دانلود مستند ایکسونامی روایتی از یک پورن استار آمریکایی + عکس و فیلم

مستند داستانی «ایکسونامی» در ژانر اجتماعی آماده نمایش شده است. در این مستند، یک پورن استار آمریکایی تجربه رسیدن به آزادی‌های جنسی در ایالات متحده را برای مردم ایران روایت می‌کند. همچنین این مستند جنبش‌ها و جنایات جنسی در ایالات متحده آمریکا را مورد بررسی قرار می‌دهد.

مستند ایکسونامی

تولید این مستند ۹۰ دقیقه‌ای که ۲.۵ سال زمان برده، به صورت مشترک در ایران و آمریکا انجام شده است. «ایکسونامی» که دارای آرشیوهای دیده نشده از تاریخ سده اخیر آمریکاست، توسط موسسه فرهنگی هنری آوش تهیه شده است،

محسن آقایی پژوهش، نویسندگی و کارگردانی، محمدرضا بورونی تهیه کنندگی و بهنام توفیقی روابط عمومی این اثر را برعهده دارند.

تیزر مستند

دانلود کنید

کیفیت ۴۸۰p

کیفیت ۷۲۰p
کیفیت ۱۰۸۰p
کیفیت ۱۰۸۰hq

مستندسازی که حد خودش را می‌داند

محمدعنبرسوز : مستند «ایکسونامی» را احتمالا باید یکی از جنجالی‌ترین مستندهای امسال بدانیم؛ اثری بی‌رودرواسی و رک که به مسائل مرتبط با انقلاب جنسی می‌پردازد و سعی دارد گام مهمی در حوزه مستندسازی مسائل اجتماعی جنسی بردارد. «ایکسونامی» علی‌رغم نقاط قوت پرتعدادش، بنایی برای ارائه تحلیل‌های پیچیده هم ندارد و فقط سعی می‌کند راه را برای ارائه طرح پیشنهادی راهگشا و قابل تاملی در آینده باز کند. این اثر، ضمن این که در فرم و جهات فنی پیشرو و ارزشمند است، در محتوا هم تا جایی که امکان دارد، بی‌طرف می‌ماند و در دام مقایسه‌های بی‌بنیاد گرفتار نمی‌شود.

موضوع مستند که محصول مشترک ایران و آمریکا معرفی می‌شود، مسئله انقلاب جنسی در ایالات متحده و وقایع مرتبط با آزادی‌های فردی در حوزه جنسی طی یک قرن اخیر در این کشور است. اما مهم‌ترین ابزار تبلیغاتی که تیزرها و پوستر اثر بر مبنای آن طراحی شده، روایتگری «ایکسونامی» توسط یک بازیگر فیلم‌های مستهجن، یا به تعبیر خود مستند یک پورن استار، است. مستند با مکالمه تلفنی مستندساز و این زن آغاز می‌شود و خانم راوی، با معرفی خودش به عنوان مدل و بازیگر فیلم‌های آنچنانی، وارد موضوعات اصلی می‌شود.

وروایت فیلم توسط این بازیگر زن، دقیقا شمشیر دولبه‌ای است که فیلمساز، قدری منفعت‌طلبانه، از آن نهایت استفاده را می‌برد. فحوای کلی اثر حاکی از آن است که خانم روای حرف زیادی برای گفتن ندارد و صرفا نریتور مستند است؛ اتفاقا قوت اثر هم در همینجاست که وضعیت جنسی آمریکا را از نگاه یک ناظر شرقی که دغدغه کشور خودش را دارد، مورد کنکاش قرار می‌دهد. با این حال، کارگردان، علی‌رغم نگاه دقیق خودش، از خیر جذابیت چنین راوی خاصی برای مخاطب هم نگذشته و هرچه مد نظر خودش بوده را از زبان او بیان می‌کند. این ضعف، البته به کلیت اثر لطمه نمی‌زند و «ایکسونامی» با هوشیاری کارگردانش و بدون مقدمه چینی و فوت وقت، سراغ مسائل مهم‌تر می‌رود و پس از طرح ضرورت پژوهش و اهمیت تولید چنین مستندی، پروژه را آغاز می‌کند.

مستندهای جنسیاز جهت انتخاب موضوع، نمی‌توانیم امتیاز ویژه‌ای برای «ایکسونامی» قائل شویم، چرا که ظاهرا این اثر هم تکه جدیدی از پازل مستندهای جنسی سالیان اخیر است که به شکل یک جریان در سینمای مستند ایران درآمده‌اند. البته پرداختن به موضوعی با این درجه از اهمیت و تلاش برای طرح شفاف مسائل حساسیت‌زا امر فرخنده و قابل احترامی است که از جسارت مستندساز حکایت دارد؛ اما از سوی دیگر، این موضوع «ایکسونامی» را در خطر افتادن به دام تکرار مکررات قرار داده و متاسفانه در برهه‌هایی هم فیلم را زمینگیر کرده است.

حتما شنیده‌اید که در سال‌های اخیر چند مستند دیگر هم با روایتی شفاف و شجاعانه به مسائل جنسی ورود کرده بودند؛ از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به «پول و پورن» مهدی نقویان، «پشت صحنه» تورج کلانتری، «بازگشت گمورا» جواد صافی و سه قسمت مستند «انقلاب جنسی» ساخته حسین شمقدری اشاره کرد. «ایکسونامی» اما به وضوح از همه این‌ها بهتر است و از چند جهت می‌توان گفت بهترین مستندی محسوب می‌شود که تاکنون درباره این موضوع ساخته شده.

با این حال، یا مستندساز در جریان کارهای مشابه قبلی نبوده و یا تعمدا خواسته همه چیز را خودش روایت کند و به تعبیری چرخ را از نو اختراع کرده. به همین خاطر است که بخش‌های مربوط به اقدامات آلفرد کینزی به شدت شبیه به برشی از «بازگشت گمورا» از آب درآمده و تبیین بدویت‌های جهان غرب در اوایل قرن بیستم نیز، شباهت زیادی با قسمت دوم «انقلاب جنسی» دارد. به نظر می‌رسد کارگردان «ایکسونامی» می‌توانست بخش‌هایی را که مستندهای قبلی مفصلا به آن‌ها پرداخته‌اند، اینقدر مفصل شرح ندهد و کمی ساده‌تر برگزار کند؛ یا لااقل در تشریح آن بخش‌ها، از فرم متفاوتی بهره ببرد.

در توضیحات «ایکسونامی» آمده که تولید این مستند حدود دو و نیم سال به طول انجامیده و بخش‌های زیادی از آن در آمریکا فیلمبرداری شده است. اما به نظر می‌رسد این زمان طولانی به خوبی مدیریت نشده و زمان و هزینه بیشتر صرف هماهنگی راوی و تصویربرداری‌های بی‌ربط در محله‌های آمریکا، بالاخص مقابل برج ترامپ، شده است.

با این حال، «ایکسونامی» هرچقدر که دستش در ارائه جامعه امروز آمریکا خالی به نظر می‌رسد و اساسا فیلمبرداری مستند در کشور آمریکا امری تزئینی و غیرضروری به شمار می‌رود، از جهت دسترسی و استفاده آرشیوهای تاریخی آمریکا اثری مترقی و چشمگیر محسوب می‌شود که مخاطب را با تصاویر حیرت‌انگیز و دیده‌نشده از بخش‌های مسکوت مانده در تاریخ ایالات متحده، غافلگیر می‌کند.

آرشیو غنی و تدوین پرظرافت و خوش ریتم اثر که با کات‌های سریع و کنار هم چیدن دقیق و هنرمندانه اسناد تصویری و همچنین حاشیه صوتی خوبی که حاکی از ذوق سازندگان است، همراه می‌شود، نقطه قوت بزرگ «ایکسونامی»است و احتمالا همراهی مخاطب را در طول زمان صد و شش دقیقه‌ای مستند تضمین می‌کند.

مشکل «ایکسونامی» این است که عواملش کارشان را خوب بلدند و خودشان هم به این امر واقفند؛ به همین خاطر است که در بخش محتوایی، مستند مدام از این شاخه به آن شاخه می‌پرد و با چیره‌دستی تیم تولیدش که انسجام اثر را با تدوین درست حفظ می‌کنند، اجازه نمی‌دهد مخاطب آزرده شود.

این شیوه اما، پس از اتمام تماشای اثر خودش را نشان می‌دهد؛ جایی مخاطب پس از تماشای «ایکسونامی» درست نمی‌داند مستندی درباره آزادی‌های جنسی فردی را تماشا کرده یا اثری درباره زنان و قوانین پوشش یا فیلمی با محوریت بنیاد خانواده در غرب؟ درست است که این مسائل به نوعی به هم مرتبطند، اما هجوم اطلاعات متفاوت و شرح مفصل مسائل مختلف به لحاظ تاریخی و فرهنگی، باعث طولانی شدن مستند و بهم خوردن تمرکز روایت شده. لذا به نظر می‌رسد «ایکسونامی» از آن دست مستندهایی است که اگر به صورت سریالی ساخته می‌شد و ضمن حفظ اتمسفر غالب، در هر قسمت به یکی از محورهای مورد نظرش می‌پرداخت، اثری به مراتب بهتر از این لقب می‌گرفت.

کارگردان «ایکسونامی»، به وضوح سعی می‌کند خودش را از هرگونه قضاوتی دور نگه دارد تا اثرش حالت نصیحت‌گونه و شعاری به خود نگیرد. با این همه، در مواردی به این رسالت ارزشمند خودش در مقام روش، پشت می‌کند و گاها دست روی احساسات مخاطب می‌گذارد. بازنمایی ساده و پر تالم مسائلی مانند تشریح متلاشی شدن جنین، ضجه‌های دختران و زنان مورد تجاوز قرار گرفته، قتل‌های مرتبط با فحشاء و البته چندین بار تمسخر کینزی با صفت «حشره‌شناس»، از آن دست مواردی است که نشان می‌دهد کارگردان «ایکسونامی» به اندازه کافی خودش را جدی نگرفته و به درستی چیزی که مطرحش می‌کند، یقین ندارد.

مستند ایکسونامی

این در حالی است که تقریبا تمام ایده‌های مطرح شده در این مستند، باورهایی استوار هستند که حتی خود متفکرین غربی هم به صحتشان معترفند. بنابراین، در متقاعد کردن مخاطب در مورد ایده‌هایی تا این حد متقن، تلاش برای برانگیختن تصنعی احساسات بیننده، بی‌مورد است.

در پایان‌بندی، «ایکسونامی» به درستی از ارائه هر گونه راهکاری در مورد ایران پرهیز می‌کند و ترجیح می‌دهد بجای مقایسه‌های بی‌مبنا بین دو جامعه کاملا متفاوت و تلاش برای ربط دادن همه چیز به هم، صرفا روایتگر تاریخی باشد که عبرت گرفتن از آن می‌تواند برای جامعه ایرانی در برهه کنونی مفید باشد. به همین خاطر است که مستند، با تیزهوشی، فقط به چند نمونه از مسائل داخلی، از جمله ماجرای خنده‌دار سانسور لوگوی باشگاه رم ایتالیا، بسنده می‌کند و اجازه می‌دهد خود مخاطب، با استقلال اندیشه، به فکر راهکار بیفتد.

به طور کلی می‌توان گفت که اهمیت «ایکسونامی»، علاوه بر روایت سرراست و خوبش، به بی‌طرف ماندن و ایجاد زمینه تفکر به مسئله مورد بحث برای مردم و مسئولین بازمی‌گردد. از این جهت، این مستند می‌تواند مبنایی برای مستندهای پژوهشی جدی‌تر در آینده باشد که با همین دقت نظر، به دنبال ارائه راهکار بگردند.

 

یک قیاس مع الفارق!

رحیم ناظریان : نکند ایران همانند آمریکا دچار انقلاب جنسی شود! انقلابی که بنا بر زاویه دید تولیدکنندگان مستند «ایکسونامی» و نه نگارنده این نقد، حالا این کشور را از نظر اخلاقی و اجتماعی به نابودی کشانده است. مستندساز سعی دارد از آغاز تا پایان اثرش این نکته را تشریح کند که ما ایرانی‌ها احتمالا آرزوی آزادی جنسی داریم و اگر این انقلاب شکل بگیرد نتیجه‌اش چیزی می‌شود در حد این شمایلی که مستند ایکسونامی از آمریکای پس از انقلاب جنسی نمایش می‌دهد. اما مستند ایکسونامی یک مغلطه است. بنیان مستند برای استدلال از اساس نادرست به نظر می‌رسد.

در این مستند بارها و بارها ارجاعاتی وجود دارد تا مناسبات فرهنگی ایران و آمریکا در قبال موضوع سکس در کنار هم بررسی شود. جمله‌ای کلیدی از زبان بازیگر خانم سابق پور.ن که راوی مستند نیز هست وجود دارد که موضوع اصلی این مستند آرشیوی-پژوهشی را مشخص می‌کند.مُغالِطِه بهترین کلمه و مختصرترین واژه‌ای است که می‌توان برایش در نظر گرفت. مستندی که مقدمه‌ای را در قالب یک گزاره‌ی نادرست بیان می‌دارد و نهایتا با این گزاره به نتایجی به ظاهر صحیح می‌رسد. عدم اطمینان ما از صحت این استدلال، مستند ایکسونامی را از همان شروع، اثری تبلیغی و مغالطه‌گر معرفی می‌کند.

مستند ایکس سونامی

«خاطرات ما آرزوی شماست» جمله‌ای که به روشنی می‌خواهد بگوید ایران در حال حاضر حرکتی آرام و تمایلاتی اجتماعی به سوی انقلاب جنسی دارد. به نظر این عبارت حاوی معنایی غلط نیست و آنچه کلیت این مستند را می‌سازد با نظریه‌ای اشتباه شکل نگرفته است اما آنچه اینجا جای بحث دارد همچنان همان موضوع مغلطه و قیاس مع الفارق است که اساس مستند بر آن قرار دارد.

مستندساز در اثرش حکم مغالطه‌گری را دارد که با استدلالی غلط به یک نتیجه درست یا نادرست رسیده‌ و نهایتا به نتیجه‌گیری‌هایی دیگر در آینده نیز نظر دوخته است. اهمال در استدلال استقرایی آنجایی است که مستندساز فارغ از شرایط حکومتی، دینی، فرهنگی و زمینه‌های اجتماعی و سیاسی و حتی پیشینه تاریخی دو کشور ایران و آمریکا، انقلاب جنسی شکل گرفته در کشوری مسیحی را آرزو یا آینده‌ای متعین در ایرانی قلمداد می‌کند که همچنان در تلویزیونش زن با روبنده از حمام بیرون می‌آید و یا پرداختن به موضوعات جنسی در آن همچنان با ممیزی شدید همراه است.

مستند ایکسونامیاینها را به این دلیل با تاکید می‌گویم که محتوای مستند ایکسونامی با تاکید بدان اشاره دارد. مستندساز در پلانهایی متعدد ایران را مستعد رسیدن به همان انقلاب‌جنسی آمریکا می‌داند و باور دارد پدیده‌ای که سکس را از بستری خلوت به ویترین مغازه‌ها کشاند می‌تواند در ایران نیز اتفاق بیافتد.

قیاس مع‌الفارق وقتی اتفاق می‌افتد که موضوع مورد بحث یکی باشد و نتایج یک رویداد به رویدادی دیگر که موازی یکدیگرند سرایت کند و این در حالی است که دو رویداد فقط به ظاهر به هم شبیه باشند و قیاس نیز فقط با اتکا به این شباهت ظاهری انجام گیرد. این نگاهی تمثیلی است و در مستند ایکسونامی موضوع سکس در ایران و آمریکا گرچه دارای صورت‌هایی مشابه است اما به هیچ عنوان از نظر ساختاری با هم تطابق ندارد. بنابراین قیاس در این مستند از اساس غلط و مغلطه است.

مستندساز فقط می‌خواهد بگوید، آقایان و خانم‌ها لطفا شبیه آمریکا نباشید! لطفا مراقب باشید مثل آمریکا سکسولوژی دامانتان را نگیرد که نتیجه‌ی این پدیده می‌شود ۴۰ دقیقه پایانی مستند ما! ایرانی‌هایِ فعلا تا حدودی مقید و تا حدودی منع شده از سکس علنی، لطفا به همین آزادی فعلی قانع باشید تا خاطرات ما آمریکایی‌ها که حالا آرزوی شماست، به فعل در نیاید! اگر فکر کنیم مستند ایکسونامی چیزی غیر از این پروپاگاندای جلف برای انتقال نتایجی از انقلاب جنسی دارد در اشتباهیم. نتایجی که بی‌شک از استدلال‌هایی غلط نیز شکل گرفته است.

مستندی که مخاطب را وادار می‌کند تا افقی به موضوع بنگرد

بدون شک آمریکایی که هزاران عامل در آن در طول یک قرن، سکس را از غریزه به صنعتی بسیار پولساز تبدیل کرد به هیچ عنوان قابل قیاس با ایران نیست. آمریکایی که با پشتوانه آرای دانشمندانش و با نظریه به سمت سکس آزاد کشیده شد و صنعت سینما و هیپی‌هایش راه را هموارتر کردند. حال این متن ادعایی بر فقدان زمینه در ایران ندارد و منکر ناهنجاری نیست بلکه تنها این قیاس را از اساس اشتباه میداند.

فارغ از این قیاس از نظر تولید، مستند ایکسونامی دارای ارزش فوق العاده‌ای در شیوه بهره بردن از آرشیو است. مستندی که راوی‌اش به مثابه تاریخ پورنوگرافی به روایت زندگی خودش نیز می‌پردازد. مستندی که میتوانست تنها با بهره بردن از همین سویه تاریخی و یا زوال سکسی آمریکایی (به زعم تولیدکنندگانش) و فارغ از سویه ایرانیِ قیاس، اثری قابل توجه باشد.

روایت رؤیایی یک کابوس

یادداشت نعمت الله سعیدی بر مستند ایکسونامی به پژوهش، نویسندگی و کارگردانی محسن آقایی که روایتگر سیر رسیدن به آزادی جنسی در جامعه آمریکایی است.

«لاکان» یکی از مطرح و مشهورترین روانشناسان مکتب «فروید»ی معاصر است که بنا بر دلایل مختلفی، اتفاقا مورد توجه نگارنده این سطور نیز هست. (البته دقیق‌تر بخواهیم بگوییم ، علاقمند به نقد آثار او!) مثلا او جمله‌ی جالبی را بدین مضمون نقل می‌کند که: هر بیمار یا مراجعه‌کننده‌ای که از در مطب ما روانشناسان وارد می‌شود، مشکل «بی‌خوابی» دارد! بنابراین، مشکلات روانی یعنی مشکلاتی که نمی‌گذارند ما راحت بخوابیم. برای همین افراد به سراغ امثال ما می‌آیند که مشاوره بگیرند و بتوانند دوباره راحت بخوابند. این جمله را همین جا نگاه داریم و به سراغ دنیای فیلم برویم.

ایکسونامیمی‌گویند سینما صنعت یا هنر «رویاسازی» است. این حرف غلط نیست، اما نیمی از واقعیت است. موضوع ربطی هم به صنعت یا هنر بودن سینما ندارد؛ که مثلا ادعا کنیم ، سینما از جنبه‌ی هنری رویا می‌سازد و از نظر صنعت بودن نه. بلکه اتفاقا این جنبه‌های صنعتی سینماست که وظیفه‌ی «تولید انبوه» رویاها را برای مخاطبان برعهده دارد! و در این مسیر هنر را نیز به خدمت می‌گیرد. (و اتفاقا صنعت سینما دقیقا به همین دلیل در کشور ما ورشکسته است که رویاسازی نمی‌کند! نه اینکه نتواند، بلکه نمی‌خواهد! و نه اینکه نخواهد، نمی‌داند! اگرچه کمبود و ضعف خاصی از نظر جنبه‌های هنری هم ندارد…) بلکه ماجرا به همین رویا بازمی‌گردد. آری، آرمان نهایی یک فیلم‌ساز می‌تواند تلاش برای بازسازی جهان رویا در دنیای واقعیت باشد. ظاهرا دنیای خواب نیز مجموعه‌ای از تصاویر تشکیل شده از رنگ و خطوط است. تصاویری که وقتی بعد از بیداری آنها را به یاد می‌آوریم، فرق خاصی با تصاویر همین دنیای واقعی ندارند. اما مشکل و ابهام از همین جا شروع می‌شود! زیرا ما میدانیم که دنیای خواب همان قدر شبیه به همین دنیای معمولی‌ست ، که شبیه آن نیست!

در نگاه اول، انگار یکی از ابعاد طول و عرض و ارتفاع و زمان را کم دارد! اما وقتی باز هم بیشتر دقت می‌کنیم و تصاویر دنیای خواب‌مان را دقیق‌تر یادآوری می‌کنیم، تمام ابعاد یاد شده را دارند. پس این احتمال می‌تواند مطرح شود که شاید دنیای خواب دارای ابعاد بیشتری‌ست! ابعادی که می‌توان حس‌شان کرد، اما قابل تعریف و توضیح دادن نیستند. پس در مجموع، ما انسان‌ها در عالم خواب و رویا، انگار مثل یک شخصیت کارتونی هستیم که از داخل صفحه تلویزیون قدم به فضای داخل یک خانه گذاشته‌ایم! یا برعکس، مثل آدمی که با عبور از صفحه نمایش تلویزیون وارد فضای یک انیمیشن می‌شود.

همین ابهامات است که کار را برای یک فیلم‌ساز دشوار می‌کند. فیلم‌سازی که حتی در کارهای انیمیشن نیز نمی‌تواند جهان خواب و رویا را بازسازی کند. درصورتی که ظاهرا در انیمیشن‌ها دست ما بازتر است. مثلا یک تیم قوی از دستیاران برنامه‌نویسی و متحرک‌سازی رایانه‌ای می‌توانند هرگونه خیالات و خیال‌بافی‌های ما را به تصویر بکشند. با این حال، از نقطه نظر یادشده (رویاسازی) هنوز هم فیلم‌های معمولی موفق‌تر از کارتون‌ها و انیمیشن‌ها بوده‌اند. مخصوصا با توجه به رشد حیرت‌انگیز جلوه‌های ویژه و کارهای گرافیکی و غیره. اما در این بین، دنیای مستندسازی بیشتر به همین دنیای واقعی خودمان وفادار است. به موضوع اولیه خودمان باز گردیم. گفتیم سینما صنعت رویاسازی‌ست. اما این جمله فقط نیمی از ماجراست. نیمه دیگر چیست و کجاست؟ همان نیمه‌ای که اتفاقا فعلا بیشتر با آن کار داریم. همان نیمه‌ای که معمولا در مباحث نظری و انتقادی مربوط به سینما نادیده گرفته می‌شود. و ما فراموش می‌کنیم که انسانها همان قدر ممکن است رویا ببینند که خوابهای آشفته و کابوس!

این یعنی سینما همان قدر می‌تواند در خدمت رویاسازی قرار بگیرد که قابلیت «کابوس‌سازی» هم دارد. رویا و کابوس ساختن برای مخاطبانی که نمی‌توانند راحت بخوابند. (زیرا در درجه اول، همین رسانه‌ها نمی‌گذارند!) اصلا هر فیلمی که رویا می‌سازد، مستقیم یا غیرمستقیم کابوس هم ساخته است! کابوس اینکه زندگی ما مثل دنیای رویایی داخل فیلم‌ها نشود و نباشد. همه‌ی خوابهای ما فقط از جنس رویا نیستند. بلکه گویی هرچه جلوتر می‌آییم، کمیت و کیفیت کابوس‌های بشری نیز دارد بیشتر و غلیظ‌تر می‌شود! کابوس‌هایی که به نظر همین روانشناسانی چون «فروید» و «لاکان» همگی ریشه در اتفاقات و مشکلات زندگی روزمره ما دارند. و اگر رابطه مستقیمی بین شرایط امروز و افزایش کابوس‌هایمان وجود داشته باشد، آن وقت بی‌شک «مستندسازان» هم می‌توانند وارد رقابت جدی‌تری شده و حتی گاهی گوی سبقت را از دیگران بربایند. زیرا وحشت‌هایی که ریشه در واقعیت دارند، وحشتناک‌تر می‌شوند! و می‌توانند به مراتب قدرت کابوس‌سازی بیشتری داشته باشند. «ایکسونامی» یکی از این موارد است. تصاویری از یک کابوس واقعی نسل معاصر بشر و مخصوصا مخاطب ایرانی…

می‌گویند بخش عمده و اصلی کابوس‌های شبانه انسان ریشه در اتفاقات زندگی روزمره ما دارند. البته زندگی روزمره‌ی انسان‌های معاصر، بعید نیست کلا به زندگی «شب مره» تغییر کند! زندگی شب مره‌ی آدم‌هایی که نمی‌توانند بخوابند؛ اما معمولا به جای مراجعه به مطب روانشناسان، یا پای گیرنده‌های تلویزیونی‌شان نشسته‌اند و یا جایی در شبکه‌های عنکبوتی اینترنت گیر افتاده‌اند. جایی که اتفاقا کم تا زیاد، ارتباط مستقیمی به مسائل جنسی و بازتاب رسانه‌ای آنها دارد. و اینها همان مواردی‌ست که سوژه‌ی اصلی فیلم «ایکسونامی» قرار گرفته است. نمیدانم چرا بسیاری از سایت‌ها در نخستین واکنش خود در انعکاس خبر اکران این فیلم، آنرا صرفا بازگویی خاطرات یک پورن استار آمریکایی دانسته‌اند؟ شاید بهتر است این فیلم را مروری بر خاطرات کل مردم آمریکا، و به تبع آن، مردم اروپا و باقی جهان دانست. خاطراتی که نه تنها به صورت عمومی نیز تا حد بسیاری آلوده به مضامین جنسی و پورن است، بلکه این بار به صورت اختصاصی به خود همین موضوعات پرداخته شده است. یعنی مروری بر جریان‌های فکری و فرهنگی و رسانه‌ای دهه‌های اخیر که نهایتا به ظهور یک «انقلاب جنسی» در جامعه‌ی آمریکایی رسید. و از آنجا درست مثل ایدز به کل جهان نفوذ کرد و اپیدمی شد.

نخستین مزیت «ایکسونامی»، دست برتر و پرتر آن از نظر کمیت و کیفیت اطلاعات ارائه شده است. موضوعی که در اکثر مواقع، یکی از مهمترین مزیت‌های نسبی هر اثر مستندی است. مخاطبی که مثلا ممکن است پیش از دیدن این مستند، اطلاع نداشته باشد که: اتفاقا و دقیقا «ایدز» ابتدا در بین همجنس‌گرایان آمریکایی پیدا و پخش شد. اما صنعت قدرتمند پورن آمریکایی، به کمک رسانه‌هایش، هیچگاه اجازه نداد داستان ایدز این‌گونه روایت شود و اصل ماجرا متوجه‌ی انحرافات جنسی، مخصوصا بی‌بند‌و‌باری و کثافت‌کاری‌های مرسوم در سبک زندگی همجنس‌گرایان باشد! همین‌طور، اطلاعاتی که فیلم در مورد دو کتاب مشهور «آلفرد کینزی» در اختیار مخاطب ایرانی قرار می‌دهد. در گام بعدی نیز، ایکسونامی فیلمی نیست که از تحلیل کردن همین اطلاعات ترسی داشته باشد. نه! بلکه با شجاعت و صراحت به سراغ تارخچه سوژه مورد نظر خود رفته و با گزینش و چینش همان داده‌ها و اطلاعات مذکور، نهایتا پشت پرده‌ی همان دو کتاب مشهور کینزی را فاش کرده و عوامل آنرا رسوا می‌کند. که چطور با سوء استفاده از گزاره‌های شبه علمی و نمودارها و جدول‌های مشکوک آماری و غیره، جامعه‌ی آمریکایی را قدم به قدم به سمت پرتگاه اخلاق و انسانیت سوق داد.

واقعا نمودارهای میزان تحریک‌پذیری جنسی یک سری کودکان معصوم پنج ساله را چگونه می‌توان به دست آورد؟! یا چطور می‌توان اکثر نمونه جامعه آماری‌های خود را از بین بزهکاران و مجرمان زندانی انتخاب کرد، اما نتایج آنرا به کل جامعه انسانی تعمیم داد؟! چطور ممکن است یک دانشمند گیاه‌شناس تا به این حد وجدان علمی و شرافت انسانی خود را به «تجارت پورن» و صنعت سکس بفروشد؟! و کارش به اینجا بکشد که «هر نوع گرایش جنسی ممکن را طبیعی و مشروع فرض کند»؟! آیا جامعه‌ی مثل اقوام ایرانی واقعا منظورشان از جنبش‌های فمنیستی و دفاع از حقوق زنان و آزادی پوشش و… رسیدن به همین نقطه‌ها‌ست؟! آیا این طیف‌های فکری نیز الان حاضرند با خانواده خودشان، مثلا در آپارتمانی ساکن شوند که همجنس‌گرایان هر روز در لابی آن جلسه هم‌اندیشی می‌گذارند؟! حاضرند اجازه دهند پسر یا دختران نوجوان‌شان در چنین جلساتی شرکت کرده و با چنین افرادی طرح دوستی و آشنایی بریزند؟! یا تصور چنین چیزهایی هنوز هم برای یک ایرانی حکم کابوس را دارند؟! کابوسی که منتظر است حساسیت همین مردم برای یک مدت کوتاه چرت بزند! و هنوز از مرحله‌ی بین خواب و بیداری عبور نکرده تا تبدیل به واقعیت شوند!

ناجوامردانه‌ترین و دردناکترین بخش ماجرا آنجاست که فرهنگ و باورهای ما، به جای اینکه از همین فمنیست‌ها و دین‌ستیزان غربی، در مورد ظلم آشکار و وقیحانه نسبت به «قداست زن» به عنوان «مادر» یا نماینده‌ی صفات جمالی دستگاه آفرینش، طلبکار باشد، سالهاست در موضع بدهکاری و پاسخگویی و محاکمه قرار دارد! به عنوان مثال، این روزها نیچه و جملات قصارش وِرد زبان دین‌ستیزان و فمنیست‌ها شده است. همان نیچه‌ای که سفارش می‌کند، وقتی به سمت زنان می‌روید تازیانه را فراموش نکنید! یا همان نیچه‌ای که در «فراسوی نیک و بد» مدعی میشود:

«زنان این همه دلیل برای سرافکندگی دارند! به خاطر این همه خرده‌گیری بی‌معنا، این همه سطحی‌نگری و خانم معلم‌بازی و گستاخی حقیر و ولنگاری حقیر و جسارت حقیرکه دون شان نهفته است!»

ایکسونامی

او همین مضامین و رویکردها را ادامه داده و نوع تربیت کودکان توسط زنان را شاهد اثبات مدعای خود دانسته و ترس از مردان را مهمترین عامل کنترل این همه بلاهت و حقارت در وجود زنان معرفی کرده و پس از ابراز نگرانی از اینکه این عامل مهارکننده از بین برود، رسما به چنین ابراز نظر و جملاتی میرسد:

«زن را با حقیقت چه کار؟ از ازل چیزی غریب‌تر و دل آزارتر و دشمن‌خوتر از حقیقت برای زن نبوده است…» او متن اخیر را نهایتا با این مضمون به اوج می‌رساند که، مهمترین هنر زنان دروغگویی و فریبکاری و ریا کردن و مواردی از این دست است. (فراسوی نیک و بد ص ۲۵۸)

کاری نداریم که آدمی چون نیچه اساسا فاقد یک انسجام ذهنی و تفکر ساختارمند فلسفی‌ست. و مزیت اصلی او همین نکته‌گویی‌هاست. او اصلا پیش و بیش از اینکه یک فیلسوف باشد، یکی از نخستین شاعران بی‌شعر دوران معاصر است! شاعرانی که با گیرنده‌های حسی خود توانسته بودند بوی گند برخی از اتفاقاتی را که از «آینده‌ی احتمالی بشری در واپسین دقایق مدرنیته» برخاسته است زودتر از دیگران حس کنند و به روایت بکشند. اما طیف‌های فکر و فرهنگی‌ای که یکی از اسطوره‌های خود را نیچه می‌دانند، چطور به خود حق می‌دهند که طرف مقابل را در این موارد بازخواست کنند؟!

به عنوان یک مثال پیش پا افتاده، آیا تا به حال دیده‌اید در سینمای هالیوود (که به بهانه واقعیت‌گرایی خیلی وقتها تصاویر مستهجن جنسی را به تصویر می‌کشند) تصویری از مدفوع انسانی را نیز نشان داده باشند؟! به راستی چرا در این سینما میزهای شام و ناهار و انواع خوردنیها و نوشیدنیها را به تصویر می‌کشند، اما هیچگاه انواع و اقسام مدفوع‌ها را نشان نمی‌دهند؟! آیا هالیوود هم مشکل سانسور وزارت ارشاد را دارد؟! آیا دستشویی رفتن و مدفوع کردن جزو واقعیات روزمره زندگی ما انسان‌ها نیست؟! پس چرا این بخش‌های پرتکراری را که بخشی مهم از زندگی انسان است سانسور می‌کنند؟! در زندگی عادی و طبیعی ما انسان‌ها، غرایزی مثل خوردن و دستشویی رفتن بیشتر موضوعیت دارند یا غرایز جنسی؟! هر انسان عادی ، معمولا روزی چندین بار به دستشویی می‌رود. اما آیا تمام انسانها، در تمام روزهای زندگی خود، روزی چند بار عمل جنسی دارند؟! پس چرا سینمای آمریکا فیلم‎های پورن می‌سازد، اما ژانری به عنوان «مدفوع کردن» در این سینما وجود ندارد؟!

پاسخ بسیاری از این پرسش‌ها را بدون یک سری توضیحات مفصل قبلی نمی‌توان داد. اما مستند «ایکسونامی» توانسته است به بسیاری از آنها ورود کند. (و این مزیت نسبی «تصویر» نسبت به «کلمه» است) نسخه‌ای که در اختیار نگارنده قرار گرفت، یک ساعت و ۴۶ دقیقه بود. این مدت زمان قاعدتا بیشتر از آن مقداری‌ست که با اقتضائات اکران در سالن‌های سینما تطابق داشته باشد. اما در برخی موارد استثنایی می‌توان از سالن‌های اکران توقع داشت که خودشان را با نمونه اثر ارائه شده تطبیق بدهند. ایکسونامی از همین طیف آثار است. یعنی اگر خودمان را جای عوامل فیلمساز بگذاریم، برای هر تدوینگری که با الفبای این مباحث آشنایی داشته باشد، کم کردن از سکانس‌هایی که الان در فیلم موجود است، کار راحتی نیست. اما شاید بتوان در برخی از قسمت‌های فیلم بیشتر و بهتر از این از افت ریتم جلوگیری کرد. واقعا در این فرصت کوتاه، ایراد خاص دیگری به نظرم نرسید که از فیلم بگیرم!الغرض، توجیه منطقی این موضوع چیست؟ آیا غیر از این است که سینمای هالیوود و بالیوود و شبکه‌های ماهوراه‌ای ترکیه و… «مدفوع» و دستشویی رقتن کاراکترهای خود را سانسور می‌کنند؟! پس چرا هیچکس در آمریکا و اروپا مدعی نمی‌شود که در این سینما سانسور وجود دارد؟! آیا صد و پنجاه سال پیش هم مثلا مخاطب سینمای انگلیس توقع داشت اعمال جنسی و تصاویر مستهجن مربوطه را به نمایش بگذارند؟! پس چرا امروز در سریال مشهوری مثل «بازی تاج و تخت» که میلیاردها دلار خرج ساختن دکورها و جلوه‌های ویژه‌ی آن شده است، باز هم کارگردان مجبور می‌شود با نشان دادن علنی عمل «جفت‌گیری» هنرپیشه‌ها مخاطب جذب کند؟! چرا به تدریج در مورد مدفوع کردن شخصیت‌های فیلم هنجارشکنی نشده است؟!

«ایکسونامی» فیلمی‌ است که بنا بردلایل بسیاری، صاحب این قلم هم دوست داشت آنرا (با حذف یا شطرنجی کردن برخی از قابها و سکانس‌ها) ساخته باشد. حاضرم در هر رسانه‌ای (بعد از حذف و بازنگری مختصری در همان قسمت‌ها) با مخالفان و منتقدان این فیلم مکتوب مناظره کنم.

بلاگ سینمامارکت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

لطفا سوال مقابل را پاسخ دهید ؟ *

دکمه بازگشت به بالا