استان زنجاناقتصادیزنجانفرهنگی و اجتماعیگزارشویژهویژه های استان زنجان

کوچه‌های تنگ محرومیت‌ در زنجان / “سقاخانه” محله فراموش شده

راست می‌گویند شنیدن کی بود مانند دیدن! شنیدن نام محرومیت شاید برای بسیاری از ما شاید تنها در یک کلمه خلاصه شود، اما وقتی به میان مردمان محروم می‎روی و در یک شهر ۴۳۰ هزار نفری معنای شکاف طبقاتی را درک می‌کنی، محرومیت برایت معنای دیگر پیدا می‌کند.

اینجا آدم‌هایی را می‌بینی که رسیدن به طبقه محروم و فقیر برایشان رویاست، سهم کودکان این محله اسباب‌بازی‌های شکسته سایر کودکان نیست، سهم نوجوانانش پوشیدن لباس‌های دست چندم دیگران نیست، بلکه بازی با ته سرنگ‌های معتادانی است که در منطقه به جا مانده است، بازی با موش‌هایی که دیگر آنها هم ساکن محله شده‌اند می‌گویند وقتی را باز می‌کنیم زودتر از مهمان وارد خانه می‌شوند موش‌هایی که دیگر گربه‌ها هم جرات نزدیک شدن به آنها را ندارند!

اشتباه نشود، اینجا آفریقا، افغانستان یا یک منطقه دور افتاده و  یا یک روستای صعب‌العبور نیست، اینجا سقاخانه محله‌ای از محلات شهر زنجان است که از فراموش شدگان جامعه هستند، منطقه‌ای که حتی گاه روی نقشه هم سهمی از نام و نشان و آدرس ندارند، در توصیف شدت فقر و محرومیت این مناطق همین کافی است که بدانیم ضریب محرومیت آنها بالاترین درجه یعنی ۹ است.

*کوچه‌های تنگ محرومیت

وقتی که از کنار راه‌آهن و پل سیدالشهدا، به محله‌ای در پشت حسینیه اعظم می‌رسیم منطقه‌ای که دارای خیابان‌ که نه دارای کوچه‌های بسیار تنگ و باریک است که حتی موتورسیکلت هم به زور از برخی از آنها عبور می‌کند اهالی می‌گویند که حتی وقتی مریض اورژانسی داریم، آمبولانس هم به این کوچه‌ها راه ندارد و اگر خدای ناکرده آتشی اگر به جان خانه‌ای بیافتند باید خود دست به کار شوند.

سقاخانه زنجان محله‌ای است که در آن نسل کوچه‌های تنگ هنوز هم منقرض نشده است، از کوچه‌های تو در تو و خاکی و از مقابل خانه‌هایی که سقف آنها با کف کوچه یکی است، عبور می‌کنیم و به یک محله می‌رسیم که شبیه شهر نیست اینها تیرهای برق در وسط خیابان‌ها و کوچه‌ها جا خوش کرده می‌گویند بارها نامه نوشته‌ایم اما دریغ از جواب مسوولان.

با اینکه بهار است و همه جای شهر سرسبز و زییاست، اما بهار در این منطقه از شهر هیچ جلوه‌ای ندارد، بوی زباله و تعفن نخستین موضوعی است که به مهمانان جدید و نا آشنای منطقه خوشامد می‌گویند، معتادانی که لابه لای شکوفه باران در فضای سبز محله پرسه می‌زنند و مواد مصرف می‌کنند، جایی برای رویش درختان نگذاشته‌اند.

اهالی محله روی سکوی مغازه‌های بی‌مشتری قطار شده‌اند و چشم به ما دوخته‌اند و کنجکاوند که بدانند از کجا و برای چه آمده‌ایم؟ پیرزنی با زانوهای لرزان، پیرمردی که در لابه‌لای بوی تعفن زباله‌ها زندگی می‌کند، دو جوان معلول و … که تنها سرپناهشان همان آلونکی است که گهگاهی پناهگاه معتادان می‌شود، همه و همه باعث شده  فصل بهار با تمام مهربانی‌ها و جذابیت‌هایش برای اینجا و مردم این منطقه بی‌معنی باشد.

در جوی‌ها همه چیز پیدا می‌شود، از ته سرنگ گرفته تا پوست هندوانه، همه در جوی‌های پر آب و کثیف شناور است، جایی که موش‌ها و سوسک‌ها و‌ هزار جور حشره دیگر، روزگار می‌گذرانند، اصلا وقتی وارد منطقه می‌شوی قبل از همه چیز این موش‌ها هستند که به استقبالت می‌آیند.منطقه آنقدر زشت و کثیف است که گویی همه زیبایی بهار را در خود بلعیده و تنها فضای سبزی که آنهم به همت گروه‌های جهادی در منطقه ساخته شده جلوه‌ای نداشته باشد، چرا که پر از ته سیگار و کاغذهای شیشه‌ای است که معتادان شب‌ها در آن مواد مصرف کرده‌اند.

اینجا جایی است که روزانه هزاران نفر از جلوی آن گذر می‌کنند اما جرأت ورود به آنجا را ندارند، ساکنان این محله برایشان غریبه هستند، همان‌ها که ظهر، زیر آفتاب، جلوی در خانه‌هایشان زیرانداز انداخته و همه چیز را می‌پایند، اینجا جایی است که کارشناسان شهرداری و بهداشت سالی یک‌ بار هم آن طرف‌ها پیدایشان نمی‌شود، اصلا گویی اینجا جزو شهر زنجان نیست.

*خیلی نزدیک، خیلی محروم

اینجا دور نیست، خیلی نزدیک است، محلی است که شاید بارها مسؤولان از کنار آن می‌گذرند؛ اما با همان ماشین‌های مدل بالای خود هم سری به آن نمی‌زنند، بله اینجا خیلی دور است، دور از امکانات، لب خط که نه، ته خط است، با اینکه جایی، خیابانی، منطقه‌ای در دل زنجان است اما به هیچ وجه شبیه شهر نیست!

نمی‌دانم اینجا جزو کدام یک از مناطق شهری زنجان است که شهرداری کمترین توجهی هم به این محله ندارد، جوی‌ها پر از زباله است، تل زباله ته هر کوچه، دیگر بخشی از هویت نداشته آن شده است.

مشکلات محله اینقدر زیاد است که گویی بیماری لاعلاج گرفته است و دیگر درمانی برای آن نیست، ساکنان این محله با همین زباله‌ها و بوی تعفن آن، با انواع بیماری‌های ویروسی و انگلی، با شپش‌ها و عفونت‌ها … صبح را شب و شب را صبح می‌کنند.

رنگ آب جوی به سبزی می‌زند، موش و قورباغه حیوانات موزی بیرون توی کوچه و کنار گودال نه چندان بزرگی که برایشان حکم برکه را دارد، برای خود جولان می‌دهند، آنها هم می‌دانند که اینجا کسی به کاری به کارشان ندارد.

کودکان این محله فقر و گرسنگی دارند، محرومیت دارند،در معماری نداشته خانه‌های این محله که کم از بیغوله نیست، بهداشت جایی ندارد، در گوشه‌ای از محل چند کودک در حال بازی هستند، دختران کوچکی که روسری‌های گلدار کج و کوله‌شان مدام از سرشان می‌افتد و با دیدن ما آن را محکم گره می‌زنند، معصومیت صورت‌های نحیف و نگاه‌های ملتمسانه کودکان که عدالت گم شده را در چهره این روزهای جامعه دنبال می‌کند.

*کودکانی محروم از کودکی

اینها کودکانی هستند که فارغ از لذت زندگی، تحصیل، شهربازی، بهترین دوران زندگی خود را با محرومیت، فشار اقتصادی و فقر عوض کرده‌اند، آنها با فقر و محرومیت مادرزاد بزرگ می‌شوند، همه این اتفاقات در بیخ گوش ساکنان شهر زنجان رخ می‌دهد، کسانی که جدای از سکونت در منطقه جنوب شهر، وضع مالی خوبی ندارند، امکانات زندگی ساکنان این منطقه از شهر زنجان به هیچ وجه شبیه شهر نیست، بسیاری نسبت به این منطقه شهری بی‌تفاوت هستند، اما سنگ هم آب می‌شود اگر بفهمد خانواده‌ای نجیب  به خاطر زندگی کردن در همین بافت فرسوده و محروم شهری  به خاطر تأثیر گرفتن از افراد هم محله خود در دامان اعتیاد سوخته‌اند.

یکی از افراد سالخورده منطقه از دل پردرد اهالی می‌گوید، از تک پسری که در برابر تعارف مواد مخدر مقاومتی نکرد،  مادری که تنها پسرش را با مواد مخدر صنعتی از دست داده است، از مادری که آینده فرزندانش را به خاطر وجود معتادان در خطر می‌بیند، از دو جوان بیماری که بدون سایه پدر و مادر در یک خانه زندگی می‌کنند، خانواده‌ای که تنها درآمدشان صرفا یارانه‌ای است که می‌گیرند و فقر در میان آنها ریشه دوانده است.برای اطلاع بهتر از وضعیت منطقه سراغ اهالی محله می‌رویم، مجید عباسی، مسؤول گروه جهادی خادمان بی‌منت همراهی‌مان می‌کند اهالی وقتی متوجه حضور خبرنگار و عکاس فارس می‌شونددرد دلشان لبریز می‌شود، اهالی این منطقه مجید عباسی را بهتر از هر مدیری می‌شناسند با دیدنش به ما اعتماد می‌کنند.

 از سگ‌های ولگردی که منطقه را پر کرده و آنقدر زیاد هستند که مردم انگار به وجود آنها عادت کرده‌اند، آنقدر درد دارند که وجود این حیوانات اصلا در بین مشکلاتشان پیدا نیست و گویی با این جانوران خو گرفته‌اند.

یکی دیگر از اهالی محله درباره مشکلات این منطقه می‌گوید: متاسفانه مسؤولان هیچ توجهی به این نقطه از شهر ندارند، گویا ما جزو ساکنان این شهر محسوب نمی‌شویم.

*نبود امنیت و همزیستی با موش‌ و گربه

وی با اشاره به اینکه همزیستی با موش و گربه دیگر برای اهالی محله امری عادی شده است، چون بارها دیده شده که موش سر از آشپزخانه اهالی درآورده است، ادامه می‌دهد: این منطقه شهر متاسفانه اندازه یک روستا هم برای مسؤولان اهمیت ندارد، چرا که از حداقل‌ها هم محروم هستند.

وی با اشاره به اینکه محله سقاخانه حتی کمترین امکانات در حد یک نانوایی را هم ندارد، ادامه می‌دهد: نبود امکانات از یک طرف و حضور مستمر معتادان از طرفی مشکلات منطقه را دو چندان کرده است، چرا که اهالی از دست آنها آسایش ندارند و برخی از شب‌ها معتادان به قصد ورود به منزل ساعت ۲ نیمه شب زنگ اهالی را می‌زنند و هر شب درخواستی را مطرح می‌کنند.

یکی دیگر از اهالی محله که دیوار خانه‌اش فروریخته است، می‌‎گوید: شما بگویید با این شرایط من چگونه امنیت فرزندانم و خودم را تامین کنم؟ وقتی مطمئن نیستم، هر آن صبح یا شب ممکن است، کسی از دیوار شکسته خانه‌ام به داخل منزل بیاید، آنهم در این محله که جولانگاه معتادان است.

وی با اشاره به اینکه با وجود مراجعات مکرر شهرداری نه مجوز ساخت دیوار را داده و نه خود اقدام به ساخت این دیوار می‌کند، ادامه می‌دهد: متاسفانه وضعیت منطقه اینقدر خراب است که اصلا گویی مسؤولان از پس آن برنمی‌آیند، چرا که برای تبلیغ خودشان هم که شده یکبار هم سری به اینجا نمی‌زنند.

یکی دیگر از اهالی با اشاره به وضعیت بد جوی در منطقه در زمستان و بدتر از آن تابستان می‎گوید: چه زمستان باشد، چه تابستان ما مشکلات خود را داریم، ای کاش تابستون گذرتون به اینجا بیفتد تا ببینید که وقتی آشغال‌ها در هوای گرم تابستان، روی هم انباشته می‌شود، بوی تعفنی در محله می‌پیچد که کمتر کسی می‌تواند آن را تحمل کند.

یکی از پیرمردان اهالی محله وقتی ما در حال گزارش گرفتن می‌بیند به سراغمان می‌آید و می‌گوید: برای چه اینجا آمده‌اید؟ آیا واقعا می‌خواهید این ساقی‌ها و معتادان را جمع کنید و ببرید؟

چشمانش پر از اشک می‌شود و می‌گوید: ۴۰ سال بیشتر است که در این محل زندگی می‌کنیم، زمانی این محله هم از مناطق نامدار زنجان بود، اما حالا پر از قاچاقچی مواد مخدر شده و همه همسایگان خوبمان از اینجا رفته‌اند، دیگر آسایشی در محله نداریم، ما هم از سرناچاری در این محله زندگی می‌کنیم.

*جوانه‌های همت و امید

مسؤول گروه جهادی خادمان بی‌منت درباره اقدامات این گروه در محله سقاخانه می‌گوید: رنگ‌آمیزی مدرسه و همچنین آسفالت یکی از کوچه‌ها توسط گروه جهادی خادمان بی‌منت انجام شد.

مجید عباسی با اشاره به اینکه آسفالت محوطه جنبی مسجد سقاخانه نیز نیازمند ۲۰ تا ۳۰ میلیون تومان اعتبار است که هزینه‌های آن را نیز یک خیر متقبل شده است، ادامه می‌دهد: البته خود مسجد سقاخانه هم سرویس بهداشتی برای بانوان نداشت که آن را هم با کمک خیران احداث کردیم.

وی با اشاره به اینکه برای فضای سبز منطقه نیز صرفا یک جدول‌کشی از سوی شهرداری انجام شده بود که در نهایت گروه جهادی اقدام به ساماندهی فضای سبز برای تفریح اهالی و کودکان منطقه کردند، ادامه می‌دهد: با این حال به علت تعدد بالای معتادان این فضای سبز امروز به محل پرنده فروشان و پناهگاهی برای معتادان تبدیل شده است.

مسؤول گروه جهادی خادمان بی‌منت با اشاره به اینکه گروه جهادی خادمان بی‌منت با حضور ۵۰ نفر از سنین مختلف که اغلب هم دارای مدارج تحصیلی دانشگاهی هستند به مناطق محروم استان رفته و نسبت به ساماندهی نقاط اقدام می‌کند، می‌گوید: بخشی از هزینه‌های ساماندهی و ایجاد فضای سبز منطقه سقاخانه نیز توسط خود گروه تامین شده است.

با این وضعیت اهالی منطقه سقاخانه توقع زیادی از مسؤولان ندارند، جز کمی توجه، فراهم شدن امکانات و امنیت، خواسته‌ای نه چندان بزرگ برای اهالی نیست.

در منطقه سقاخانه پلشتی‌های اجتماعی آنقدر زیاد است که نیاز به اجرای یک طرح ضربتی اجتماعی در این منطقه احساس می‌شود، یادمان نرود، کودکان این محل و جوانان آن هم مثل همه جوانان و کودکان دیگر آینده‌سازان این مملکت هستند و اگر کودکان این منطقه با چنین شرایطی بزرگ شده و وارد جامعه شوند قطعا خودشان تولیدکننده آسیب‌های اجتماعی خواهند شد.

امید است مسؤولان و دستگاه‌های اجرایی توجه ویژه‌ای به این منطقه داشته باشند قبل از اینکه تمام خانواده‌های مظلوم این منطقه متأثر از آسیب‌های اجتماعی فراوان شوند.

منبع : فارس

بر چسب ها

پیشنهاد سردبیر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا سوال مقابل را پاسخ دهید ؟ *

Close