس از تصادفی که در بازگشت از شمال با رانندگی لیلا امامی رخ داد فردی به نام قاسم اشراقی نامه ای به دکتر فرهنگ مهر ارسال کرد که در آن صراحتا به بهائیت هویدا اشاره شده است:«جناب آقای دکتر فرهنگ مهر معاون محترم دارایی به مناسبت پیشامدی که برای جناب آقای هویدا وزیر محترم دارایی رخ داده، خواهشمند است مراتب تأثر وتأسف اینجانب و برادرانم را به عموم هم مسلکان، بخصوص جناب آقای ثابت پاسال مدیر محترم تلویزیون ایران که بزرگترین خدمتگزار فرقه ما هستند، ابلاغ فرمایید. احترامات فائقه را تقدیم می دارم. قاسم اشراقی»

اظهارات فرح پهلوی در مورد بهایی بودن هویدا

 
فرح پهلوی: هویدا مرتباً به شاه القاء می کرد که اسلام دین اعراب است …. بهائیت یک دین ایرانی است

فرح پهلوی در یک مصاحبه رادیویی که چند سال پیش با حسین مهری انجام داد و از رادیو ۲۴ساعته لوس آنجلس پخش شد، به پایبندی و دلبستگی هویدا به فرقه ضاله بهائیت اشاره کرد و گفت:  «هویدا مرتباً به شاه القاء می کرد که اسلام دین اعراب است و شایسته نیست که ما از آن پیروی کنیم و از او می خواست تا بند مربوط به رسمی بودن دین اسلام را در قانون اساسی لغو نماید. هویدا به شاه می گفت که بهائیت یک دین ایرانی است و خاستگاه آن ایران است و از شاه می خواست تا این فرقه را تحت حمایت بگیرد وموجبات رشد آن را فراهم سازد».

نام گذاری هویدا توسط بهائیان
هم چنین نام امیر عباس را هم بهائیان برای او انتخاب کردند.هنگامی که هویدا دو ساله بود که همراه پدرش به شامات رفت سال آخر عمر عباس افندی بود.عباس افندی هم چون پسر نداشت نام خود را بر نوه ی میرزا رضا قناد گذاشت.البته بهرام شاهرخ،مدیر کل تبلیغات دولت حسنعلی منصور گفته است که شوقی افندی، جانشین عباس افندی ، نام عباس را بر او گذاشت و امیر را هم برای احترام عباس افندی بر اول آن آورد.
در ضمن در رابطه با بهایی بودن هویدا، افراد مختلفی بر بهایی بودن وی اذعان کرده اند.همین که هیچ گاه تحقیقی درباره ی بهایی بودن امیر عباس صورت نگرفت و همواره ساواک به فکر طرح هایی بود تا او را مسلمان نشان دهد دلیلی است بر بهایی بودن وی؛با توجه به این که قبر عین الملک،پدر هویدا، در کنار بیت العدل بهائیت قرار دارد.
هم چنین هنگامی که منصور درگذشت هنگام دفن کردن وی، هویدا یک قران را هم کنار جسد منصور قرار داد و دفن کرد در حالی که این کار در اسلام از گناهان کبیره است؛این موضوع هم تشدید کننده ی بهائیت هویدا شد.


عوام فریبی هویدا

امیرعباس برای این که خود را مسلمان نشان دهد در نوروز ۱۳۴۴ش راهی قم و مشهد شدو مطبوعات هم این سفر را به صورت گسترده پوشش دادند.همچنین مادرش را به مکه فرستاد.اما با شروع بحث تعطیلات رسمی کشور و کاهش آن به ۱۰ روز و حذف تعطیلی های دینی دوباره موضوع وابستگی هویدا به بهائیت مطرح شد.هویدا هم برای عوام فریبی به بدرقه ی حجاج عازم مکه رفت.

فساد اخلاقی هویدا
یکی از دولتمردان رژیم پهلوی دوم که به فساد اخلاقی شهره بود ، امیرعباس هویدا بود . وی به عنوان یک « همجنس‌باز » نه تنها در میان خواص دربار پهلوی بلکه در سطح عموم مردم شهرت داشت و محمدرضا پهلوی نیز از این موضوع اطلاع کامل داشت . گزارش‌های متعدد ساواک در سال‌های ۱۳۵۰ الی ۱۳۵۵ حاکی از اوج فساد اخلاقی هویدا بوده است .
ساواک در گزارشی به تاریخ ۳۰/۸/۵۰ می نویسد:«در هفته گذشته حاج کریم بخش سعیدی (عضو فراکسیون پارلمانی حزب مردم در یک صحبت خصوصی درباره علت جدایی آقای نخست وزیر و همسرش اظهار داشت در مسافرتی که نخست وزیر به اتفاق همسرش به شاهرود رفته بود در آنجا با زنی با نفوذ به نام لقاء الدوله (از بهائیان متمول و با نفوذ منطقه شاهرود ـ سمنان و دامغان) که از خانواده هویدا نیز هست ملاقات و به انجام امور مملکتی نیز می پردازد… پس از ورود و اتمام تشریفات دولتی هویدا به خانم لیلا امامی می گوید: تو در منزل لقاء الدوله بمان چون من باید با مقامات محلی ملاقات کنم و شام را نزد آنها باشم. موقع خوابیدن نزد شما خواهم آمد.
پاسی از شب گذشت ولی از آمدن آقای هویدا خبری نمی شود. خانم هویدا به بهانه گردشی در شهر از خانه لقاء الدوله خارج و به خانه فرماندار شاهرود می رود. چون ماموران نگاهبانی او را می شناخته اند لذا مانع نمی شوند و خانم هویدا سر زده وارد اتاقی که نخست وزیر در آنجا استراحت می کرد می شود. با کمال تعجب مشاهده می کند که هویدا با یک پسربچه که از قرار معلوم به وسیله فرماندار برای او آورده شده مشغول … می باشد. مشاهده این منظر باعث ناراحتی شدید خانم هویدا می شود و بلافاصله منزل را ترک و در تهران از هویدا تقاضای طلاق می کند.»
سندی دیگر از حاکی است: «… خانم لیلا امامی چون دفعتاً وارد منزل می‌شود، ملاحظه می‌کند که آقای برهمن، فرماندار کل سابق سمنان، با آقای نخست‌وزیر، مشغول عملیات بوده است، روی این اصل، ایشان تقاضای طلاق نموده است.»‌
امیرعباس هویدا چند سال قبل از ازدواج رسمی، با لیلا امامی حشر و نشر داشت و پس از طلاق هم، تا پایان عمر، با او بود و حتی در تعطیلات تابستانی او را به سفرهای خارجی می‌برد. از آن جمله است: سفر به یکی از جزایر یونان در اولین هفته مرداد ۱۳۵۶، که عباسعلی خلعتبری و همسرش نیز، همراه او بودند.

ماجرای خودکار ۵ ریالی چه بود؟
نقل است از امیر عباس هویدا که پس از انقلاب گفته که در دوران نخست وزیری من، قیمت خودکار بیک ۵ ریال بود و تا پایان آن که ۱۳ سال طول کشید ۵ ریال باقی ماند؛
طبق نظر کارشناسان تاریخی از جمله عبدالله شهبازی، خسرو معتضد و مسعود رضایی این حرف تنها شایعه ای است که نه مستند تاریخی دارد و نه با واقعیت تطبیق دارد،چرا که پس از انقلاب در جامعه گرانی مطرح نبود بلکه به دلایلی ارزانی آمد از جمله در مورد مسکن ، بنابراین دلیلی نداشت که وی چنین حرفی بزند.
هم چنین این حرف که یک کالا در ۱۳ سال افزایش قیمت نداشته باشد اصلا موضوعیت ندارد. علاوه براین در ایام نخست وزیری هویدا تورم از جمله در مورد مسکن وجود داشت. در سال ۵۵ بحران افزایش قیمت ها به بحرانی تبدیل شده بود که برای مقابله با آن «ستاد مبارزه با گرانی» ایجاد شد. برای بررسی کارنامه اقتصادی زمان هویدا باید به این موضوع توجه داشت که در زمان وی تا چه حد به زیرساخت های اقتصادی کشور توجه شده است، پول نفت در چه راهی خرج شده است، وضعیت بندرگاه ها چگونه بوده است، چه میزان راه آهن و جاده در کشور ساخته شده است. این ها مسائلی است که باید هویدا در برابر تاریخ به مردم ایران پاسخگو باشد.

هویدا و فراماسونری
هویدا پس از آمدن به ایران در لژهای فراماسونری چون لژ تهران و لژ مولوی  عضو شد. پس از تأسیس «لژ بزرگ ایران» مراسم تقدیس آن در اسفند ماه ۱۳۴۷ش برگزار شد که در این مراسم امیرعباس هویدا به سمت بزرگ استاد پیشین لژ بزرگ ایران انتخاب شد.وی هم عضو لژهای انگلیس بود، هم عضو لژهای فرانسوی و هم تحت تربیت استاد اعظم لژهای آلمانی،عبدالله انتظام.

فراموشخانه و فراماسونری
همزمان با برپایی این مراسم بود که اسماعیل رائین کتابی تحت عنوان«فراموشخانه و فراماسونری» در سه جلد تدوین شد و به بازار آمد.رائین در این کتاب اسامی تعدادی از فراماسون ها از جمله هویدا را آورده بود..گویا اسدالله علم از انتشار آن حمایت کرده بود تا از بالا کشیدن ماسون های جاه طلب در دیوان سالاری رژیم پهلوی جلوگیری کند.


اسماعیل رائین نویسنده کتاب«فراموشخانه و فراماسونری»

هنگامی که جلد سوم این کتاب منتشر شد هویدا به ساواک دستور داد تا آن ها را جمع آوری کند.درباره ی کتاب رائین کار به جایی رسید که دوره ی سه جلدی آن به قیمت دو هزار تومان خرید و فروش می شد.
اسماعیل رائین توسط ساواک بازداشت شد. هنگامی که شاه از آمریکا که برای شرکت در مراسم تشییع جنازه ی آیزنهاور در فروردین ۱۳۴۸ ش بازگشت رائین هم از زندان آزاد شد.
گروهی از نمایندگان مجلس عقیده داشتند که رائین را در زندان انداختند تا جانش سالم بماند و هم چنین جمع آوری کتاب توسط ساواک هم به خاطر جلب کردن بیش تر توجه مردم و راغب شدن برای درک مطالب آن بوده است.
رائین اظهار داشت:«هویدا از آن می ترسد که من جلد چهارم را منتشر سازم که در آن صورتجلسه پلیس فدرال،درباره کار قاچاق او چاپ[شده است]».وی هم چنین گفت که :«اعلیحضرت جلد چهارم را ملاحظه و فرموده اند که مبادا این کتاب را چاپ کنم،زیرا با چاپ آن،آبروی رجال کاملا خواهد ریخت.»پس از انتشار این کتاب تعداد فراماسونرهای شناخته شده کابینه به ۹ نفر رسید.
هم چنین زمینی از اوقاف به تشکیلات فراماسونر واگذار شد که برای احداث ساختمان ۴ میلیون تومان توسط شاه و ۲ میلیون تومان توسط هویدا و ۳میلیون تومان را هم مابقی اعضا پرداختند.
هویدا در سال ۱۳۵۶ پس از سیزده سال نخست وزیری استعفا داد و به جای علم به وزارت دربار منصوب شد جمشید آموزگار نخست وزیر شد. هویدا در همان زمان به یکی از دوستانش گفته بود:«دستگاه دولت فقط فاسد بود، حال آن که دربار یک لانه ی افعی واقعی است.»

ایران و استعمار سرخ و سیاه
در سال ۱۳۵۶ پس از شهادت آقا مصطفی خمینی، امام (ره) در اعلامیه ای فرمودند که غم و درد مرگ فرزند، در مقابل غمی که به خاطر جنایات رژیم پهلوی در ایران احساس می کند یکسره رنگ می بازد.
شاه بلافاصله هم به ساواک هم هویدا دستور داد تا مقاله ای در جواب آن منتشر کنند و در آن امام خمینی(ره) را از روی کینه به عنوان هندی زاده ای که جاسوس بیگانه بود به باد حمله بگیرد.این مقاله تحت عنوان«ایران و استعمار سرخ و سیاه» در هفدهم دی ماه منتشر شد.در نتیجه تظاهرات سنگینی برپا شد که از جمله علل آن فساد مالی در میان قدرتمندان بود.

دستگیری صوری هویدا
رژیم تصمیم گرفت تا به شکل صوری گروهی از چهره های منفور را دستگیر کند تا عصبانیت مردم کاهش یابد.از جمله ی این افراد امیرعباس هویدا بود که در تاریخ ۱۷/۸/۵۷ دستگیر شد.
در تاریخ۱۸/۸/۵۷ در نوفل لوشاتو امام در جواب خبرنگاران در باره ی توقیف هویدا فرمودند:«توقیف هویدا هم اثری ندارد، این هم یک مانوری است که خیال می کنند برای اسکات مردم این گونه امور تأثیر دارد»
هم چنین فردای آن روز دوباره در جواب خبرنگاران دیگری فرمودند:«تمام این ها تشبثاتی است که هیچ کدام ارزش و واقعیت ندارد. هویدا از شرکاء شاه و یک شریک ضعیفی بود که در خیانت ها با شاه شرکت داشت و شاه ظاهرا هویدا را برای نجات خودش دستگیر کرده است. غرض این است ملت را فریب دهد که می خواهد اصلاحات کند.»
و نیز در مصاحبه با روزنامه ی لبنانی النهار فرمودند:«گرفتن هویدا و امثال او که در دزدی و فساد شریک شاه بوده اند برای فریب مردم است، این ها هم تأثیری ندارد.»

هنگامی که نیروهای ارتش اعلام بی طرفی کردن و نگهبانان هویدا که ساواکی بودند فرار کردند هویدا فرار نکرد و خودش را تحویل نیروهای انقلاب داد. وی به ظاهر می گفت که من که کاری نکرده ام که نگران باشم اما در واقع وی به این فکر بود که در کودتایی که شکل خواهد گرفت نیروهای انقلابی شکست خواهند خورد و او  قدرت را در دست خواهد گرفت اما این نقشه ی او غلط از آب در آمد و این کودتا در ۲۱ بهمن ماه با درایت و تدبیر امام(ره) خنثی گردید .

هویدا پس از تشکیل دو دادگاه به ریاست آقای خلخالی در ۱۸فروردین ۵۸ به اعدام محکوم شد.


محاکمه هویدا

امام خمینی(ره) در حالی که دشمنان داخلی و خارجی انقلاب از این اعدام اظهار تأسف کردند فرمودند:«پانزده سال این هویدا یا سیزده سال تقریبا این هویدا نخست وزیر بود و تمام جنایات گردن نخست وزیر است.ما هر نخست وزیری که در آن عصر پیدا شد ، اگر پیدا کنیم، مثل شریف امامی، مثل بختیار، محکوم به قتلند این ها، این ها مفسدند.»

افسانه قیمت خودکار بیک و ۱۳ سال نخست‌وزیری هویدا

این داستان را بسیاری شنیده‌ایم که هویدا نخست وزیر رژیم پهلوی پس از پیروزی انقلاب و در دادگاه خودکار بیکی را از جیب خود بیرون آورده و در پاسخ به قاضی که در مدت ۱۳ سال صدارت خود چه کرده‌ای گفت: «در این مدت قیمت این خودکار ثابت بوده و تغییر نکرده است.»
این داستان به دلیل تکرار تبدیل به حقیقتی غیرقابل کتمان شده است، دروغی که حتی دروغ‌سازان آن را باور کرده و زمانی که با مستندات دروغ بودن آن را یادآور می‌شود چون استدلالی غیر قابل خدشه به آن داستان رجوع و به قول خود حجت را تمام می‌کنند!
ولی واقعیت و حقیقت چه بوده است، بی‌آن که به منابع و نوشته‌های پس از انقلاب و به نقل از انقلابیون استناد کنیم که در آن به دلیل رویکرد این بزرگان خدشه وارد شود رجوعی می‌کنیم به مطبوعات و خاطرات شخصیت‌های دوره پهلوی تا نشان داده شود این گونه که می‌گویند نبوده و نیست.
همه چیز هم گران شده!
اسدالله علم نخست وزیر و وزیر دربار شاه در خاطرات ۲۳ فروردین ۱۳۵۳ خود می‌نویسد: «[به شاه] عرض کردم متأسفانه در داخله به واسطه غفلت متصدیان نه گوشت در دسترس مردم است نه شکر، نه گوشت مرغ و مردم خیلی ناراضی هستند و این صحیح نیست. آخر چرا این پیش‌بینی‌ها را نمی‌کنند؟ همه چیز هم گران شده. تعجب است که شاهنشاه تمام گوش کردند ولی همان‌طور که چشمشان را روی هم گذاشته بودند اصلاً باز نکردند و یک کلمه جواب ندادند. من که شاهنشاه را می‌شناسم، می‌دانم که این به معنی این است که حرف تو را می‌شنوم ولی نمی‌خواهم جواب بدهم.»
علم در روزنوشت ۱۷ اسفند ماه ۱۳۴۷ نیز می‌نویسد: شرفیابی شاه را در جریان تحولات اخیر قرار دادم و چند نکته را مطرح ساختم که او را ناراحت ساخت. گفتم دو برابر شدن آب‌بها مملکت را آشفته کرده است. آسفالت خیابان‌ها در حال از هم پاشیدگی است، فساد کارمندان گمرک رو به گسترش است و اعتبارات بانکی محدود شده و شرکت‌های زیادی رو به ورشکستگی می‌روند. دست آخر درباره بحران مالی دانشگاه‌ها به او هشدار دادم . شاه ناگهان از جا در رفت و مرا مورد حمله قرار داد و گفت: وقتی پولی به دستمان نمی‌رسد چه می‌توانیم بکنیم؟ پاسخ دادم هر بار که توجه اعلیحضرت را به کمبود پول جلب کرده‌ام پاسخ این بوده که این طور نیست. دولت به اندازه کافی پول در اختیار دارد و گزارش‌های من نادرست است. اما همین دیروز بود که اعلیحضرت درباره ولخرجی‌های شرکت نفت در زمینه پتروشیمی صحبت کردند.
چند روز بعد اسدالله علم در ۲۷ اسفند همین سال تذکر خود را تجدید می‌کند و در شرح این تذکر در روزنوشت خود می‌نویسد: «شرفیابی …یک بار دیگر موضوع افزایش آب‌بها را مطرح کردم، شاه گفت: تا کی مردم می‌توانند از چیزهای مجانی استفاده کنند؟ پیشرفت، پول می‌خواهد. پاسخ دادم افزایش هفتاد درصدی قیمت‌ها پیشرفت نیست، بلکه فقط بی‌عدالتی است…گاهی بی‌اعتنایی او مرا آزار می‌دهد و ناچار می‌شوم روز بعد مطلب را مجددا مطرح کنم. تا کی می‌توانیم به مردم و نیازهایشان بی‌توجهی کنیم؟»
فقر مردم و سفر تفریحی شاه
با وجود فقر و عقب ماندگی مفرط مردم و کشور در دوره شاه، پهلوی بی‌هیچ نگرانی به سفرهای تفریحی خارج از کشور می‌رود. اسدالله علم در خاطرات روز ۳۰ بهمن ۱۳۴۸ می‌نویسد: «امروز بعد از ظهر که به حضور شاه رفتم، وسط کار ماساژ و حمام بودند، دو ساعتی با هم صحبت کردیم. عرض کردم به نظر من ایشان هم در ورزش و هم در فعالیت‌های شبانه[!] افراط می‌کنند… به تذکرم خندید… بار دیگر پیشنهاد کردم به حد کافی خارج از مملکت بوده‌ایم و اکنون بهتر است برگردیم. مثل این که دنیا را بر سرش خراب کرده باشم، اما وظیفه من ایجاب می‌کند که به اطلاع برسانم که پادشاه ایران نمی‌تواند ۴۵ روز را خارج از وطنش و صرفا بابت استراحت و سرگرمی بگذراند. مردم این چیزها را تحمل نمی‌کنند.»
در شرایطی که شاه همچنان در خارج از کشور است قیمت برخی اقلام سه برابر می‌شود، اسدالله علم در خاطرات جمعه ۲ تا چهارشنبه ۷ اسفند ضمن تشریح سفر درمانی خود به ژنو که صرفا بابت معاینه چشم‌هایش صورت گرفته بود می‌نویسد: «از تهران خبرهای بد می‌رسد، بلیط اتوبوس‌ها ناگهان سه برابر شده است که باعث اعتراض شدید مردم شده‌، دانشجویان از حاضر شدن سر کلاس‌ها خودداری کرده‌اند و چند اتوبوس را آتش زده‌اند. آن‌ها از حمایت مردم برخوردارند و تظاهراتشان رو به تشدید…»
شاه برای حفظ سلطنت دستور لغو افزایش قیمت‌ها را صادر می‌کند ولی تنها مصیبت افزایش قیمت بلیط اتوبوس‌ها نبوده و با توقف آن حل نمی‌شد؛ علم می‌نویسد: «من ذاتا آدم صبوری هستم‌، ولی وقایع اخیر حسابی بدن مرا به لرزه درآورده است، هر یک از وزرا جداگانه به شاه گزارش می‌دهد و شاه نیز در نهایت دستورهایش را بدون کمترین مشورت با نخست وزیر بیچاره صادر می‌کند. چه بسا رمز دوام نخست وزیری‌اش در شش سال گذشته هم همین بوده است.»
مگر مردم چقدر نخود می‌خورند؟!
امیرعباس هویدا نخست وزیر وقت روز ۳۰ بهمن ۱۳۵۰ به مجلس می‌رود تا در برابر انتقادات نمایندگان نسبت به گرانی‌ها پاسخگو باشد. هویدا می‌گوید: در سال جاری انواع حبوبات روی هم رفته ۹/۴۶ درصد و لبنیات ۶/۱۳ درصد نسبت به سال گذشته افزایش نشان می‌دهد، وقتی می‌گوییم قیمت‌ها نسبت به سال قبل حدود ۵ درصد افزایش یافته است منظور سطح کل قیمت‌ها است این به آن معنی نیست که قیمت هیچ کالایی کمتر یا بیش از ۵ درصد افزایش نداشته باشد زیرا همان طوری که اشاره شد قیمت حبوبات طی سال جاری حدود ۴۷ درصد ترقی داشته است، قیمت مثلا زردچوبه نسبت به سال ۱۳۴۳ شدیدا ترقی کرده و حدود سه برابر شده ولی افزایش ترقی روی معدل تعیین قیمت‌ها ناچیز است زیرا مگر یک خانواده چقدر از کل هزینه‌هایش را صرف زردچوبه می‌کند. قیمت نخود هم در یکی دو سال اخیر شدیدا بالا رفته و حدود دو برابر شده است ولی هزینه‌ای که یک خانواده صرف نخود می‌کند چقدر است؟! از این رو افزایش قیمت نخود حتی اگر ده برابر هم بشود در هزینه کل خانواده تغییر محسوسی به وجود نخواهد آورد.
توضیحات هویدا فارغ از تاسف‌بار بودن آن که می‌گوید مگر مردم چقدر نخود می‌خورند که گران شدن دو برابر یا ده برابری آن تاثیری در زندگی آنان داشته باشد ابتدا به ساکن در مجلس مطرح نشد، گرانی قیمت‌ها تا آن جا بر مردم فشار آورده بود که نمایندگان مجلس شورای ملی که توسط حکومت به این سمت منصوب و به پارلمان راه یافته بودند نیز برای حفظ ظاهر مجبور شده بودند اعتراض کنند.
۱۲ آبان ۱۳۵۰ دبیر کل حزب مردم در یک مصاحبه مطبوعاتی و رادیو و تلویزیونی دولت هویدا و حزب به اصطلاح اکثریت را به شدت مورد انتقاد و حمله قرار داد. کنی دولت را ضعیف و سیستم اداری را پوسیده و انقلاب[!] اداری را تعطیل و شرکت واحد اتوبوسرانی را ورشکسته و شرم‌آور معرفی کرد.کنی در‌باره سیاست تثبیت قیمت‌ها و مبارزه دولت با گرانفروشی نیز گفت: گرانی یکی از مشکلات بزرگ مردم است با وجود اوامر موکد شاه در رفع این مشکل می‌بینیم که قیمت ارزاق و نیازمندی‌های عمومی روز به روز اضافه می‌شود و دولت هم در این زمینه مثل سایر قسمت‌ها ضعف خودش را نشان داده و اولتیماتومی هم که دولت به اصناف داد و مدت اولتیماتوم هم تمام شد بدون نتیجه مطلوب و تنها مطلبی که پیش آمد، این بود که دولت زندگی اقتصادی مردم را به ریسمان پوسیده هیئت ده نفری سپردند که خود آن بیچاره‌ها هم در این قضیه ذینفع هستند.
در یک کلام گرانی‌ها تا آن جا ادامه یافت که روزنامه‌های کشور در شماره ۱۳ آبان ۱۳۵۰ اعلام کردند برای مبارزه با گرانی ورود تخم مرغ و پنیر به کشور آزاد شده است!
افزایش ۳۶ برابری قیمت مسکن در حکومت پدر و پسر!
با گذر زمان قیمت‌ها تغییر می‌کند و طبیعی است که قیمت سال ۱۳۴۰ با ۱۳۹۵ تفاوت‌های بسیاری باید داشته باشد چرا که حقوق‌ها و درآمدها نیز در این مدت تغییرات زیادی کرده است و کسی که آن زمان هزار تومان حقوق می‌گرفته امروز حداقل دو میلیون می‌گیرد ولی زمانی که با انکار گرانی در دوره پهلوی مواجه می‌شویم و داستان‌هایی را درباره خودکار بیک که هویدا در دادگاه نشان قاضی داد و گفت قیمت این خودکار در زمان صدارت من تغییر نکرد می‌خوانیم ناخودآگاه یاد گزارش مطبوعات دوره پهلوی می‌افتیم که از ۳۶ برابر شدن قیمت مسکن در بخشی از سلطنت پدر و پسر خبر داده بودند!
کیهان در شماره ۲۳ فروردین ۱۳۴۰ می‌نویسد: اخیرا برای تثبیت اوضاع اقتصادی کشور برنامه‌هایی طرح شده است و دولت امیدوار است با اجرای این طرح‌ها بتواند قیمت‌ها را در یک سطح قرار دهد و از نوسان شدید قیمت‌ها جلوگیری کند. در اجرای این امر تطبیق عرضه و تقاضا یک اصل مهم به شمار می‌رود، عدم انطباق عرضه و تقاضا به خصوص در مورد مسکن بیش از سایر امور به چشم می‌خورد. به علت تقاضای بیش از عرضه کرایه مسکن در همه کشور به خصوص در تهران به وضع بی‌سابقه‌ای افزایش یافت و هزینه مسکن که طبق آمار بانک ملی در ۱۳۱۵ مساوی ۱۰۰ بود به ۳۶۰۰ در سال ۳۶ رسید. هیچ یک دیگر از اقلام هزینه زندگی در طول این مدت به این سرعت افزایش نیافت.
در ادامه این گزارش می‌خوانیم: شک نیست که در این مدت ۲۱ سال درآمد افراد ۳۶ برابر نشده است و ناچار هزینه مسکن برای عموم به صورت یک خرج توانفرسا درآمده است. امروز در تهران نزدیک ۶۰ هزار خانه خالی وجود دارد که بدون مشتری مانده است با این همه کمی درآمد و گرانی کرایه‌ها مانع از این است که کسانی که از لحاظ مسکن در مضیقه هستند بتوانند در این ساختمان‌ها سکنی گزینند.
زمانی که با انکار واقعیات در دوره پهلوی مواجه می‌شویم چاره‌ای جز یادآوری نیست یادآوری به کسانی که در عصر سخره رژیم‌های سلطنتی که حتی مجانین نیز از پذیرش آنها خودداری می‌کنند به یاد تاج و تخت شاه هستند و برای آن حسرت می‌خورند.
در این زمینه گفتنی‌های فراوان دیگری نیز هست که در شماره‌های آینده این سلسله نوشتار به آن خواهیم پرداخت.

اقتصادِ قوطی کبریتی پهلوی و دروغ های هویدا!

با نگاهی به آمار بانک جهانی، درمی یابیم نرخ تورم در سال آخر نخست وزیری هویدا به ۲۷% رسید و میانگین قیمت ها نسبت به ابتدای نخست وزیری هویدا بیش از ۷برابر شده بودند و معلوم نیست این افسانۀ قوطی کبریتی هویدا(!) بر چه اساسی این چنین درطول این سالیان بازتعریف می شده و از کجا سردرآورده است؟!!
گروه اقتصادی، در روز ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ امیرعباس هویدا، کسی که به مدت ۱۳ سال بر مسند نخست‌وزیری در دوران پهلوی تکیه زده بود، به حکم دادگاه انقلاب اعدام شد و پس از اعدامش روایت های بسیاری از جلسۀ دادگاه و نحوۀ اعدام و واپسین صحبت های او نقل شد.

در این میان شاید یکی از معروف ترین ماجراها و روایات به ماجرای “قوطی کبریت” و ادعای ثبات قیمت ازسوی هویدا مربوط باشد. روایتی که همگی ما بارها و بارها در کوچه و خیابان و تاکسی و اتوبوس و مهمانی های خانگی و گپ و گفت های دوستانه شنیده ایم و حالا تبدیل به ضرب المثل، کنایه و اصطلاحاً “قولی معروف” تبدیل شده است.

ماجرا از این قرار است که گویا امیرعباس هویدا در برابر قاضی دادگاه انقلاب و مردم و در دفاع از خود “یک قوطی کبریت را برداشته و می گوید: روزی که من بر سر کار آمدم، این کبریت یک قران بود و روزی هم که سمتم را واگذار می کردم، هنوز هم، با همان یک قران قابل خریداری بود.” می گویند، ادعای هویدا در آن روزهای پرتلاطم انقلاب، مورد تمسخر مردم قرارگرفته و تنها سال ها پس از آن مردم پی به عظمت و اهمیّت خدمت هویدا(!) برده اند.

با نگاهی به آمار بانک جهانی، درمی یابیم نرخ تورم در سال آخر نخست وزیری هویدا به ۲۷% رسید و میانگین قیمت ها نسبت به ابتدای نخست وزیری هویدا بیش از ۷برابر شده بودند و معلوم نیست این افسانۀ قوطی کبریتی هویدا(!) بر چه اساسی این چنین درطول این سالیان بازتعریف می شده و از کجا سردرآورده است؟!!

به بیان دیگر، اساساً از زمان نخست وزیری امیرعباس هویدا بود که اقتصاد نفتی در ایران منجر به بیماری هلندی و تورم غیرقابل کنترل ناشی از آن شد و فجایع اقتصادی سریالی ای را به وجود آورد که هنوز هم پس از گذشت حدود ۴ دهه از آن، گریبان اقتصاد کشورمان را رها نکرده و تاثیرات منفی بی کفایتی و بی تدبیریِ مدیریتی آشکارِ هویدا و دیگر رجال فاسد حکومت پهلوی، به روشنی بر وضعیت اقتصادی امروز کشورمان پیداست.


افزایش نرخ تورم اقتصادی در ایران در فاصله زمانی سال های ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۷ ؛ نخست وزیری امیرعباس هویدا
(این نمودار توسط سهیل جان‌نثاری تهیه شده است)

چنانچه در جدول بالا می بینیم، در فاصلۀ ۱۲سالۀ مابین سال های ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۷ که امیرعباس هویدا سکان مدیریّت سیاسی، اقتصادی ایران را به عهده داشت، نرخ تورم از حدود ۲واحد به چیزی د نزدیک به ۱۵ واحد افزایش یافته که تقریباً به معنای افزایش ۷برابریست.

با مقایسۀ وضعیت اقتصادی و نرخ تورم دوران ۱۲سالۀ نخست وزیری هویدا با بازۀ زمانی ۱۲سالۀ اخیر، یعنی از سال ۲۰۰۰ تا پایان ۲۰۱۲ که به دلیل افزایش تحریم های خارجی و مدیریّت نادرست اقتصاد، با افزایش شدید نرخ تورم، بالارفتن قیمت کالاهای اساسی و پایین آمدن ارزش پول روبرو شدیم، پی به وضعیت نامساعد اقتصادی کشورمان در دوران نخست وزیری هویدا و بی پایه بودن ادعای معروف او در دادگاه می بریم.

بنابر این آمار، درحالی که به طور میانگین در دولت نهم و دهم، نرخ تورم تقرییاً ۲برابر افزایش یافته، در عرض ۲سال انتهایی دولت دهم این محور با شیب بسیار تندی به ۳ برابر خود افزایش یافته است. با مقایسۀ این وضعیت با دوران نخست وزیری هویدا در می یابیم چنین افزایش تورمی در دوران هویدا به شکل خطرناک تری، به وقوع پیوسته و همین میزان افزایش ۳ برابری تورم، تنها ظرف بازۀ زمانی یک ساله(یک سال پایانی نخست وزیری هویدا) صورت گرفته و طبیعتاً تاثیرات به مراتب مخرب تری را برجای گذارده است.

بر اساس آمار بانک جهانی، تورم در سال آخر هویدا به ۲۷% رسید و میانگین قیمت ها نسبت به ابتدای نخست وزیری هویدا بیش از ۷ برابر شده بود.

با این اوصاف، برخلاف باور عمومی که می پندارد، وضعیت اقتصادی ایران در دوران پهلوی وضعیتی مساعد و روبه پیشرفت بوده، اوضاعی به مراتب نابه سامان تر از بدترین دوران اقتصادی تاریخ جمهوری اسلامی بوده است و ادعای عجیب غریب هویدا مبنی بر ثبات قیمت ها در طول ۱۳ سال نخست وزیری اش، ادعای سراسر کذب و توخالی است.

فیلم/ وقتی بحرین جزئی از ایران بود/ هویدا: بحرین دختر ماست؛ دختر به خانه شوهر می‌رود!

امیرعباس هویدا نخست‌وزیر وقت در توجیه اقدام شاه مخلوع در موافقیت با جدایی بحرین از ایران گفت: بحرین دختر ماست، دختر بزرگ می شود و به خانه شوهر می‌رود!

هویدا، مؤثرترین عامل در تملق‌دوستی شاه!

در کتاب خدمتگزار تخت طاووس پرویز راجی، ترجمه: ح.ا.مهران، انتشارات اطلاعات، چاپ اول: ۱۳۶۴، ص ۲۴۶٫ آمده است: فاتح [مصطفی] بدون آنکه نشان دهد به روابط و آشنایی دیرینه من و هویدا آگاهی دارد، بحث پیرامون هویدا را پیش کشید و گفت: «… در میان مشاوران شاه، از همه مطلع‌تر، تواناتر، و موذی‌تر هویدا است. ولی ضمن آن هم باید گفت که هویدا بیش از هر کس دیگری در ایجاد علاقه روزافزون شاه به تملق و چاپلوسی ــ و نیز دور ساختن او از توجه به واقعیت‌ها ــ مقصر است».”

معمای ۱۳ سال نخست‌وزیری هویدا

 امیرعباس هویدا بر خلاف نام خانوادگی‌اش، معماهای زیادی را پس از پایان دوران نخست‌وزیری خود که طولانی‌ترین ریاست دولت در ایران است، به جا گذاشت. یکی از مهم‌ترین این معماها به طولانی بودن نخست‌وزیری هویدا بازمی‌گردد، بنابراین نوشتار پیش رو، دلایل دوام امیر عباس هویدا را در سمت نخست‌وزیری به مدت ۱۳ سال مورد بررسی قرار خواهد داد.

آغاز نخست‌وزیری هویدا
امیرعباس هویدا زمستان سال ۱۲۹۸ چشم به جهان گشود و فرزند یکی از رجال سرشناس به نام «عین‌الملک» بود. هویدا پس از به اتمام رساندن تحصیلات خود، رهسپار لبنان شد و در آنجا زبان‌های فرانسه و عربی را آموخت. اگر چه دوست داشت در پاریس به تحصیل بپردازد اما با توهینی که یکی از نشریات طنز پاریس به رضاشاه کرد، روابط ۲ کشور تیره و هویدا از تحصیل در این کشور محروم شد. در سفر به انگلیس، زبان این کشور را نیز تا حدودی فراگرفت و در سال‌های پایانی دهه ۳۰ میلادی موفق به اخذ مدرک لیسانس در رشته علوم سیاسی از دانشگاه بروکسل شد. در همین زمان، زبان‌های ایتالیایی و آلمانی را نیز فراگرفت. او پس از بازگشت به کشور در اواخر دهه ۱۳۲۰، سال‌های موفقی را در هیات‌های دیپلماتیک، شرکت ملی نفت ایران و حزب ایران‌نوین سپری کرد.

دوره نخست‌وزیری قبل از هویدا که «حسنعلی منصور» در این مقام قرار داشت، بسیار کوتاه بود. وی سلطنت‌طلبی تمام‌عیار شناخته می‌شد و اول بهمن ۴۳ به دست یکی از اعضای «هیات موتلفه اسلامی» که از تصمیم منصور مبنی بر اعطای امتیازات جدیدی به شرکت‌های خارجی خشمگین شده بودند، به قتل رسید. پس از کشته شدن منصور، شاه بی‌درنگ نخست‌وزیری را در بهمن ماه سال ۴۳ به امیر عباس هویدا، از بستگان منصور و معاون دبیرکل حزب ایران‌نوین واگذار کرد.

هویدا و معمای چگونگی ۱۳ سال نخست‌وزیری
نگاهی به تاریخ دوران پهلوی نشانگر این امر است که اغلب کسانی که در پست نخست‌وزیری قرار می‌گرفتند به دلایل مختلف از جمله داشتن ویژگی‌هایی مانند جاه‌طلبی و قدرت‌طلبی  بتدریج از عرصه قدرت کنار گذاشته می‌شدند، چرا که این ویژگی‌ها به نوعی  با این  عقیده شاه مبنی بر این امر که همه  امور باید تحت تسلط و کنترل وی باشد در تضاد بود. در این میان نخست‌وزیری امیر عباس هویدا که دوران طولانی‌ای را در تاریخ نخست‌وزیری ایران به خود اختصاص داده است، این پرسش را به ذهن متبادر می‌سازد که چه دلایلی باعث شد وی به مدت طولانی رئیس دولت باقی بماند و محمدرضا شاه را همراهی کند. بر این اساس می‌توان دلایل طولانی بودن نخست‌وزیری هویدا را به شرح زیر مورد بررسی قرار داد.

۱- توانایی هویدا در حذف رقبا
امیرعباس هویدا در ۱۳ سال نخست‌وزیری‌اش، ریاست کابینه‌ای متشکل از تکنوکرات‌ها را بر عهده داشت. وی به عنوان دستیار وفادار شاه، توانایی‌های خود را در زمینه متعادل کردن یا خنثی‌سازی رقابت‌هایی که مقام او را تهدید می‌کرد به منصه ظهور گذاشت. یکی از مهم‌ترین مواردی که امیرعباس هویدا در راستای حذف رقیب خود اقدام کرد، مربوط به منازعه عطاءالله خسروانی و غلامرضا نیک‌پی ۲ تن از اعضای کابینه هویداست. به نحوی که وقتی منصور به قتل رسید، شاه وظایف او را به ۲ قسمت تقسیم کرد؛ نخست‌وزیری را به هویدا واگذار کرد و عطاءالله خسروانی را مسؤول حزب قرار داد.

هویدا که از ابتدا با خسروانی مشکل داشت و از وجود او در سمت دبیر کلی احساس خطر می‌کرد، تصمیم گرفت برای خود در حزب جای پایی پیدا کند. هویدا برای برکناری عطاءالله خسروانی از دبیرکلی حزب و اخراج او از هیات وزیران متوسل به غلامرضا نیک‌پی وزیر آبادانی شد و از وی درخواست کرد شرایطی را در هیات دولت فراهم کند تا بین او و خسروانی کار به مشاجره بکشد. نیک‌پی آمادگی خود را برای این کار اعلام داشت، بنابراین نیک‌پی در یکی از جلسات اعلام داشت سازمانی به نام عمران شهری در وزارت کشور باید ضمیمه این وزارتخانه شود. خسروانی بشدت عصبانی شد و وزیر کشور را به بی‌لیاقتی متهم کرد. کار به منازعه کشید و در همین زمان هویدا جلسه هیات وزیران را ترک کرد و به اتاق خودش رفت. هویدا در ظاهر موضوع را مختومه اعلام داشت اما وقتی تنها شد تلفن مخصوص آبی رنگ را برداشت و تقاضای شرفیابی به نزد شاه را اعلام کرد. وی به دفتر شاه رفت و اعلام کرد در کابینه‌ای که ۲ وزیر به یکدیگر فحش ناموسی می‌دهند دیگر خدمت نخواهد کرد. نقشه هویدا گرفت و شاه اعلام کرد به جای شما باید آن دو وزیر برکنار شوند و هویدا با خوشحالی در همان شب توانست شر عطاءالله خسروانی را از سر خود کم کند.

«پرویز راجی» آخرین سفیر شاه در لندن نیز در یادداشت‌های خود می‌نویسد: «هویدا در عین حال می‌توانست بی‌اندازه زیرک و حیله‌گر باشد… و حتی گاه بی‌‎رحم شود».
با توجه به این موارد، یکی از مهم‌ترین دلایل ماندگاری طولانی هویدا در سمت نخست‌وزیری، توانایی وی در حذف رقبا بود که بی‌شباهت به سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» نیست.

۲- همسویی هویدا با شاه و رجحان توسعه اقتصادی بر توسعه سیاسی
از مهم‌ترین تمایلات محمدرضاشاه در دوران سلطنت خود، تلاش برای مدرنیزاسیون و توسعه بود. این مهم تا جایی پیش رفت که «یرواند آبراهامیان» تاریخ‌پژوه مسائل ایران، چرایی به وقوع پیوستن انقلاب اسلامی ایران را در «توسعه ناموزون» می‌داند که در آن توسعه اقتصادی صورت گرفت اما توسعه سیاسی در جامعه تحت حکومت محمدرضاشاه جایی نداشت. هویدا به عنوان نخست‌وزیر سال‌های افزایش درآمد نفتی، یاور خوبی برای شاه بود تا به آرزوی توسعه اقتصادی او کمک کند. به نحوی که هویدا نیز ضرورت مشارکت وسیع مردم را در تصمیم‌گیری‌ها منکر بود. البته باید توجه داشت که او در ظاهر دلیل عدم حضور مردم را از جنبه‌های فرهنگی جامعه ایران می‌دانست. اگرچه فرهنگ برای هویدا حائز اهمیت بود و خواستار اصلاحات فرهنگی بود اما در عمل در دوران نخست‌وزیری‌اش دنباله‌رو شاه بود که همواره تغییرات اقتصادی را بر تحولات سیاسی و توسعه فرهنگی  رجحان می‌داد.

طرح شاه برای آینده ایران مبتنی بر رشد اقتصادی- و نه توسعه سیاسی و رشد اقتصادی همزمان- بود. درباره هویدا و ریشه‌های این «اقتصادزدگی» باید جوانب متعددی از تجربیات و تمایلات فکری وی را مورد توجه قرار داد. اندیشه‌های سیاسی او در سال‌های دهه دوم قرن حاضر و درست همان سال‌هایی که مارکسیسم و به طور ویژه روایت استالینی آن هژمون بود، شکل گرفت. اکثر مارکسیست‌های آن روزگار به تأسی از استالین بر این اعتقاد بودند که اگر بتوان زیربنای اقتصادی جامعه را دگرگون کرد، روبنای فرهنگی و سیاسی نیز به توازن زیربنا دگرگون خواهد شد، بنابراین هویدا هنگامی که به نخست‌وزیری رسید بسیاری از باورهای سیاسی خود را کنار گذاشت و در راستای دستیابی به توسعه اقتصادی که مورد نظر شاه بود با وی همراه و هم‌نظر شد.

۳- سرسپردگی هویدا و تمجید وی از شاه
هنگامی که هویدا به مقام نخست‌وزیری رسید، محمدرضا احساس آسودگی خیال و رضایت را در خود پرورش داد، زیرا شخصی بر مصدر امور قرار گرفت که مطیع محض شاه و مورد طبع وی بود. این آسودگی به گونه‌ای بود که شاه پس از گذشت ۲ هفته از نخست‌وزیری هویدا، برای تعطیلات زمستانی به پیست اسکی سن موریتس واقع در کشور سوییس رفت و در قصر زمستانی که برای خویش ساخته بود مشغول خوشگذرانی شد.

هویدا به سیاق نخست‌وزیر پیشین (منصور) کسی نبود که بنای مخالفت با شاه را بگذارد و از برنامه خرید تسلیحات و تجهیزات توسط محمدرضا شاه جلوگیری کند. مخالفت منصور با شاه برای خرید تسلیحات نظامی از جمله دلایلی بود که شاه چندان با وی موافق نباشد و حتی از ترور وی خشنود شد. مخالفت نکردن هویدا با شاه همزمان با آغاز ریاست‌جمهوری جانسون در آمریکا بود و آنها در راستای خرید تسلیحات نظامی با شاه همکاری می‌کردند و در اختیار او قرار می‌دادند.

در جای دیگر پرویز راجی درباره تملق‌گویی هویدا چنین می‌نویسد: «هویدا با زیرکی خود ضعف شاه را برای شنیدن تملق و بویژه تمایل او برای مقایسه شدن با دوگل تشخیص داد و با به بازی گرفتن این خصیصه در اخلاق شاه، بیگانگی و جدایی او را تشدید کرد».

«عباس میلانی» نیز در کتاب خود تحت عنوان «نگاهی به شاه» به این مورد اشاره می‌کند و هویدا را «بروکراتیک فرمانبردار» نام می‌نهد. آنچه این تحولات در اختیار ما قرار می‌دهد، حکایت از آن دارد که ۲ متغیر مطیع بودن هویدا و «به قدرت رسیدن جمهوری‌خواهان» در آمریکا دوره‌ای از شانس و اقبال را برای شاه رقم زد تا بتواند به آرزوهای دیرینه خود (خرید تسلیحات و افزایش قدرت نظامی) دست یابد.

منابع و ماخذ:

معمای هویدا؛ دکتر عباس میلانی

قصه هویدا؛ ابراهیم ذوالفقاری

نقش امیرعباس هویدا در تحولات سیاسی اجتماعی ایران؛ محمداختریان

زندگی و خاطرات امیرعباس هویدا، اسکندر دلدم

http://bunny1.parsiblog.com/Feeds/6724566/
http://www.bahaipahlavy.blogfa.com/post-22.aspx

http://politic-bahaee.blogfa.com/post-33.aspx

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/02/090204_ir_hoviyda.shtml

http://www.citytomb.com/wiki/view/Amir-Abbas%20Hoveyda

http://www.9ktenews.com/c40-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE/9806-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%9F-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%D9%82

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7

http://www.radiofarda.com/content/f4_Hoveyda_execution/442428.html
http://asraar.ir/37

http://www.bahman18.blogfa.com/post-47.aspx

http://www.baharoom.ir/fa/bahairesearch/news/348/%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%B9%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%DA%A9-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%AA-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D8%AA/

http://tarikhirani.ir/fa/files/47/bodyView/477/%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA.%D9%85%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C.%DA%A9%D9%87.%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1.%D8%B4%D8%AF.%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%9B.%D8%A7%D8%B2.%D8%B3%D8%B1%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DB%8C.%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA.%D8%AA%D8%A7.%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B1%DB%8C.html

http://www.tebyan.net/weblog/aminkkk/post.aspx?PostID=46058

http://www.newnegah.org/articles/252

http://politic-bahaee.blogfa.com/post-27.aspx

http://www.sabatabligh.com/article_7150/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87%20%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%D9%8A%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%A7%D9%85%D9%8A%D8%B1%20%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%20%D9%87%D9%88%D9%8A%D8%AF%D8%A7.html

http://www.parsine.com/fa/news/56844/%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B2%D9%86%DB%8C%D8%AF

http://pahlaviha.com/show.php?page=12&id=442

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8603010024

برچسب ها
مشاهده بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

لطفا سوال مقابل را پاسخ دهید ؟ *

Close